1. مقدمه
ترجمه، پلی اساسی میان زبانها و فرهنگهاست و در تعامل تاریخی ایران و جهان عرب نقشی مهم ایفا کرده است. با وجود پیشینهی غنی روابط ادبی، تلاش برای معرفی منسجم ادبیات فارسی به عربی از اوایل قرن بیستم آغاز شد. ترجمهی آثاری چون رباعیات خیام و شاهنامه در این مسیر تأثیرگذار بود: «در این دوره، ودیع بن فارس البستانی رباعیات خیام را از زبان انگلیسی به عربی برگرداند، و پس از او احمد رامی این اثر را برای نخستینبار مستقیماً از زبان فارسی ترجمه و در سال ۱۳۰۳ هجری شمسی / ۱۹۲۴ میلادی منتشر کرد. عبدالوهاب عزام (شاهنامه) را با عنوان (الشاهنامة: ملحمة الفرس الکبرى) منتشر ساخت» (جمالالدین، ۲۰۰۸م: ۱۳۱). با وجود این تلاشها، ترجمهی شعر فارسی به عربی با چالشهایی چون وفاداری به متن و پاسخگویی به نیاز مخاطب مواجه است. نظریههای نیومارک و توری در تحلیل این چالشها مفیدند؛ نیومارک میان وفاداری معنایی و تأثیرگذاری ارتباطی تمایز قائل است، و توری ترجمه را محصول نظام مقصد میداند، نه صرفاً بازتاب متن مبدأ.
نزار قبانی نیز ترجمهی شعر را کاری پرخطر میداند که نیازمند طبع شاعری است (قبانی، ۱۳۸۰: ۸). مترجم ادبی باید با سبکها، آرایههای بلاغی و وزن آشنا باشد و آنها را با دقت منتقل کند. نظریهی هنجارهای گیدئون توری، که از دههی ۱۹۸۰ شکل گرفت و در ۱۹۹۵ گسترش یافت، بر نقش هنجارهای فرهنگی و ساختاری نظام مقصد تأکید دارد. توری میگوید: «هر نظام زبانی و سنت متنی، دارای منطق و قواعد خاص خود است و مترجم باید در فرآیند ترجمه، به این تفاوتهای نظاممند توجه داشته باشد» (گنتزلر، ۱۳۹۳: ۶۳). بر این اساس، پژوهش حاضر با تکیه بر نظریات توری و نیومارک، ترجمهی اشعار فروغ فرخزاد را بررسی میکند تا میزان تعادل میان زیباییشناسی شعری و بسندگی زبانی، و نقش مؤلفههای فرهنگی و بلاغی را تحلیل نماید.
- پیشینه پژوهش
از جمله پژوهشهایی که به این حوزه پرداختهاند، میتوان موارد زیر را نام برد:
روشنفکر، نظری منظم و حیدری (۱۳۹۲)، در مقالهای با عنوان «چالشهای ترجمهپذیری عناصر فرهنگی در رمان اللص والکلاب...»، با تکیه بر نظریهی نیومارک، دو ترجمهی فارسی از این رمان را از نظر انتقال عناصر فرهنگی بررسی کردهاند و نشان دادهاند که انتخاب میان ترجمهی معنایی و ارتباطی، بر نحوهی بازنمایی مفاهیم فرهنگی تأثیرگذار است.
قدیمی، سجاد (۱۳۹۴)، در پایاننامهی کارشناسی ارشد خود با عنوان «فن ترجمهی عربی به فارسی با تکیه بر نظریهی پیتر نیومارک» نظریهی ترجمهی معنایی و ارتباطی نیومارک را بهصورت کاربردی در ترجمهی متون مذهبی، سیاسی و ادبی بهکار برده است.
قربانزاده، بهروز (۱۳۹۵)، در مقالهی «تلاشهای محمد نورالدین عبدالمنعم در ترویج و گسترش زبان و ادب فارسی در مصر»، بهطور مستقل به آثار عبدالمنعم پرداخته و خدمات وی را در ترویج زبان فارسی در جهان عرب، بهویژه در مصر، ستوده است.
افضلی، علی و مدنی، اکرم (۱۳۹۹)، در مقالهی «کاربست نظریهی هنجارهای گیدئون توری در ارزیابی کیفی ترجمهی عربی اشعار فریدون مشیری» به بررسی اشعار فریدون مشیری بر اساس نظریهی توری پرداختهاند.
غیبی، اصغری و قربی (۱۳۹۹)، در مقالهی «نقد زبانشناختی ترجمهی عربی دیوان فروغ فرخزاد اثر مریم العطار»، ترجمهی العطار را از جنبههای نحوی و معنایی بررسی کرده و ضعفهایی در انتقال تصویرهای شعری و سبک ادبی شناسایی کردهاند.
شهبازی (۱۴۰۰)، در مقالهای با عنوان «ارزیابی ترجمهی مجموعهی تولدی دیگر فروغ فرخزاد بر مبنای نظریهی تغییرات صوری کتفورد (موردپژوهی: مقایسهی ترجمهی عبدالمنعم و العطار)» به مقایسهی ساختاری دو ترجمهی عربی با تکیه بر نظریهی کتفورد پرداخته و تفاوتهای سبکی و زبانی آنها را بررسی کرده است.
افضلی، علی و مدنی، اکرم (۱۴۰۰)، در مقالهی «کاربست نظریهی هنجارهای گیدئون توری در ارزیابی کیفی ترجمهی عربی اشعار سهراب سپهری»، چند مورد از ترجمهی عربی اشعار سهراب سپهری را نقد کردهاند.
کاوسی، سبحان (۱۴۰۳)، در مقالهی «کاربست نظریهی هنجارهای گیدئون توری و نیومارک در نقد برگردان عربی گزیدهای از اشعار گلچین گیلانی توسط محمد نورالدین عبدالمنعم»، به بررسی و ارزیابی مقولههای فرهنگی، استعاری و ساختاریِ ترجمهی عربی شعر خانه ویران گلچین گیلانی پرداخته است.
