مقدمه
حسادت، از جملۀ واژگانی است که مبتلابه جامعۀ ایران، همانند جوامع دیگر بوده و دلیل این سخن، استفاده از این لفظ در آثار اندک به جا مانده از رودکی، بهعنوان طلایهدار شعر پارسی است؛[1] اما حسد چیست و حسود کیست؟
حسد، طبق لغتنامۀ دهخدا (دهخدا: ذیل مدخل)، معادل بدخواهی، زوال نعمت کسی را تمنا کردن و ... است و حسود به معنی تنگچشم، آن که زوال نعمت کسی را تمنا کند و ... ، آمده است (راغب اصفهانی، 1399: 118).
بیان مسأله
از آنجا که شاعران، نویسندگان، روانکاوان و دیگر صاحبنظران علوم مختلف به عنوان آینۀ جامعه، بازتابدهندۀ فزونیها و کاستیهای رفتاری، اندیشگی، فرهنگ و اخلاق جامعه هستند، بنابراین به نیکی میتوان در آثار هر یک فضایل، رذایل، رواننژندی و ویژگیهای دیگر مردمان هر عصر را در آثار به جامانده از ایشان دریافت.
چنان که در آثار به جایمانده از مولانا، انواع مباحث و مقولههای علمی، فرهنگی و اخلاقی قابل استحصال است. از سوی دیگر روانشناسی، روانپزشکی و علوم رفتاری ضمن تلاش بر شناخت انسان و انواع رفتارهای وی، اهتمام بر مداوای کژیهای رفتارهای شخص دارد.
به نظر برخی روانشناسان احساس حسادت از پر خطرترین عقدهها و آسیبهای روانی به حساب میآید چنانچه آدلر حسد فزون از حد که از آن با اصطلاح (رشک) نام میبرد را با صفاتی همچون جاه طلبی و خودپرستی به عنوان عوامل جبرانکنندۀ احساس حقارت در ارتباط دانسته است که در بسیاری موارد به عقبماندگی رشد اجتماعی میانجامد (آدلر، 1379: 152).
مولانا
جلالالدین محمد بلخی (604 ـ 672)، شاعر و صوفی و صاحب آثاری چون مثنوی معنوی، دیوان شمس، فیه ما فیه، مجالس سبعه و غیره است. در آثار این اندیشمند قرن هفتم به انواع علوم رایج زمان پرداخته شده است[2].
آدلر
آلفرد آدلر (1870 ـ 1937)، چشمپزشک، روانپزشک و عصبشناس اتریشی ـ مجاری است. آلفرد در خانوادهای یهودی چشم به جهان گشود و به عنوان فرزند هفتم خانواده، مبحث حسد را با تمام وجود احساس کردهاست. او مؤسس مکتب روانشناسی اجتماعی است که خود به آن روانشناسی فردی میگوید. او در ابتدا موافق نظریۀ فروید و پس از تجربیات بیشتر مخالف عقاید وی شده است. تأکید این روانکاو بر اهمیت عناصر اجتماعی در فرایند سازگاری مجدد فرد است. وی در خلال سفری سه هفتهای که به دانشگاه آبردین اسکاتلند کرده است، سکته میکند و جان میسپارد. برخی آثار او بدین شرح است:
- تمرین و نظریۀ روانشناسی شخصی (1924)
- ادراک طبیعت بشر (1927)
- الگوی زندگی (1930)
- دانش زیستن (1930)
- زندگی مطلوب تو (1931)
پیشینۀ پژوهش
تاکنون اثری مستقل با دستمایۀ قراردادن آرای این دو شخصیت در خصوص حسد مشاهده نشده است؛ اما در ذیل به برخی آثار که مشابه این موضوع است، اشاره میگردد:
- «نوعپروری و خودشیفتگی، به عنوان دو پدیدۀ متضاد»[3]و[4]، آلینا کِلازنا ویلُباب[5]، ولودزیمیرز استراوس [6]، یان سی سیس[7]، دانشگاه زوریخ، مخزن و بایگانی گشادۀ کتابخانه، سال 2020. این تحقیق، آزمونی برای سنجش پیوند میان خودشیفتگی و نظریۀ نوعپروری آدلر است. نگارندگان با رویکردی نظری، قصد اثبات نظریۀ نوعپروری آدلر جهت درمان خودشیفتگی، بهعنوان قطب مخالف این پدیده را دارند (به زبان انگلیسی).
- «تنگچشمی و حسادت»[8]، رابرت ای اندرسون[9]، سال 2002، نشریۀ آمریکایی روانشناسی[10]. دورۀ 56، شمارۀ 4. نویسنده با دلایل و براهین عملی ثابت میکند که مطالعات بالینی بر حسادت و تنگچشمی، نمایانگر الگوهای بیوفیزیکی از جمله کارکردهای ذهنی، ادراکی، شناختی، عاطفی و عمدی این دو حالت ذهنی است. سپس اذعان میدارد که این الگوهای انعکاسی توسط رویدادهای ادراکیای برانگیخته میشوند که نشاندهندۀ موقعیت نسبی فرد درتقابل با الزامات فردی شخص است (به زبان انگلیسی).
- «آثار و پیامدهای حسد در تعاملات فردی و اجتماعی در آموزههای قرآنی»، محمدعلی همتی، علی شیروانی شیری، دوفصلنامۀ علمی علوم تربیتی از دیدگاه اسلام، مقالۀ پژوهشی، دورۀ نهم، شمارۀ شانزدهم، بهار و تابستان 1400، ص 229 ـ 264. در این مقاله، به مفهومشناسی حسد در قرآن کریم و خاستگاه و پیامدهای این رذیله در بُعد فردی و اجتماعی پرداخته شدهاست. همچنین این پژوهش راه حلهایی جهت امحای آن ارائه میدهد.