بررسی پژوهشهای موجود در حوزهی ترجمهی اشعار معاصر فارسی به عربی نشان میدهد که هیچ کتاب، مقاله یا پژوهش مستقلی در زمینهی نقد کیفی ترجمهی اشعار فروغ فرخزاد به عربی براساس نظریهی گیدئون توری نوشته نشده است.
- روش
این پژوهش با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی-تطبیقی و بر اساس نظریه هنجارهای گیدئون توری و نظریههای پیتر نیومارک، به تحلیل ترجمه گزیدهای از اشعار فروغ فرخزاد به زبان عربی، موجود در کتاب مختارات من الشعر الفارسی الحدیث میپردازد. انتخاب نظریههای هنجارهای گیدئون توری و ترجمه معنایی-ارتباطی پیتر نیومارک در این پژوهش به دلیل تکمیلکردن یکدیگر است. نظریه توری با تمرکز بر هنجارهای فرهنگی و اجتماعی، نقش این هنجارها را در تصمیمهای مترجم بررسی میکند، در حالی که نظریه نیومارک با تمایز بین ترجمه معنایی و ارتباطی، استراتژیهای زبانی و کاربردی ترجمه را تحلیل میکند. هرچند این دو نظریه از رویکردهای متفاوتی نشأت گرفتهاند، اما ترکیب آنها تصویری جامعتر از فرایند ترجمه ارائه میدهد و بهویژه در ترجمه شعر که هم به تطابق فرهنگی و هم وفاداری متنی نیاز دارد، کاربردی است.
- زندگینامه فروغ فرخزاد
فروغ فرخزاد، شاعر معاصر ایرانی، در پانزدهم دیماه ۱۳۱۳ در تهران متولد شد (پوران فرخزاد، ۱۳۸۱: ۳۶). دو تاریخ تولد برای او ذکر شده است، اما قول پانزدهم دی با توجه به کتاب «کسی که مثل هیچکس نیست» گردآوری خواهرش پوران فرخزاد، مستندتر است (avangard.ir). فروغ فرزند چهارم خانوادهای پرجمعیت بود و کودکی سختی را تجربه کرد؛ پوران فرخزاد فضای خانه را «وحشتبار» توصیف میکند (فرخزاد، ۱۳۸۱). او تحصیلات متوسطه را در دبیرستان خسرو خاور گذراند و سپس در هنرستان بانوان کمالالملک به تحصیل نقاشی پرداخت (avangard.ir). فروغ در ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ در یک حادثه رانندگی درگذشت (فرخزاد، ۱۳۸۱: ۳۶). بخش مهمی از شهرت فروغ به دلیل زبان صریح، نگاه زنانه و تصویرسازیهای تازه در شعر فارسی است. در این پژوهش، سه شعر برجسته از او شامل «چشم به راه»، «نقش پنهان» و«عاشق محزون» که بازتابدهنده مضامین انتظار، تنهایی و اندوه عاشقانه هستند، انتخاب و ترجمه عربی آنها بر اساس نظریههای نیومارک و توری تحلیل شده است.
- محمد نورالدین عبد المنعم وکتاب مختارات من الشعر الفارسی الحدیث
محمد نور الدین عبد المنعم در سال ۱۹۴۱ میلادی برابر با ۱۳۶۰ هـ ق در قاهره به دنیا آمد. این مترجم و فارسی پژوه مصری استاد دانشگاه الازهر مصر و رئیس سابق گروه زبان و ادب فارسی این دانشگاه است.
وی پس از سپری کردن مرحله کارشناسی زبان فارسی وارد دانشگاه قاهره شد و در سال ۱۹۶۷ میلادی با ارائه پایان نامهای با عنوان "منوچهری دامغانی زندگی، اشعار و روزگار او دانشنامه کارشناسی ارشد گرفت و در پی آن در سال ۱۹۷۲ میلادی با ارائه پایان نامه خود با عنوان "تأثیر البلاغة العربیة فی نشأة البلاغة الفارسیة وتطورها" دانش نامه دکترا أخذ نمود (امیری، ۱۳۸۰).
عبدالمنعم مترجم و فارسی پژوه مصری است که در نشر ادب فارسی در مصر گامهای بلندی برداشته و به حق ادامه دهنده راه مترجمان بزرگی چون عبدالوهاب عزام به شمار میآید. وی در اثری با عنوان «مختاراتٌ من الشعرِ الفارسی الحدیث» با نظارت «جابر عصفور» به ترجمة سرودههای31 تن از شاعران برجسته معاصر پرداخت که در این میان، تعریب 4 سروده از اشعار فرخزاد از جمله سروده «آفتاب میشود» (تشرِق الشَّمس) مجموعة تولدی دیگر، ملاحظه میشود. او در مقدمة این ترجمه اذعان دارد که برای ارائه خوانشی درست از اشعار این مجموعه به ترجمة انگلیسی آن از دیوید مارتین با عنوان (Rebirth) نیز ترجمههای دیگر نظر داشته تا ترجمهای رسا و امین از این سرودهها ارائه دهد. عبدالمنعم در آثار دیگری نیز به برگردان شاهکارهایی از ادب فارسی پرداخته است که مجموعههای «جَولة فی ریاضِ الأدبِ الفارسی» با همکاری محمد بدیع جمعه «فنُّ الغزل:ِمختاراتٌ ِمن الغزَلیّات الفارسیة» و«آخِر جرعةٍ فی هَذه الکأس» از آن جمله به شمار میآید (شهبازی، 1400: 254-255).
- گیدئون توری و نظریه ترجمه
گیدئون توری (١٩٤٢ م.-٢٠١٦م.) در شهر حیفا فلسطین به دنیا آمد. استاد ترجمهشناسی و ادبیات تطبیقی بود و از پیشگامان مطالعات توصیفی ترجمه در دنیا به شمار میرود (افضلی، مدنی، 1399: 40). نظریات ترجمه در دوره معاصر به دو گروه بزرگ، نظریات مقصدگرا مبدأگرا تقسیم میشود. نظریه گیدئون توری در این باب، یکی از رویکردهای مقصدگرا به شمار میرود.
به اعتقاد گیدئون توری، ترجمه رفتاری مبتنی بر هنجار است: مترجم در جریان آموزشهای مستقیم و غیرمستقیم خود، هنجارهای زبانی، فرهنگی و اجتماعی متداول میان مترجمان عصر خود را میآموزد و آنها را آگاهانه یا ناآگاهانه در شیوه ترجمه خویش بهکار میبرد؛ بهعبارتدیگر، ترجمه تحت تأثیر محدودیتهای زبانی، اجتماعی و فرهنگی که فرهنگ مقصد بر ترجمه اعمال میکند، صورت میگیرد. بااینحال، به اعتقاد توری، مترجمان در پذیرش یا رد هنجارها آزادی دارند هرچند که عموماً تمایل دارند از هنجارها تبعیت کنند؛ چون تبعیت از هنجارها پاداش به دنبال دارد و نقض هنجارها ممکن است با طرد و مخالفت روبرو شود (خزاعیفرید و قاضیزاده، 1394: 83). وی به مکتب دستکاری تعلق دارد که «بر اساس آن مترجم متن مبدأ را در جهتی خاص تغییر میدهد. مترجمان پیرو این مکتب بیش از آن که نگران تعادل دقیق زبانی باشند به "دستکاری موجه" توجه دارند. این دستکاریها لزوماً تغییرات بزرگ و محسوسی نیستند و چه بسا مترجم خود متوجه آن نباشد» (صلح جو، 1396: 23).
- هنجارهای سهگانه گیدئون توری
هنجارها بهعنوان ارزشهای همگانی در یک جامعه عمل میکنند. یک مترجم میتواند هنجارهای متن اصلی (زبان مبدأ) را رعایت کند یا هنجارهای فرهنگ و زبان مقصد را به کار گیرد. اصول ترجمه معمولاً به دو شکل ظاهر میشوند: همگانی (قاعدههای ثابت) و خاص (وابسته به سبک هر مترجم). (توری، 2011: 2) توری در مورد اهمیت هنجارها میگوید: «فعالیتهای ترجمهای باید جزء اموری قلمداد شوند که اهمیت فرهنگی دارند. بنابراین مترجم بودن برابر است با توانایی ایفا کردن نقشی اجتماعی در چارچوب مشخص» (شمسآبادی و افضلی، 1394: 148). هنجارها از نظر توری به سه دسته تقسیم میشوند: هنجارهای آغازین، هنجارهای مقدماتی و هنجارهای عملیاتی.
1-7. هنجارهای آغازین: این هنجارها بهعنوان مفهومی تبیینی برای تصمیمات کلان در ترجمه عمل میکنند. توری به این باور است که مترجم، علاوه بر رعایت هنجارهای فرهنگ متن اصلی، میتواند هنجارهای فرهنگ متن مقصد را نیز در ترجمه به کار برده و در واقع در حین ترجمه شعر، یک نوع جابهجایی بین این دو قطب اتفاق میافتد (خرمشاهی، 1391: 248).
2-7. هنجارهای مقدماتی: هنجار مقدماتی در نظریه توری نشاندهنده این است که ترجمهباز باید در تصمیمگیریهای خود درباره انتخاب متن، استفاده از زبان واسطه و نحوه نمایش آن در ترجمه، تأثیرات عوامل مختلفی را در نظر بگیرد. این تصمیمگیریها میتوانند تأثیر زیادی بر کیفیت و مفهوم ترجمه داشته باشند (افضلی، 1399: 52).
3-7. هنجارهای عملیاتی: هنجارهای عملیاتی در ساختاردهی به متون و صورتبندیهای زبانی نقش دارند. بنابراین، رابطه میان زبان مبدأ و مقصد مستقیماً یا به شکلی غیرمستقیم تابع هنجارهای عملیاتی است . به دیگر سخن، تغییر و عدم تغییر، هر دو وابسته به این نوع هنجارها هستند و این یعنی آنچه باید از متن حذف یا به آن افزوده شود و تغییر محل مطالب و بخش های یک متن هم تحت تأثیر هنجارها به وقوع می پیوندد (کاوسی، 1403: 111).
توری دو قانون برای ترجمه در نظر میگیرد: قانون استانداردسازی: تبدیل ویژگیهای متن مبدأ به ویژگیهای متن مقصد برای سادهسازی و رفع ابهام. قانون تداخل: انتقال ساختار متن مبدأ به زبان مقصد، که بیشتر در سطح نحوی و واژگانی دیده میشود (افضلی و مدنی، 1401: 214). بنابراین، هنجارهای عملیاتی بهعنوان مدلی برای شکلدهی ترجمه عمل میکنند، خواه این ترجمه هنجارهای متن اصلی را دنبال کند، خواه هنجارهای زبان مقصد را یا ترکیبی از هر دو.
- نظریه نیومارک
نیومارک[1] نیز معتقد است: برای درک دقیق ترجمه، باید میان فرهنگ مبدأ و مقصد پل زد و در عین حال احساس و مفهوم را به درستی منتقل کرد. نیومارک استراتژیهایی چون «ترجمه معنایی» و «ترجمه ارتباطی» را پیشنهاد میکند که هرکدام برای نوع خاصی از متون و شرایط مناسباند. در این مورد، تعابیر فرهنگی نیاز به توجه ویژهای دارند، چرا که ممکن است بار معنایی و احساسی آنها در فرهنگ مقصد قابل درک نباشد. وی در تعریف فرهنگ گفته است: «فرهنگ را روش زندگی و جلوههای خاص زندگی بشر به عنوان وسیلهای برای بیان میدانم و بین زبان فرهنگ و زبان جهانی تمییز قائل میشوم. کلماتی همچون «مردن»، «زندگی کردن»، «ستاره» و بیشتر کالاها همچون آینه و میز و ... واژههایی جهانی هستند که در ترجمه آنها چالشی وجود ندارد، اما کلماتی همچون «بادهای موسمی»، «کلبه تابستانه روسیه» و ... کلماتی هستند که وارد حیطه فرهنگ شده-اند و اگر بین دو فرهنگ زبان مبدأ و مقصد مناسبت وجود نداشته باشد، مترجم در مواجهه با آن دچار چالشی بزرگ خواهد شد (اسماعیلی، زنگویی، 1402: 56).