- «رشک و حسد در مثنوی مولوی»، اعظم محبّی، پایاننامه کارشناسی ارشد، 1390، استاد راهنما: دکتر ناصر رحیمی، استاد مشاور: دکتر سید حسن طباطبایی. پژوهشگر در این پایاننامه به بررسی موضوع حسد از دیدگاه مولانا پرداخته است.
- «روانکاوی شخصیتها و نمادهای عرفانی مولانا در داستان رومیان و چینیان مثنوی معنوی»، پروین گلیزاده، نسرین کیانچی، فصلنامۀ ادبیات عرفانی و اسطورهشناختی، سال 9، شمارۀ 31، تابستان 92. این پژوهش، با بهرهگیری از مفاهیم روانشناسی و اسطورهشناسی، اهتمام بر نمایانساختن برخی جنبههای رمزآمیز مثنوی معنوی دارد. تحلیل روانشناسانۀ داستان رومیان و چینیان با تکیه بر نظریات ناخودآگاه فردی فروید، ناخودآگاه جمعی و کهنالگوی خویشتن یونگ و عقدههای روانی یونگ و آدلر، در این تحقیق مد نظر بوده است.
- «تحلیل روانشناختی اشعار صعالیک براساس مکتب آدلر»، عباس عرب، یونس حقپناه، مجلۀ زبان و ادبیات عربی (مجلۀ ادبیات و علوم انسانی سابق)، (علمی پژوهشی)، شمارۀ پنجم، پاییز و زمستان 90. در این مقاله، نویسندگان، به بررسی واکنشها و مکانیسمهای جبرانی صعالیک (به عنوان گروه برآمده از دل جامعۀ جاهلی و پیکارکننده با سنتها و هنجارهای اجتماعی، فرهنگی و ادبی آن جامعه) میپردازند. نگارندگان با تکیه بر مکتب روانشناسی آدلر مبنی بر تکثیر تحقیر در ساختار بیمار قدرت که بیانگر ایجاد عقدۀ حقارت و به تبع آن ایجاد احساس کهتری است، سعی در تحلیل اشعار ایشان با رویکرد آدلری دارند. از آنجا که پس از ایجاد حس کهتری، میل به مهتری احساس میشود و میل به مهتری، خود موجد بروز واکنشها و مکانیسمهای جبرانی میگردد که از این گره روانی تأثیر پذیرفته است.
- «نقدی شناختشناسانه بر داستان پادشاه و وزیر یهودی»، فرهاد محمّدی، نشریۀ پژوهشهای ادب عرفانی (گوهر گویا)، سال پانزدهم، شمارۀ دوم، پیاپی 47، پاییز و زمستان 1400. در این مقاله، نویسنده، داستان پادشاه و وزیر یهودی در مثنوی معنوی مولانا را از دیدگاه روانشناسانۀ خطای شناختی و مسائلی که ذهنیت بنیادگرانۀ دو قطبی در تحلیل مسائل ایجاد میکند و از موضوعات روانشناختی است مورد بررسی قرار داده است.
- «نگاهی به شخصیتهای رمان کلیدر دولتآبادی بر اساس مفاهیم احساس کهتری، جبران و برتریجویی در نظریۀ آدلر»، طاهره گلستانی بخت، مریم زمانی (الله داد)، سامان رحمانی فرشباف، نشریۀ ادبیات و پژوهشهای میانرشتهای، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سال اول، شمارۀ دوم، پاییز و زمستان 1398. دراین مقاله، نویسنده موضوع احساس کهتری و جبران حقارت که از موضوعات روانشناسی آدلری است را در رمان کلیدر مورد بررسی قرار داده است.
- «اخلاق ناصری»، خواجه نصیرالدین طوسی، 633 ه.ق. در این کتاب خواجه نصیرالدین طوسی از دانشمندان ایرانی، در بخشی از کتاب با عنوان «در معالجت امراض نفس و .....» به دلایل حسد و روش درمان آن پرداخته است.
- «تهذیب الاخلاق»، ابن مسکویه، حدود 372 هـ.ق. در این کتاب ابن مسکویه به مسائل مربوط به اصلاح نفس و راههای نیل به اخلاق نیکو پرداخته است.
- «نگرش سعدی به حسادت به مثابه رذیله اخلاقی در پرتو نظریات آلفرد آدلر» [11]&، اکبر شهابی، مهدی ستودیان، احمد محسنی، مسلم رجبی، (9) 6 ؛2013. نشریه علمی نیویورک[12]. در این مقاله نویسندگان، موضوع حسد از دیدگاه سعدی را با نگاه آدلر به موضوع حسد مقایسه کردهاند.
- «کیمیای سعادت»، امام محمّد غزالی، (قرن پنجم). نویسنده در جلد دوم این کتاب، بخشی را به حسد و آفات و راه درمان آن اختصاص داده است.
روش پژوهش
این پژوهش در ردیف پژوهشهای بنیادی- نظری طبقهبندی میشود که به روش تحلیلی - تطبیقی انجام شده و در آن هر کدام از مباحث مطرح شده بهطور جداگانه از دیدگاه مولانا و آدلر مطالعه و بررسی و تحلیل شده است. در این تحقیق از مطالعات کتابخانهای با ابزار فیشبرداری استفاده شده، آنگاه به طبقهبندی و بررسی یافتهها پرداخته شده است. با توجه به این که بهرهگیری از دانستنیهای پایۀ دو رشتۀ زبان و ادبیات فارسی و روانشناسی در تکوین این مقاله مد نظر نگارنده بوده است، یافتههای آن مورد استفادۀ دانشجویان و پژوهشگران هر دو رشته میتواند قرار گیرد.
یافتهها
در فرهنگ فارسی حاسد فردی است که ثروت و نعمت و سعادت دیگران را نمیتواند ببیند و خواهان زوال آن است. او همه چیز را برای خود میخواهد. حسد به معنای رشکبردن و زوال نعمت کسی را خواستن است (دهخدا، 1377، ذیل مدخل). در فرهنگ عربی در تعریف حسد گفته شده است: ((اَلحَسَدُ تمنّی زَوالِ نعمهٍ مِن مُستحقّ لَها و رُبَّها کان مع ذلکَ سعیٌ فی اِزالتِها)): حسد عبارت است از تمنای زوال نعمت از کسی که استحقاق آن نعمت را دارد چه بسا شخص حسود، خود علاوه بر تمنای روانی در زوال آن سعی و کوشش مینماید (راغب اصفهانی، 1399: 118). در کتاب تاریخ بیهقی از متون نثر ادبیات فارسی که بازتاب گوشهای از تاریخ ایران نیز هست میتوان رد پای این احساس مذموم در بشر را مشاهده کرد. «حسد کاهش تن است و حاسد را هرگز آسایش نباشد» (بیهقی، 1396: 223). در حقیقت حسادت را میتوان یک حالت روانی یا یک نوع تمنای درونی دانست که سبب عذاب درونی در شخص حاسد میشود.
در روانشناسی، احساس یا عقدۀ حسادت در میان عقدهها و آسیبهای پر شماری که هستی انسان را آزار میدهند و مانع آرامش انسان میشوند تأثیر قابلتوجهی دارد. حسادت در روانشناسی با احساس حقارت در ارتباط است و به عنوان حسی ناخوشایند و دردناک که ناشی از احساس کهتری و حقارت و خشم در شخص حسود است معرفی شده است که به وسیلۀ آگاهی از برخورداری فرد یا گروهی از نعمت ، لذّت و مالکیت دلخواه ایجاد میشود. [13] از دیگر ویژگیهای شخص حسود عدم توانایی مهرورزی در اوست. شخص حسود، فردی خودمحور است که فقط بر خود تمرکز دارد و قادر به محبت ورزیدن به دیگری نیست و محبتش صرفا متوجه خود است . او دائم در اضطراب به سر میبرد و میترسد دیگران ارزش او را لگدمال کنند و خواهان بزرگ پنداشته شدن از سوی دیگران است (شکیباپور، 1363: ذیل حسد). در اصطلاح روانشناسی فردی آلفرد آدلر، از حسادت با عنوان رشک نیز نام برده شده است.
حسد در عرفان نیز صفتی بسیار ناپسند و مذموم است. از نظر ابنعربی حسود کسی است که به قسمت واجد خویش راضی نباشد و تمنای زوال نعمت محسود را دارد (سعیدی، 1387: 276). شخص حسود خواهان زوال نعمت دیگری است؛ حتی اگر فایدهای به او نرسد. امام محمّد غزالی متولد سال 405 هجری در کتاب کیمیای سعادت از زبان زکریا (ع) دربارۀ حسد گفته است: «حق سبحانه و تعالی همی فرماید که: حاسد دشمن نعمت من است و بر قضای من خشم همی گیرد و قسمت که من میان بندگان کردهام همی نپسندد» (غزالی، 1388، ج2: 609). غزالی ، خود دربارۀ حسد میگوید: «بدان که حسد آن بود که کسی را نعمتی رسد تو آن را کاره (کراهت دارنده) باشی و زوال آن نعمت را خواهان باشی، این حرام باشد به دلیل اخبار، و به دلیل آن که کراهیت در قضا و حکم آفریدگارست و خبث باطن است که نعمتی که تو را نخواهد بود دیگری را زوال خواستن آن به جز از خبث نباشد» (همان، 611).
حسد از دیدگاه آدلر
آلفردآدلر صفت حسد را جزء ویژگیهای منش انسان طبقهبندی میکند و آن را در گروه جنبههای پرخاشگر منش قرار میدهد. از نظر او این گسترۀ احساس بسیار وسیع است و میتواند از روابط خواهر برادری تا روابط عاشق و معشوق را شامل شود (آدلر، 1379: 152). آدلر ریشۀ حسد را در دوران کودکی فرد میداند و آن را ادامۀ احساس فردی شخص میداند که از دوران کودکی برخاسته است. این ویژگی ابتدا ازاحساساتی همچون حس محرومیت و کوتاهدستی نشأت گرفته است سپس در شرایط گوناگون خانوادگی و اجتماعی گسترش یافته و در سطح وسیعتر بروز کرده است و سهم بزرگی از نیازهای واقعی انسان را در پس این جنبه از منش انسانی نهان کرده است (راتنر،1390: 160). آدلر حسد فزون از حد که از آن با اصطلاح (رشک) نام میبرد را مانند صفاتی همچون جاه طلبی و خودپرستی به عنوان عامل جبران کنندۀ احساس حقارت درکودک دانسته است که نه تنها باعث پیشرفت شخص نمیشود بلکه معمولا به صورت عقب ماندگی رشد اجتماعی در شخص بروز میکند (همان). فرد حسود ممکن است از راههای گوناگون، حسادت خود را ابراز کند. بعضی از روشهای ابراز حسادت به شکل خود تخریبی، آسیب زدن به افراد دیگر و همچنین به صورت برتری یافتن بر دیگران بروز میکنند. از نظر آلفرد آدلر میان حسادت و جاهطلبی ارتباطی نزدیک وجود دارد تا حدی که حسادت را خواهر جاه طلبی معرفی کرده است. همچنین از دیدگاه آدلر جاهطلبی در کودکان حسود دلیلی بر نگرش خصمانۀ آنها به دنیا است (آدلر، 1379: 152).