1-8. تعابیر فرهنگی
نیومارک مقولات فرهنگی را به پنج دسته: بومشناسی، فرهنگ مادی، فرهنگ اجتماعی، نهادها و سازمانها و حرکات گفتاری تقسیم میکند و یکی از شیوههای ترجمه مقولههای فرهنگی را نوشتن یادداشتها اضافات، توضیحات ذکر میکند (مزرعه و همکاران، 1399: 111). نیومارک تأکید دارد که ترجمه شعر باید به تعابیر فرهنگی توجه کند، چرا که بسیاری از مفاهیم در زبان مبدأ تنها در آن فرهنگ قابل فهم هستند. او پیشنهاد میدهد که مترجم از معادلسازی فرهنگی یا حاشیهنویسی برای انتقال مفاهیم فرهنگی استفاده کند.
2-8. تعابیر و ساختار استعاری
در این خصوص، نیومارک نیز استعاره را ترجمهپذیر میداند، هرچند که او نیز استعارههایی که وابسته به فرهنگی خاص بوده را چالشی فراروی ترجمه میداند. با این حال با تجزیه استعاره به تصویر، شی و معنا، رویههایی را برای ترجمه استعاره ارائه میدهد و معتقد است که مشابهت رابطه میان این سه بخش در دو زبان مبدأ و مقصد، ترجمه پذیری استعاره را ممکن میکند (همایونیٍ و فولادی، 1401: 260).
3-8. ساختار موسیقایی
نیومارک بر اهمیت حفظ ساختار موسیقایی در ترجمه شعر تأکید دارد. او معتقد است که در ترجمههای موزون باید به ریتم، وزن و قافیه توجه کرد و این ویژگیها باید در زبان مقصد نیز تا حد ممکن حفظ شوند. در مجموع، نیومارک بر این باور است که ترجمه شعر باید تمامی جنبههای معنایی، عاطفی، فرهنگی و موسیقایی شعر اصلی را منتقل کند.
- ارزیابی و تحلیل شعر «چشم به راه» فروغ فرخزاد
جدول 1. شعر چشم به راه از فروغ فرخزاد به همراه ترجمه عربی.
|
ردیف
|
شعر عربی
|
شعر فارسی
|
|
1
|
لى رغبة فی القلب
تحرق الروح وتضعفها
|
آرزویی است مرا در دل
که روان سوزد و جان کاهد
|
|
2
|
عندما تطلب ذلک الرجل صاحب النزوات فی کل لحظة
بحزن ودموع وأنین
|
هردم آن مرد هوسران را
با غم و اشک و فغان خواهد
|
|
3
|
أقسم بالله أنه لا یوجد فی قلبی وروحی
أی شیء سوى الحسرة من لقائه
|
به خدا در دل و جانم نیست
هیچ جز حسرت دیدارش
|
|
4
|
لقد احترقت من الغم فمتى یکون
حزنی سببا فی عذابه وآلامه ؟
|
سوختم از غم و کی باشد
غم من مایه آزارش
|
|
5
|
اللیل غارق فی الظلمات، وعندما یأتی القمر محاطا بهالة الأسرار
|
شب در اعماق سیاهیها
مه چو در هالهی راز آید
|
|
6
|
اُنظر بعین قلقة الی الطریق
لعل ذلک الغائب یعود من جدید
|
نگران دیده به ره دارم
شاید آن گمشده باز آید
|
|
7
|
وبمجرد أن یقعُ ظلُ الی الباب
اجری خائفة نحو الباب
|
سایهای تا که به در افتد
من هراسان بدوم بر در
|
|
8
|
وعندما یمضى الظل مسرعا
أحملق من جدید فی الباب.
|
چون شتابان گذرد سایه
خیره گردم به در دیگر
|
|
9
|
و تبحث روحی عن ذلک
الغائب طوال اللیل
وسط هذا الفراش
|
همه شب در دل این بستر
جانم آن گمشده را جوید
|
|
10
|
ویقول لى العقل المندهش الحائر
بسبب هذا السعى الذی لا فائدة منه
|
زین همه کوشش بی حاصل
عقل سرگشته به من گوید
|
|
11
|
أیتها المرأة سیئة الحظ کسیرة القلب أبعدیه عن فکرک لحظة
|
زن بدبخت، دل افسرده
ببر از یاد دمی او را
|
|
12
|
لقد أخطأت عندما أتحت لقلب
ذلک العاشق الشرس الفرصة
|
این خطا بود که ره دادی
به دل آن عاشق بد خو را
|
بررسی نمونههای ارائهشده نشان میدهد که مترجم عربی شعر فارسی فروغ فرخزاد با در نظر گرفتن لایههای عاطفی، فرهنگی، موسیقایی و استعاری متن، توانسته است در سطح قابل توجهی به حفظ ارزشهای ادبی و معنایی شعر مبدأ وفادار بماند. در مواردی چون ترجمهی عربیِ «لی رغبة فی القلب تحرق الروح وتضعفها»، شواهد روشنی از رعایت هنجار آغازین در نظریهی گیدئون توری دیده میشود. مترجم در اینجا گرایش مشخصی به ترجمهای وفادار به زبان مبدأ (شعر فارسی) داشته و با اتخاذ راهبردی معنایی، تلاش کرده است بار استعاری و احساسی متن فارسی را در قالبی طبیعی و پذیرفتنی برای مخاطب عربزبان بازآفرینی کند.
واژگان انتخابشده چون «تحرق الروح» و «تضعفها» در زبان عربی، معادلهای پرطنین و شاعرانهای برای مفاهیم «روانسوزی» و «جانکاهی» در شعر فارسیاند که «مترجم با تکیه بر متن مقصد و اصل مقبولیت الگوی هنجارهای توری متن مبدا را غرابت زدایی کرده است توری با نگاه کردن به ترجمه از دریچه فرهنگ مقصد نشان میدهد تعادل ترجمهای نمیتواند آرمانی فرضی باشد بلکه امری تجربی است» (افضلی و مدنی، 1402: 220). در این انتخابهای واژگانی، نوعی ترجمه معنایی (بهمعنای نیومارکی آن) دیده میشود که در آن، هدف، بازآفرینی احساس و تصویر ذهنی در زبان مقصد است، نه صرفاً انتقال واژهبهواژه. که نشان میدهد ترجمه مورد نظر فراتر از یک برگردان تحتاللفظی است و آن هم با رعایت هنجارهای اجرایی و فرهنگی در زبان مقصد.
در کنار توجه به هنجار آغازین، رعایت هنجارهای مقدماتی نیز در ترجمهی عربی شعر فارسی فروغ فرخزاد بهروشنی دیده میشود. در نمونههایی چون «لقد أخطأت عندما أتحت لقلب ذلک العاشق الشرس الفرصة» و «وبمجرد أن یقعُ ظلُ الی الباب»، مترجم تلاش کرده است با انتخاب واژگانی که از نظر بار احساسی و فرهنگی با زبان فارسی هماهنگاند، حس و فضای شعر را بهگونهای منتقل کند که با زبان عربی نیز همخوانی داشته باشد. این هماهنگی بیانگر درک مترجم از لزوم وفاداری به عاطفه و فضای متن مبدأ، در کنار بهرهگیری از ظرفیتهای زبان مقصد است. چنین نگاهی به ترجمه، نشاندهندهی عبور از صرف وفاداری معنایی و نزدیک شدن به ترجمهای ارتباطی است، که در آن نهتنها معنا، بلکه اثرگذاری عاطفی و روانی شعر نیز بازآفرینی میشود. توری بر این باور بود که «فعالیتهای ترجمه، اهمیت فرهنگی دارند و مترجم باید با تمام توانایی خود، نقشی اجتماعی متناسب با حوزه عملی خود ایفا کند» (اسماعیلی و کشاورز، 1403: 12). بر اساس نظریه نیومارک، این نوع ترجمه در دستهی ترجمههای ارتباطی جای میگیرد، زیرا تمرکز اصلی آن بر دریافت مخاطب و بازتاب احساسی متن فارسی در بستر زبانی عربی است. نمونههایی از ترجمه عربی که بر پایهی ترکیب استعاره و تعبیر فرهنگی از شعر فارسی شکل گرفتهاند، مانند «اللیل غارق فی الظلمات، وعندما یأتی القمر محاطاً بهالة الأسرار» و «وعندما یمضی الظل مسرعاً»، ما را به تلاقی دو دیدگاه زیباییشناسانه توری و نیومارک میرسانند. در این موارد، مترجم تلاش کرده است استعارههایی چون «اللیل الغارق» یا «هالة الأسرار» را که بازتابی از تصاویر خیالپردازانه و فرهنگی شعر فارسیاند، بهگونهای در زبان عربی بازآفرینی کند که نهتنها بار معنایی آنها از بین نرود، بلکه در فضای فرهنگی زبان مقصد نیز پذیرفتنی و ملموس جلوه کنند. در این روند، مطابق با دیدگاه نیومارک، معادلسازی استعارههای فرهنگی با هدف حفظ تصویر و انتقال معنا بهشکلی همزمان دنبال شده است. بهرهگیری از مفاهیمی چون «نور ماه»، «سایهی شتابان» یا «هالهی رازآلود» که در سنت بلاغی شعر عربی نیز ریشه دارند، موجب شده است ترجمه به سطحی از درک مشترک و همساز با ذهن مخاطب عربزبان برسد؛ و این همان نقطهی تلاقی میان وفاداری ادبی (در چارچوب نظریهی توری) و معادلسازی فرهنگی (در چارچوب نیومارک) که معتقد بود: «هرچه متنی ویژگی فرهنگی بیشتری داشته باشد، تأثیر معادل ضعیفتر است، حتی اگر قابل درک باشد، مگر آن که خواننده قدرت درک و تخیل بالایی داشته و غرق در فرهنگ مبدأ باشد» (مدنی و اصغری، 1400: 151).
از منظر ساختار موسیقایی نیز، ترجمهی عربیِ ابیاتی مانند «عندما تطلب ذلک الرجل صاحب النزوات فی کل لحظة بحزن ودموع وأنین» و «لقد احترقت من الغم فمتى یکون حزنی سببا فی عذابه وآلامه؟» نشان میدهد که مترجم به ابعاد شنیداری و موسیقایی شعر فارسی فروغ نیز توجه داشته است. بر پایهی نظریهی نیومارک، عناصر موسیقایی در ترجمهی شعر شامل ریتم، توازی نحوی، تکرار و همآوایی واژگاناند. در ترکیب «بحزن ودموع وأنین»، ساختار سهگانهای بهکار رفته که همزمان هم بعد عاطفی دارد و هم جنبهی آهنگین. همچنین در جملهی دوم، حالت پرسشی و تکرار واژههایی مانند «عذاب» و «آلام»، فضا و ریتم خاصی ایجاد کردهاند. مترجم عربزبان با بهرهگیری از واژگان همصدا و جملات متوازن، تلاش کرده است تا موسیقیت شعر فارسی را در زبان عربی بازسازی کند. از این منظر، ترجمه نهتنها از لحاظ معنایی بلکه در سطح آوایی نیز با هنجارهای اجرایی در نظریهی توری و ساختارهای موسیقایی در نظریهی نیومارک همراستاست، و در نتیجه، بار عاطفی و تأثیر شنیداری شعر اصلی تا حد زیادی حفظ شده است.