با توجه به این که آدلر ریشه و عامل احساس حسادت را ، در احساس حقارت و کهتری دانسته است میتوان گفت حسادت از این طرز تفکر نشأت میگیرد که شخص گمان میکند مورد کم توجهی، بی اهمیتی یا مورد تبعیض قرار گرفته است. با بررسی تأثیر احساس حقارت و مورد کمتوجهی قرا گرفتن در بروز احساس حسد این موضوع را میتوان بهعنوان دلیل حس حسادت کودکان به خواهر یا برادر کوچکتر از خود در خانواده در نظر گرفت. این احساس در کودکان از نظر آدلر به احساس پادشاهی شبیه است که از سلطنت خلع شده است و قدرت خود را از دست داده است در حالی که حس برتری یکی از انواع بروز حسادت است (همان). به همین دلیل است که آدلر محرومیت یا احساس آن و ترتیب تولد را عاملی موثر در بروز احساس رشک میداند. از نظر او ممکن است کودکی در واقعیت محروم نباشد اما در درون دچار احساس محرومیت باشد. به ویژه کودکانی که به علت تولد خواهر یا برادر کوچکتر در خانواده از جایگاه برتر خود فرو افتادهاند. «بدینگونه حسادت و دشمنی به هم میپیوندند و یک احساس رشک پیشرفتۀ مشخص، نمونهای به دست میدهد از وجود حالت رواننژند در کودک که متأسفانه و غالبا از سوی مربیان تربیتی نسبت به آن توجهی درست صورت نمیپذیرد و بدتر آن که به وسیلۀ نکوهش و سرزنش نیز نادیده انگاشته میشود. در نتیجه حالت رواننژندی از این مرحله به تدریج رشد خود را در کودک توسعه میبخشد و به رواننژندی در بزرگسالی میرسد» (راتنر ،1390: 159). حسادت همیشه از طرق منفی بروز نمیکند؛ بلکه گاهی به شیوۀ مثبت و در لباس مراقبت ظاهر میشود. بروز حس حسادت به شکل حس برتری جویی و قدرت طلبی حتی میتواند در شیوۀ مثبت رفتار خواهر بزرگتر با فرزند کوچکتر خانواده نمایان شود. این موضوع را میتوان در رفتار مادرانۀ خواهر بزرگتر با فرزند کوچکتر از خود در خانواده مشاهده کرد. آدلر این رفتار مادرانه را نیز مثبت تلقی نمیکند. از نظر او این رفتار مادرانه نیز به دلیل احساس قدرت و برتری است و باز هم فرد میتواند از موضع قدرت به میل خود عمل نماید و میتواند از این طریق در پی ایجاد یک موقعیت مطلوب برای خویش باشد از این رو از نظر آدلر نمونهای از حسادت که منجر به حس برتری جویی میشود را در تلاش خواهر و برادر برای غلبه و برتری بر یکدیگر میتوان مشاهده کرد. «رقابت شدید بین خواهرها و برادرها از علل دائمی حسادت در خانواده است. دختر احساس میکند در خانواده به او توجه نمیشود و سعی میکند تا پیوسته بر برادرانش غلبه کند . به دلیل مهارت و توانایی بیشتری که دارد موفق میشود تا بر برادرانش پیشی بگیرد و طبیعت هم به کمکش میآید» (آدلر، 1379: 153).
از نظر آدلر نوع دیگری از این طرز حسادت که به شیوۀ برتریجویی و غلبه بر دیگری است در روابط همسرها در زندگی مشترک قابل مشاهده است و گاهی به شکل تعیین تکلیف برای هم یا دستور دادن به یکدیگر بروز میکند. این شیوه از بروز حسادت در واقع یکی از ترفندهای حسادت و یک نوع ویژگی الگوی روانی است که فرد با آن حرکت میکند. «آنجا که میخواهد قوانین خاص دوست داشتن را به همسر خود تحمیل کند و اطراف معشوقهاش دیواری بسازد و به او بگوید که به کجا باید نگاه کند، چه کاری انجام دهد و چگونه باید فکر کند» (همان). از نظر آدلر حسادت یک شکل بسیار مشخص از قدرت طلبی است و او این نوع حسادت را بهترین شکل قدرت طلبی میداند. از نظر آدلر فرد مبتلا به رشک شدید که همان حسادت فزون از حد است میکوشد تا شریک احساسی خود را تصاحب کند و به او دیکته کند که چه رفتارهایی داشته باشد و از چه اعمالی بپرهیزد که میتوان این حالت را نوعی حاکمیت در زمینۀ عشقی دانست (راتنر، 1390: 160). آدلر حسادت را صرفا به عنوان یک حس در فرد حسود نمیداند؛ بلکه از نظر او شخص حسود در حس حسادت خود اهدافی دارد که عبارتاند از: کم ارزش کردن و ملامت فرد دیگر، سلب آزادی ارادۀ فرد، یکنواخت کردن و به زنجیر کشیدن افراد است (آدلر، 1379: 154).
حسد از دیدگاه مولانا
مولانا به صفت حسادت بهعنوان یک رذیلۀ اخلاقی که ریشۀ بسیاری از رذالتهای دیگر و موجب آسیب زدن فرد به خود است نگریسته و ریشه و عوامل ایجاد آن را نیز شرح داده است. مولانا در بسیاری از حکایتهای مثنوی معنوی موضوع حسادت و دلایل آن را بهعنوان موضوع اصلی حکایت یا در ابیات فرعی حکایت مطرح کرده است و با دید جامع خود همچون یک انسان شناس، مفهوم و علل حسادت را مورد بحث قرار داده است. مولانا همچون آدلر ریشۀ حسد را احساس کمبود و حقارت و مقایسۀ خود با دیگران دانسته است. احساس کمبود در درون و باور کمتر داشتن و محروم بودن نسبت به دیگران، باعث ایجاد احساس حسادت در شخص حسود میشود. در حقیقت شخص حسود به دلیل احساس نقصان و کمبود بر دیگران حسد میورزد در حالیکه از این حقیقت غافل است که ویژگی حسادت خود عیب و نقصانی است که به نقصان و کمبودهای دیگرش میافزاید و او را در درجهای حقیرتر از قبل قرار میدهد. در واقع اضافه شدن عیب حسادت بر عیبهای دیگر، نقصان و کمبود شخص را بزرگتر میکند و شدّت میبخشد. مولانا عیب حسادت را حتی از تمامی عیبها و کمیهای دیگر شخص که موجب حسادت او شدهاند، بدتر و بالاترین کمبود میداند.