- ارزیابی و تحلیل شعر نقش پنهان «فروغ فرخزاد»
جدول 2. شعر نقش پنهان به همراه ترجمه عربی.
|
ردیف
|
شعر عربی
|
شعر فارسی
|
|
1
|
ألم تقرأ أبداً فی أعماق عینی الصامتتین
سر هذا الجنون ؟
|
هیچ در عمق دو چشم خامشم
راز این دیوانگی را خواندهای؟
|
|
2
|
ألم تدر مطلقا مطلقا أننی
أخفیت فی قلبی صورة من عشقک؟
|
هیچ میدانی که من در قلب خویش
نقشی از عشق تو پنهان داشتم؟
|
|
3
|
ألم تعلم مطلقا أن هذا العشق الخفى لیس إلا ناراً تحرق روحی؟
|
هیچ میدانی کز این عشق نهان
آتشی سوزنده بر جان داشتم؟
|
|
4
|
لم یدر الاسم بخلدى مطلقا
فأنا من أبحث عنک هکذا برغبتی
|
هرگزم در سر نباشد فکر نام
این منم کاینسان تو را جویم به کام
|
|
5
|
هذا کتاب لا نهایة له وأنت
لم تقرأ إلا صفحة قصیرة منه
|
این کتابی بی سرانجامست و تو
صفحه کوتاهی از آن خواندهای
|
بررسی ترجمهی نشان میدهد که مترجم با اتخاذ رویکردی وفادارانه و ساختارگرایانه، نهتنها به سطح معنایی اشعار فارسی توجه داشته بلکه استعارهها، تصاویر و بارهای عاطفی پنهان را نیز با دقت در زبان مقصد بازآفرینی کرده است. بهعنوان نمونه، در ترجمهی «ألم تعلم مطلقا أن هذا العشق الخفی لیس إلا ناراً تحرق روحی؟»، آشکارا میتوان پایبندی مترجم را به هنجارهای مقدماتی توری مشاهده کرد. استعارهی «عشق نهان» و «آتش جانسوز» که در شعر فارسی بازتابدهندهی احساسات پنهان و رنجهای درونیاند، در زبان عربی با ترکیبهای «العشق الخفی» و «ناراً تحرق روحی» بدون تخفیف یا سادهسازی انتقال یافتهاند. این انتخاب واژگانی و ساختاری نشان میدهد که مترجم کوشیده است تا استعارهی چندلایهی متن مبدأ را در قالبی همارز و هماحساس به مخاطب عربزبان منتقل کند.
از منظر نظریهی نیومارک، ترجمهی عربیِ «ألم تقرأ أبداً فی أعماق عینی الصامتتین سر هذا الجنون؟» نمونهای برجسته از ترجمهی معنایی همراه با وفاداری به زیباییشناسی فرهنگی است. استعارهی «عمق چشمهای خاموش» که نمادی از درونگرایی، سکوت و رازهای پنهان است، در زبان عربی بدون تقلیل معنایی، با همان ساختار و لایههای تصویری بازآفرینی شده است. ترکیب «فی أعماق عینی الصامتتین» گواهی است بر درک عمیق مترجم از استعاره و تلاش او برای انتقال حس شاعرانهی نهفته در متن اصلی، در چارچوب نظام بلاغی و فرهنگی زبان مقصداست، آنچنان که نیومارک معتقد است: «ترجمه معنایی میکوشد معنای متنی متن اصلی را تا آنجا که ساختارهای نحوی ومعنایی زبان دوم اجازه میدهد، منتقل کند (طباطبائی واشراقی، 1399: 103). به همین دلیل توصیه میکند که استعارههای فرهنگی در صورتی که در زبان مقصد معادل مؤثری داشته باشند، باید حفظ شوند تا بار مفهومی و زیباییشناختی خود را از دست ندهند.
در همین راستا، ترجمهی عربیِ «هذا کتاب لا نهایة له وأنت لم تقرأ إلا صفحة قصیرة منه»، از منظر هر دو نظریهی توری و نیومارک، نمونهای موفق از بازآفرینی استعاره است. واژهی «کتاب» در اینجا نمادی از زندگی یا رابطهی عاطفی است، که در هر دو زبان چنین کاربردی دارد. مترجم با حفظ کامل این استعاره و استفاده از معادل مستقیم، توانسته است ساختار نمادین و بار عاطفی جمله را بدون کاستن از غنای تصویری آن منتقل کند. این انتخاب دقیق، مطابق با توصیهی نیومارک در ترجمهی معنایی، مانع از تقلیل استعاره و کاهش قدرت تداعی آن در ذهن مخاطب عربزبان شده و تصویر ذهنی موردنظر شاعر را در زبان مقصد به شکلی مؤثر بازتاب داده است. نیومارک معتقد است که: «برای ترجمة استعارهها باید معادل آنها در زبان مقصد ذکر شود چرا که اگر به تحتاللفظی ترجمه شوند، گنگ و غلطانداز خواهند بود» (نیومارک، 1390: 112).
در ترجمهی جملهی فارسی «آیا تصویری از عشقت را در قلبم پنهان کردهام؟» به عربیِ «أخفیت فی قلبی صورة من عشقک؟»، با تصویری استعاری مواجهایم که در آن «قلب» بهعنوان جایگاه عشق و احساسات عمیق بهکار رفته است. این استعاره در زبان فارسی بار معنوی، عرفانی و شاعرانهای دارد و مترجم با حفظ ساختار «صورة من عشقک» در عربی، نهتنها معنا را منتقل کرده، بلکه از هرگونه دلالت سطحی یا غیراخلاقی نیز فاصله گرفته است. چنین بازآفرینیای، نمونهای روشن از ترجمهی معنایی در چارچوب نظریهی نیومارک است که بر حفظ استعارههای فرهنگی در صورت وجود معادلهای قابلدرک در زبان مقصد تأکید دارد. انتخاب دقیق واژگان در این ترجمه سبب شده احساسات ظریف و شاعرانهی متن مبدأ، با همان بار عاطفی و فرهنگی به زبان عربی منتقل شود.