تـو حـســـودی کز فلان مـن کمتـرم مـیفـزایــد کمتـری در اخـتـرم
خود حسد نقصان و عیبی دیگر است بلکه از جمله کمیها بدتر اسـت
(مولانا، 1380، دفتر دوم: 805-804)
سپس مولانا مثالهایی در اثبات سخن خود مبنی بر این که ریشۀ حسادت، حس کمبود و حقارت است اما خود حسادت، کمبود و نقصانی بزرگتر است میآورد و عاقبت حسد را شوم میشمارد:
آن بلیـس از ننـگ و عــار کمتری خـویش را افکنـــد در صـد ابتــری
از حسـد مـیخـواسـت تا بالا بــود خــود چـه بالا بلکــه خـونپالا بـود
آن ابو جهل از محمد ننـگ داشت وز حسـد خـود را به بالا مـیفراشت
بوالحکم نامـش بُد و بوجهـل شـد ای بســا اهـل از حـســد نااهـل شـد
(همان، 809-806 )
در ابیات بالا مولانا دلیل سرکشی ابلیس را که سبب شد به حضرت آدم (ع) سجده نکند، احساس حسادت و همچنین حس حقارت و کهتری در برابر انسان دانسته است که باعث میشد غرور کاذب او تخریب شود. در واقع گویا سرکشی ابلیس به دلیل نوعی غرور کاذب و حسد برای مبارزه با احساس کمی و حقارت بوده است. این در حالی است که ابلیس برای فرار از ننگ کمتری و حقارت خود را دچار حقارت بزرگتری کرد که حسد بود. سپس مولانا حکایتی دربارۀ عمرو بن هشام به عنوان مثال دیگری از عواقب حسد میآورد. ابوالحکم عمرو بن هشام بن مغیره مخزومی از اشراف قریش و از مشرکان معروف مکه بود که به تجارت اشتغال داشت. او ابتدا به «ابوالحکم» شهرت داشت؛ اما به دلیل دشمنی با پیامبر اسلام (ص) و حسادت به او به «ابوجهل» شهرت یافت و از ابوالحکم به ابوالجهل تنزل یافت. مولانا این تنزل را از عواقب حسادت میداند که کمی و نقصانی بر کمیها و نقصانهای دیگر میافزاید.
مولانا در ابیات دیگری باز هم، دشمنی با پیامبران و اولیای الهی را نتیجۀ احساس حسادت افراد پست و ناچیز به آنها دانسته است. با وجود این که حتی افراد پست نیز به مقام و دانش و نیکیهای پیامبران و اولیای الهی آگاه بودند نسبت به آنها بغض و کینه داشتند:
گـر نـه پیـداانـد پـیـشِ نـیـک و بَـد چیست با ایشـان خَسـان را ایـن حسـد؟
ور نمـی داننـدشـــان عِلــمُ الیقیــن چیست این بغض و حِیَل سازی و کین؟
(همان، دفتر دوم: 3103-3102)
مولانا در ابیات دیگری نیز این نوع حسادت را که عدهای بر مرتبۀ بالاتر از خود یا انبیاء و اولیای الهی دارند بیان کرده است:
همچنان کز بیم آدم دیو و دد در جـزایر در رمیدنـد از حسـد
هــم ز بیــم معجــزات انبیـــا سـر کشیـده منکـران زیـر گیـا
تا به نامـوس مسـلمانـی زینــد در تسـلس تـا ندانـی که کینـد
(همان، دفتر اول: 2148-2146)
در ابیات بعدی، مولانا به تحلیل رفتار «مقایسهکردن» بهعنوان ریشه و عامل دیگر احساس حسادت پرداخته است و مقایسه را دلیل حسادت و مخالفت دشمنان با پیامبران دانسته است. از نظر مولانا احساس حسادت در برابر افرادی شکل میگیرد که ممکن است در امور ظاهری مانند: سن، جغرافیای محل زندگی، اقوام، شغل و غیره اشتراکات و وجوه مشترکی با شخص حسود داشته باشند. شخص حسود به دلیل وجود چنین شباهتهای ظاهری، آنها را با خود مقایسه میکند. سپس شخص حسود به دلیل احساس کمبود و دست نیافتن به جایگاه شخص دیگری که به جایگاه و موفقیتی برتر از او دست یافته است شروع به مقایسۀ خود با شخص دیگر میکند و در نتیجۀ این مقایسه حسادت میورزد زیرا به دلیل توجه به شباهتها خود را لایق سطحی برابر با شحض مورد حسادت میپندارد در حالیکه از باطن و تلاشهای آن شخص در راه دستیابی به جایگاه ارزشمند و مقام والا، غافل است و این بخش را در نظر نمیگیرد. از نظر مولانا انسان به کسی که او را والاتر از خود بداند و به ارزشهای حقیقی او آگاه باشد یا به هر دلیلی او را با خود قابل مقایسه نداند و بین خود با او شباهتی نبیند، به او حسادت نمیورزد همانطور که انسان به خداوند حسادت نمیورزد و او را با خود مقایسه نمیکند اما میان خود و انبیاء، وجوه اشتراک احساس میکند و خود را با آنها مقایسه میکند و به جایگاه آنها حسادت میکند و از پیروی از آنها سر باز میزند؛ درحالیکه اگر بزرگی و برتری درونی انبیاء بر شخصی آشکار شود و نزد او مسلم گردد، نه تنها به رسولان الهی حسادت نمیورزد؛ بلکه به اطاعت و پیروی از آنها و آموزههایشان روی میآورد. در واقع از نظر مولانا آگاهی نسبت به شایستگیهای شخص مورد حسد و درک تفاوتهای او میتواند راهی برای درمان احساس حسادت و خودداری از مقایسه باشد:
انبیــا را واسـطـه ز آن کـرد حـــق تا پدیــد آیــد حســدها در قلق
ز انکه کس را از خـدا عـاری نبود حـاسـد حـق هیـچ دیـاری نبـود
آن کسی کش مثل خود پنداشتـی ز آن سـبب با او حسـد برداشـتی
چـون مقـرر شـد بزرگـی رســول پس حسـد ناید کسی را از قبول
(همان، دفتر دوم: 814-811)
مولانا در داستان پادشاه جهود که نصرانیان را میکشت حسد را بهعنوان یک ویژگی مهلک و آسیبرسان برای خود فرد حسود و جامعه معرفی میکند که میتواند منجر به آسیبهای فردی و اجتماعی شود زیرا شخص حسود از شدت حسادت و خشم درون برای آسیب زدن به دیگری ممکن است به راههایی روی بیاورد که جامعه را به خطر بیندازد یا حتی برای خود شخص حسود نیز مضرّ و خطرناک باشد همچون آن وزیری که برای فریفتن مسیحیان، از پادشاه خواست تا گوش و بینی او را ببُرد. مولانا در این داستان، از بینی ظاهری و قدرت شامۀ آن، شامۀ حقیقتیاب انسان و از بو، رایحۀ حقیقت، دین و عرفان را اراده کرده است. مولانا در پی تمثیلهایی که در داستان پادشاه جهود و وزیر حسود او را آورده است از دست دادن قوۀ تمییز و تشخیص خوب از بد و درست از نادرست را از عواقب حسادت ورزیدن دانسته است:
آن وزیرک از حسـد بودش نژاد تا بـه باطل گـوش و بینـی بـاد داد
بـر امیــد آنک از نیــش حســـد زهــر او در جـان مسـکینان رســد
هر کسـی کو از حســد بینی کند خویش را بیگـوش و بی بینی کند
بینـی آن باشـد کـه او بویـی بـرد بــوی او را جــانـب کـویــی بــرد
هـر که بویـش نیست بی بینی بود بـوی آن بویســت کان دینـی بـود
(همان، دفتر اول: 443-437)
مولانا محرومماندن از رحمت الهی را از عواقب دیگر احساس حسادت میداند که شخص حسود را از دریافت رحمت الهی دور نگه میدارد:
تا از آن راهـت نسـیمی مـیرسـد آب رحمت را چه بندی از حسـد
(همان، دفتر دوم: 3353)
مولانا در ابیات دیگری از مثنوی معنوی برای به تصویر کشیدن شدت آسیب ویژگی حسادت آن را گرگی درونی تشبیه کرده است که حتی خطرناکتر از گرگ بیرونی است و از گرگ ظاهری به مراتب آسیب زنندهتر است. مولانا در پی اثبات این مطلب به داستان حضرت یوسف (ع) و برادرانش اشاره میکند که گرگ حسد در درون، آنها را به دشمنی با یوسف و به چاه انداختن او واداشت در حالی که بر خلاف ادعای آنها که گرگ یوسف را دریده است و انکار مکر و آسیب خود به یوسف نزد پدر،گرگ ظاهر آسیبی به یوسف نزده بود و این گرگ حسادت برادران بود که در عمل از گرگ ظاهر نیز فراتر رفته و قصد آسیب زدن به یوسف کرده بود. از این رو مولانا حسد را از میان خویها و صفات مختلف، به خوی گرگ تشبیه میکند و آن را یک خوی پست حیوانی میداند و معتقد است که در روز محشر که هر کس به شکل گوهر اصلی خود، ظاهر و محشور میشود شخص حسود به شکل گرگ محشور میشود:
از حسـد بر یوسـف مصـری چه رفـت این حسد اندر کمین گرگیست زفت
لاجـرم زیـن گـرگ یعـقــوب حـلیـم داشت بر یوسف همیشه خوف و بیم
گرگ ظاهر گرد یوسـف خود نگشت این حسد در فعل از گرگان گذشت
رحــم کـرد این گـرگ وز عـذر لبـق آمـــده کـه انـــا ذهبـنـــا نســـتـبـق
صـد هزاران گرگ را این مکر نیسـت عاقبت رسـوا شود این گرگ بیست
زانــک حــشـر حـاسـدان روز گـزنـد بیگمـان بر صـورت گرگان کننـد
(همان، دفتر دوم: 1412-1407)
مولانا در داستان دیگری از مثنوی معنوی باز هم از طریق داستان حضرت یوسف (ع) و برادرانش به موضوع حسد پرداخته است و این بار راه حلی برای شخص مورد حسد برای مقابله با حسادت حسودان ارائه میدهد. مولانا در این داستان در خلال گفتگویی میان حضرت یوسف (ع) با دوست دوران کودکی خود راه حل شخص مورد حسد برای مقابله با حسادت را قدرت درونی و استقامت فردی که مورد حسد قرار گرفته است معرفی کرده است؛ به طوری که در این داستان، حضرت یوسف (ع) خود را به شیر و حسد برادرانش را به زنجیری تشبیه میکند که بر گردن او انداخته شده بود و میگوید زنجیر نمیتواند بر شیر غلبه کند و شیر حتی با وجود زنجیر بر گردن، باز هم نه تنها بر زنجیر؛ بلکه بر همۀ زنجیرسازان غالب خواهد بود:
آمــد از آفــاق یـــار مهــربان یوسـف صدیق را شـد میهمـان
کاشـنا بودنـد وقــت کـودکی بـر وســادۀ آشـــــنایی متکـی
یاد دادش جـور اخوان و حسد گفت کان زنجیـر بود و ما اسـد
عــار نبــود شیــر را از سـلسـله نیسـت مـا را از قضـای حق گله
شیـر را بر گـردن ار زنجیر بود بـر همـه زنجیـرسـازان میـر بود