در سطح موسیقایی نیز، هرچند ترجمههای عربی نتوانستهاند وزن و آهنگ شعر فارسی فروغ فرخزاد را بهطور کامل بازآفرینی کنند، اما با بهرهگیری از واژگان ساده، ساختارهای روان، و ترتیب جملهای هماهنگ، موفق شدهاند حسی نزدیک به فضای عاطفی شعر اصلی را در ذهن مخاطب عربزبان ایجاد کنند. این رویکرد، از آنجا که پیچیدگیهای فرمی را فدای انتقال معنا نکرده، در چارچوب ترجمهی ارتباطیِ نیومارک قابل دفاع است. هدف در اینجا نه بازتولید آهنگ عروضی، بلکه برقراری پیوند احساسی و درکپذیری در زبان مقصد بوده است، که بهدرستی اجرا شده و توازن میان انتقال محتوا و ایجاد همدلی با خواننده را حفظ کرده است.
- ارزیابی و تحلیل شعر عاشق محزون «فروغ فرخزاد»
جدول3. شعر عاشق محزون به همراه ترجمه عربی.
|
شعر فارسی
|
شعر عربی
|
ردیف
|
|
کاش چون پاییز بودم...کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملالانگیز بودم
|
لیتنی کنت کالخریف لیتنى کنت کالخریف ؛
لیتنی کنت کالخریف صامتة ومملة
|
۱
|
|
برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد
|
وقد اصفرت أوراق آمالى واحدة تلو الأخرى
|
۲
|
|
آفتاب دیدگانم زرد میشد
آسمان سینهام پر درد میشد
|
و بردت حرارة شمس عینى
وامتلأت سماء صدری
|
۳
|
|
ناگهان طوفان اندوهی بجانم چنگ میزد
اشکهایم همچو باران
دامنم را رنگ میزد
|
بالآلام وفجأة یُغرق روحی طوفان من الحزن
وتکون دموعى المنهمرة کالمطر
حاشیة ثیابی
|
۴
|
|
وه...چه زیبا بود پاییز بودم
وحشی و پرشور و رنگآمیز بودم
|
آه ما أجمل أن أکون خریفا
وأکون وحشیة وملیئة بالفتنة والألوان
|
۵
|
|
شاعری در چشم من میخواند....شعری آسمانی
|
عندئذ یقرأ الشاعر فی عینی شعراً سماویا
|
۶
|
|
در کنار قلب عاشق شعله میزد
در شرار آتش دردی نهانی
|
ویشتعل قلب المحب فی أحضانی من شرر نیران الآلام الخفیة.
|
۷
|
|
نغمهی من...
همچو آوای نسیم پر شکسته
|
وتکون نغمتى
مثل صوت النسیم الکسیر الجناح
|
۸
|
|
عطر غم میریخت بر دلهای خسته
پیش رویم
|
وتصب عطر الأحزان على القلوب الجریحة المتعبة
وأمام وجهى:
|
۹
|
|
چهرهی تلخ زمستان جوانی
پشت سر
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
|
الوجه المر لشتاء الشباب
وخلف رأسی
فتنة صیف العشق الفجائی
|
۱۰
|
|
سینهام
منزلگاه اندوه و درد و بدگمانی
کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز بودم
|
وصدری
مقر الحزن والألم وسوء الظن
لیتنى کنت کالخریف . لیتنى کنت کالخریف.
|
۱۱
|
بر اساس هنجار آغازین گیدئون توری، در ترجمهی فارسی به عربی «لَیتَنی کُنتُ کَالخَریفِ صامِتَةً وَمُمِلَّةً»، مترجم رویکردی منبعمحور اتخاذ کرده است. حفظ ساختار نحوی نزدیک به متن فارسی و انتخاب واژگان دقیق مانند «صامتة» و «مملة» بدون تلاش برای تطبیق فرهنگی یا بومیسازی تصویر، بیانگر پایبندی به وفاداری معنایی است. این انتخابها علاوه بر انتقال دقیق مفهوم افسردگی و سکون پاییز در شعر فارسی، نشاندهندهی دقت مترجم در حفظ لحن و فضای عاطفی متن مبدأ هستند. وی معتقد است که «مترجم یک اثر می تواند به صورت رفت و برگشتی هنجارهای متن مبدأ و مقصد را به کار گیرد و به صورت مستمر و همچنین به فراخور متن از هنجارهای فرهنگی متن مبدأ یا مقصد بهره گیرد» (اسماعیلی، کشاورز، 1403: 13).
بر اساس هنجارهای مقدماتی گیدئون توری که: «مترجم باید گرایش های مخاطبان خود را با توجه به پذیرش اثر ترجمه شده در فرهنگ مقصد مورد توجه قرار دهد که آیا خوانندگان، محتوای اثر و روش ترجمه را می پذیرند یا خیر» (همان) در ترجمهی فارسی به عربی «ویشتعل قلب المحب فی أحضانی من شرر نیران الآلام الخفیة»، مترجم موفق شده است فضای معنایی، عاطفی و فرهنگی متن مبدأ را به زبان مقصد منتقل کند. این سطح از هنجارها بر پذیرش و حفظ بار عاطفی و استعاری در ترجمه تأکید دارد. انتخاب ترکیبهایی مانند «شرر نیران» و «الآلام الخفیة» نشاندهندهی پرهیز از حذف یا سادهسازی استعارههای پیچیدهی فارسی است و مترجم با استفاده از تصاویر معادل و هموزن در عربی، بار احساسی متن را تقویت کرده است.
بر اساس هنجارهای عملیاتی گیدئون توری: «آنچه از متن حذف یا بدان افزوده شود و تغییر محل مطالب و بخشهای هر متن، تحت تأثیر این هنجار به وقوع میپیوندد (افضلی، مدنی، 1399: 45). در عبارت «صوت النسیم الکسیر الجناح»، مترجم نهتنها تصویر «نسیم» را حفظ کرده بلکه با افزودن «الکسیر الجناح»، استعارهای لطیف و آشنا در فرهنگ عربی ساخته که بار معنایی شکنندگی و ضعف را به خوبی منتقل میکند. همچنین در «ورقة آمالی واحدة تلو الأخرى»، ساختار تدریجی و خطی «یکی پس از دیگری» حفظ شده و موتیف تکرار برگریزان که نماد فروپاشی آرزوهاست، بدون کاستن از فضای تصویری به عربی منتقل شده است. این نمونهها نشاندهنده رعایت دقیق هنجارهای عملیاتی است، زیرا هم ساختار نحوی و هم فضای نمادین و تصویری شعر به خوبی حفظ شدهاند و تجربهی خواننده در زبان مقصد با متن اصلی هماهنگ است.