(همان، دفتر اول: 3161-3157)
تشبیه دیگری که مولانا برای توصیف اشخاص حسود و در مذمّت حسادت آنها به کار برده، درختی است که ذات آن تلخ است. مولانا اشخاص حسود را به درختان تلخ گوهری تشبیه کرده است که حاصل شیرینی از آنها برنمیآید. همچنین مولانا عواقب برای حسد مطرح کرده است که بیانگر این است که صفت حسد تنها به احساس حسادت ختم نمیشود بلکه منجر به ویژگی رذیلۀ دیگری میشود که آن مکر است. به همین سبب مولانا به حسامالدین سفارش میکند که از شخص حسود دوری کند؛ حتی اگر احساس کرد آن شخص حسود خود مولاناست! همچنین مولانا به این نکته اشاره میکند که اگر لطفی در حق شخص حسود شود شخص حسود از شدت حسادت حتی آن لطف را نیز انکار میکند:
آن حسـودان، بَـد درخـتان بوده انـد تلخ گوهــر، شـور بختان بوده انـد
از حسـد جوشان و کف می ریختند در نهـــانــی مکـر مـی انگیخــتنـد
(همان، دفتر دوم: 1570-1569)
و
جمـله کـوران را دواکن جـز حـسـود کـز حسـودی بر تو مـیآرد جحود
مـر حــســودت را اگـر چــه آن منـم جـان مـده تا همچـنین جـان میکنم
(همان: 1127-1126)
همانطور که مولانا مکر را از عواقب حسد دانسته است خود حسد را نیز از عواقب عمل نادرست و شوم دیگری دانسته که آن کسب و خوردن لقمۀ حرام است؛ زیرا نتیجه و حاصل هر کاری از جنس همان عمل است. بنابراین نتیجۀ لقمۀ حلال، حاصل نیکو مانند علم و حکمت و عشق و نرمی و زلالی قلب است و نتیجۀ لقمۀ حرام، موارد ناپسند مانند رذایل اخلاقی از جمله حسد و مکر و جهل و غفلت است:
علم و حکمـت زایـد از لقمـۀ حلال عشــق و رقـت آیـد از لقمـۀ حلال
چـون ز لقمـه تو حـسـد بینـی و دام جهل و غفلت زاید آن را دان حرام
هیـچ گنـدم کاری و جــو بر دهـــد دیدهای اسپـی کـه کـرۀ خــر دهـد
لقمـه تخمســت و برش اندیشـــهها لقمه بحــر و گوهــرش اندیشــهها
زایــد از لقمــۀ حـلال انـدر دهــان میـل خدمـت عـزم رفتن آن جهـان
(همان، دفتر اول: 1648-1644)
یکی دیگر از توصیفات مولانا دربارۀ حس حسادت، شیطانی دانستن آن است. مولانا حسد را صعبترین راه در مسیر رسیدن به کمال دانسته است:
ور حـســد گیـرد تـو را در ره گلـو در حــســد ابلیــس را باشـــد غلـو
کـو ز آدم ننــگ دارد از حـــســد با سـعـادت جنــگ دارد از حـسـد
عقـبهای زین صعبتر در راه نیسـت ای خنک آنکش حسد همراه نیست
این جســد خـانۀ حســد آمــد بدان از حــســد آلـوده باشـــد خــاندان
گر جســد خانۀ حسـد باشـد ولیک آن جـسـد را پـاک کـرد الله نیــک
طهـــرا بیتـــی بیـــان پــاکیســـــت گنج نورست ار طلسمش خاکیسـت
چـون کنـی بر بیحسد مکر و حسد زان حـسـد دل را سیاهـیهـا رســد
خـاک شـو مـردان حــق را زیـر پـا خاک بر سر کن حسـد را همچو ما
(همان، دفتر اول: 436-429)
مولانا در غزلیات شمس حسد را آیینۀ معایب دانسته است و آن را بهعنوان متضاد و نقطۀ مقابل عشق آورده است:
عشـق و طلب چـه باشد آیینه تجلی نقش و حسد چه باشد آیینه معایب
(مولانا، 1368: 306)
از نظر مولانا، احساس حسادت مانند پردهای زشت منظر است که فرد حسود همه امور و حقایق را از پس آن پرده میبیند و به این صورت حسد باعث میشود بصیرت انسان مختل شود و حقیقت انسانها و وقایع را دگرگون ببیند به طوری که زیبایی از پس پردۀ حسد در نظر او زشتی جلوه میکند و خوبی را از پشت این پردۀ زشت منظر، بدی میبیند.
گرگی نمود یوسـف در چشـــــــم حاسدان پنهان شد آنک خوب و شکـــــــرلب برادریست
این دست خود همیبرد از عشـــــق روی او وان قصد جانش کرده که بس زشت و منکریست
آن پـرده از نمــد نبـود از حـســـــــــد بـود زان پرده دوسـت را منگـــــــر زشـت منظریسـت
دیویست نفس تو که حسد جزو وصف اوست تـا کـل او چـگـــــــــــونـه قبیحـی و مقذریسـت
(همان: 458)
واضحترین تعبیر مولانا از حسد، تشبیه آن به بیماری است. مولانا در غزلیات شمس، احساس حسد شدید را نوعی بیماری روحی یا عامل بیماری روحی دانسته است:
خلق را پس چون رهانند از حسـد کز حسـد این قوم بیمار آمدند
(همان: 817)
راههای درمان حسد از دیدگاه مولانا
از ابیات مولانا دربارۀ حسد میتوان به راههای درمان آن نیز پی برد؛ زیرا معمولاً با رفع دلیل و ریشۀ اصلی که منجر به وجود مشکل شده است، مشکل نیز حل خواهد شد. ضمن این که مولانا در بعضی ابیات بهطور مستقیم به این درمانها اشاره کرده است.
- تواضع
مولانا تواضع و فروتنی را از راههای غلبه بر حسد میداند:
خـاک شـو مـردان حــق را زیـر پـا خاک بر سر کن حسـد را همچو ما
(مولانا، 1380، دفتر اول: 436)
تواضع از آن روی میتواند مانع حسد باشد که نقطۀ مقابل حس برتریجویی است زیرا اگر حس برتریجویی نباشد احساس کمبود نیز شکل نخواهد گرفت. خواجه نصیرالدین طوسی نیز حس برتریجویی را از عوامل ایجاد احساس حسادت میداند: «.... و حسد آن بود که از فرط حرص خواهد که به فواید و مقتنیات از ابنای جنس ممتاز بود، پس همّت او بر ازالت از دیگران و جذب به خود مقصور باشد» (خواجه نصیرالدین طوسی، 1364: 200).
- پرهیز از مقایسه
پی بردن به نقاط ضعف خود و نقاط قوت و توانایی دیگری باعث میشود مقایسه کمتر صورت گیرد زیرا مقایسه که از عوامل حسد است زمانی رخ میدهد که شخص تواناییها و شایستگیهای خود را با شخص محسود برابر میداند و در نتیجه انتظار دارد بهطور برابر از موقعیت و موهبتهای او برخوردار باشد. قسمتی از مجالس سبعۀ مولانا در این مورد:
«گفتند ای شاه عالم! آخر ما را امتحان کن. اگر از عهده بیرون نیاییم، خود را بشناسیم و فضیلت او را بدانیم و از حسد و وسوسه فارغ شویم. بعد از آن جنگ با خود کنیم، نه با خیال شاه» (مولانا، 1372: 84).
- چشمسیری
چشم سیری احساسی مقابل حس کمبود است. بنابراین میتواند مانع بروز احساس حسد باشد:
این بار جام پر کن، لیکن تمام پر کن تا چشم سیر گردد یکسو نهد حسد را
(کلیات، 1/2117)
خواجه نصیرالدین طوسی، استجماع خیرات دنیاوی را محال و از عوامل بروز حسد دانسته است. «... چه استجماع خیرات دنیاوی که به نقصان و حرمان ذاتی موسومست یک شخص را محال باشد و اگر نیز تقدیر امکان کنند استمتاع او بدان صورت نبندد، پس جهل به معرفت این حال و افراط شره، بر حسد باعث شوند» (خواجه نصیرالدین طوسی، 1364: 200).
- شکرگزاری
با توجه به این که ریشۀ حسد احساس کمبود است با شکرگزاری و پی بردن به
ارزش نعمتهای موجود میتوان بر این حس غلبه یا حتی از آن جلوگیری کرد:
آن وزیرک از حسـد بودش نژاد تا به باطل گـوش و بینـی بـاد داد
بـر امیــد آنـک از نیـش حســد زهـر او در جـان مسکـنان رســد
هر کسـی کو از حســد بینی کند خویش را بیگوش و بی بینی کند
بینـی آن باشـــد که او بویـی برد بــوی او را جــانـب کــویـی بـرد
هر که بویش نیســت بی بینی بود بــوی آن بویسـت کـان دینـی بود
چونک بویی برد و شکر آن نکرد کفـر نعمـت آمــد و بینیـش خورد
شـکر کن مر شاکران را بنده باش پیش ایشـان مرده شــو پاینده باش
(مولانا، 1380، دفتر اول: 443-437)
بحث و نتیجهگیری
مولانا در ادبیات فارسی و آدلر در روانشناسی، موضوع حسد را مورد بررسی قرار دادهاند و به جنبههای مختلف آن پرداختهاند. مولانا و آدلر هر دو، حسد را نوعی بیماری روحی دانسته و عواقبی را برای آن مطرح کردهاند. مولانا و آدلر ریشۀ حسد را در حس محرومیت و کم بودن و حقارت میدانند. از نظر مولانا و آدلر حسادت نوعی از قدرتطلبی و برتریجویی و نوعی احساس برای جبران احساس حقارت است. از نظر مولانا و آدلر فرد حسود ممکن است از راههای گوناگون، حسادت خود را ابراز کند که گاهی این راهها میتوانند آسیبهای شخصی و اجتماعی به همراه داشته باشند. با توجه به نظریات آدلر و ابیاتی که از مولانا مطرح شد، مشخص گردید که در نظریۀ مربوط به موضوع حسد از نظر ریشه و دلیل شکلگیری احساس حسد، تأثیر حس قدرت طلبی و جبران احساس حقارت بر حسد و آسیبهای فردی و اجتماعی حسد، شباهتها و اشتراکاتی در دیدگاه مولانا و آدلر وجود دارد.
تعارض منافع
تعارض منافع وجود ندارد.
[1]. به بزم عیش و طرب باد نیکخواه تو شاد/ حسود جاه تو بادا ز غصه زار و نژند (رودکی/ 237 ـ 319).
[2] از آنجا که این شخصیت بزرگ همۀ اعصار، به اندازۀ کافی شناخته شدهاست، از ذکر جزییات زندگی ایشان چشمپوشی میگردد.
[3]. ترجمهها از نگارندۀ مقاله است.
[4]. Community feeling and narcissism as two opposite phenomena
[5]. Alina Kaluzna-Wielobob
[6]. Wlodzimierz Strus
[7]. Jan Cieciuch
[8]. Envy and Jealousy
[9]. Robert E. Anderson
[10]. American Journal of Psychotherapy
[11]. Saadi’s outlook toward envy as the ethical vice in light of Alfred Adler’s theories
[12]. New York Science Journal, 2013, 6(9).
[13]. Richard, H.