از منظر هنجارهای عملیاتی گیدئون توری، در جملهی «الوجه المر لشتاء الشباب»، انتخاب واژهی «مرّ» نسبت به گزینههای رایجتر مانند «مؤلم» یا «قاسٍ» بار ادبی و شاعرانهی عمیقتری به متن میبخشد. این واژه، که از نظر معنایی معادل «تلخ» فارسی است، لحن کلاسیکتر و وزن شعری قویتری دارد و بهخوبی فضای احساسی و خاص شعر فارسی را منتقل میکند. چنین انتخابی نشاندهندهی تلاش مترجم برای حفظ روح و فضای اصیل متن مبدأ است و نمونهای برجسته از رعایت هنجارهای عملیاتی در ترجمهی شعر فارسی به عربی به شمار میرود.
از دیدگاه نظریهی پیتر نیومارک، ترجمهی حاضر عمدتاً تابع الگوی «ترجمهی معنایی» است، که بیشتر بر فهم و پذیرش مخاطب زبان مقصد تمرکز دارد. نمونههایی مانند «لیتنی کنت کالخریف» و «وقد اصفرت أوراق آمالی واحدة تلو الأخرى» نشان میدهند که مترجم با ترجمهای مستقیم و وفادار به استعارهها و تصاویر، ترجمهای معنایی ارائه داده است. استفاده از واژهی «اصفرت» به جای «زرد شد» نیز علاوه بر حفظ رنگ و نمادگرایی، تصویر دقیق افسردگی و پایان آرزوها را در هر دو زبان به خوبی منتقل کرده است. با این حال، در برخی موارد نشانههایی از ترجمهی ارتباطی نیز مشاهده میشود که بهعنوان مکملی در کنار رویکرد معنایی به کار رفته است. برای نمونه، در ترجمهی «فتنة صیف العشق الفجائی»، واژهی «فتنة» که در عربی معنای «آشوب» و «اغوا» دارد، برای مخاطب عربزبان آشنا و پرقدرت است و توانسته بار استعاری «آشوب تابستان عشقی ناگهانی» را به خوبی منتقل کند. هرچند این ترجمه معادل تحتاللفظی نیست، اما تصویر عاطفی و فرهنگی معادلی پذیرفتنی را در قالبی مناسب بازسازی کرده که از منظر ترجمهی ارتباطی نیومارک قابل توجیه است.
از دیگر نکات برجسته در ترجمه، حفظ موسیقی و آهنگ جمله در نمونههایی مانند «لیتنی کنت کالخریف صامتة ومملة» است. تکرار صامتهای پایانی و ساختار نزولی جمله، فضایی ملایم، آهسته و اندوهناک خلق میکند که با حس پاییز در شعر فارسی هماهنگ است. این بازتاب موسیقایی، ناشی از درک عمیق لایههای صوتی زبان، در چارچوب هنجارهای عملیاتی توری قرار دارد و نشاندهنده دقت مترجم در انتقال همزمان معنا و آوای شعر است.
بحث و نتیجهگیری
بررسی سه دسته از ترجمههای شعر فارسی به عربی فرخزاد به وسیله عبدالمنعم، با اتکا بر نظریه هنجارمحور گیدئون توری و رویکردهای معنایی و ارتباطی پیتر نیومارک نشان داد که مترجم با رویکردی هدفمند و دقیق، هم در سطح انتقال معنا و هم در بازآفرینی تصویرسازی، عاطفه و لحن، توازنی قابلتوجه میان وفاداری به متن مبدأ و تأثیرگذاری در زبان مقصد برقرار کرده است. پایبندی او به هنجارهای آغازین و مقدماتی توری مؤید احترام به ساختار معنایی، سبک شعری و فضای استعاری متن فارسی است، بهطوریکه بدون سادهسازی یا حذف لایههای پیچیدهی شعر، معادلهای متناسب و معناداری در زبان عربی یافته است که بار تصویری، فرهنگی و احساسی اثر را حفظ میکنند.
در سطح هنجارهای عملیاتی نیز، انتخابهای نحوی، آوایی و بلاغی مترجم قابل تأمل است؛ استفاده از ساختارهای جملهای منطبق با زبان مقصد، انتقال دقیق آهنگ و موسیقی احساسی جملات و بهرهگیری از ظرفیتهای بلاغی عربی، همگی نشاندهنده دقت و تبحر در بازسازی معنا و لحن متن است که مطابق با انتظار توری، زبان مقصد را به صورت فعال در فرآیند ترجمه به کار گرفته است.
از دیدگاه نظریه نیومارک نیز روشن شد که مترجم بسته به مقتضیات موقعیت و متن، گاه رویکرد ترجمه معنایی را برای انتقال وفادارانهی تصاویر و استعارههای شعری برگزیده و گاه با ترجمه ارتباطی، بار فرهنگی و عاطفی متن را به شیوهای قابلدرکتر و طبیعیتر برای مخاطب عربزبان منتقل کرده است. این ترکیب هوشمندانهی رویکردها نه تنها نقطه ضعف نیست، بلکه نمایانگر شناخت عمیق مترجم از ظرفیتهای زبانی و فرهنگی دو زبان و توانایی متوازنسازی بین وفاداری به متن مبدأ و درک مخاطب مقصد است. در مجموع، ترجمههای مورد بررسی نمونههایی برجسته از تعامل دقیق و هنرمندانه با لایههای معنایی، استعاری، موسیقایی و فرهنگی متن فارسی هستند.
تعارض منافع
تعارض منافع وجود ندارد.
[1]. Newmark