- مقدمه
در جغرافیای ایران اقوام زیادی زندگی میکنند که هرکدام زبان و گویشهای مخصوص خود را دارند و بالطبع، مطالعه و بررسی علمی این زبانها برای توصیف و تبیین ویژگیهایشان موردتوجه زبانشناسان است. بلوچی از شاخۀ شمال غربی زبانهای ایرانی، یکی از این زبانهای دارای گویشور در ایران است که به نظر میرسد نسبت به سایر زبانها کمتر موردمطالعه قرار گرفته است. یکی از گویشهای این زبان که از لحاظ جغرافیایی جنوبیترین آنها محسوب میشود، بلوچی ساحلی نام داشته و در امتداد سواحل مکران و نواحی مجاور آن در استان سیستان و بلوچستان، ایالت بلوچستان در جنوب غربی پاکستان و همچنین، در بخشهایی از کشورهای عمان و امارات متحده عربی رایج است.
با وجود مطالعۀ صورتگرفته دربارة جزء فعلی افعال مرکب در زبان بلوچی (ربانی ایرندگان، ۱۳۹۹)، دربارة وجود افعال مرکب انضمامی[1] در این زبان بهویژه در گونة ساحلی هیچ پژوهشی انجام نشده است. برایناساس، بررسی و توصیف انواع فعل مرکب انضمامی در بلوچی ساحلی رایج در جنوب بلوچستان ایران، بر مبنای اجزای ساختاری و ویژگیهای آنها بهعنوان مسألة پژوهش حاضر انتخاب شده است.
ازآنجاکه در زمینة فعل مرکب در زبان بلوچی پژوهش جامعی وجود ندارد و باتوجهبه اینکه این زبان متعلق به خانوادة زبانهای ایرانی است، مبنای نظری پژوهش حاضر را بر آثاری بنا مینهیم که در زمینۀ فعل مرکب و انضمام در زبان فارسی انجام شده است.
باتوجهبه آنچه ذکر شد، پژوهش حاضر در پی دستیافتن به پاسخهایی علمی به این پرسشها است: آیا در بلوچی ساحلی فعل مرکب انضمامی (بر اساس ویژگیهای ذکرشده در آثار دبیرمقدم (۱۳۷۶) و شقاقی (۱۳۸۶) وجود دارد؟ در صورت وجود اینگونه افعال، الگوی تشکیل و ویژگیهای آنها در بلوچی ساحلی چه هستند؟
۲. مبانی نظری
فعل مرکب (ترکیبی و انضمامی) در زبان فارسی از موضوعاتی است که پژوهشگران دربارة آن اتفاقنظر نداشته و آن را بر اساس رویکردهای نظری متفاوتی بررسی کردهاند (ارکان، ۱۳۸۵؛ منصوری، ۱۳۸۶؛ البرزی ورکی، ۱۳۷۷). عدهای نیز منکر وجود آن شدهاند (علیمحمدی، ۱۳۹۱؛ مشکیننامه، ۱۳۸۹؛ دبیران، ۱۳۹۴). پژوهشگران خارجی نیز، دربارة فرایند انضمام و انواع آن نظریات و رویکردهای مختلفی مطرح کردهاند. برخی از آنها انضمام را فرایندی نحوی و برخی فرایندی ساختواژی معرفی کردهاند. در ادامه، به بعضی رویکردهای این پژوهشگران دربارة انضمام اشاره میشود و سپس، چون دیدگاه نظری پژوهش حاضر مبتنی بر آثار دبیرمقدم (۱۳۷۶) و شقاقی (۱۳۸۶) است، نظریات ایشان بهطور مفصلتر مطرح میگردد.
میتون[2] (1984) با مطالعة تعداد زیادی از زبانهای دنیا، چهار نوع انضمام را با زایایی[3] مختلف شناسایی کرده است. در نوع نخست، یک ستاک[4] اسمی و یک ستاک فعلی با هم ترکیب میشوند و ماحصل این ترکیب یک فعل لازم انضمامی است. اسم منضم میتواند رابطة معنایی تتایی[5] همچون پذیرنده[6]، مکان[7] یا ابزار[8] با فعل داشته یا شیوة عمل آن را نشان دهد. این اسم فاقد نشانة معرفگی و شمار و نیز غیرارجاعی[9] است. در این نوع انضمام، ظرفیت فعل کاهشیافته، ساختار موضوعی دچار تغییر شده و فعل لازم میشود. در این نوع انضمام، مفعول مستقیم ویژگیهای دستوری خود را از دست میدهد و به فعل متعدی منضم میشود. در نوع دوم نیز که همانند نوع نخست است، یک فعل متعدی با مفعول صریح خود ترکیب میشود، اما گذرایی آن تغییری نمیکند. در این نوع از انضمام، ساختار موضوعی بدون کاهش ظرفیت فعل دستخوش تغییر شده و موضوع غیرفاعلی[10] جایگاه مفعول صریح را اشغال میکند. بهعبارتدیگر، در این نوع انضمام فعل متعدی باقی میماند. در نوع سوم انضمام، فعل انضمامی دارای یک وند ضمیری متناظر با فاعل یا مفعول (عامل[11] یا پذیرنده) است. زبانهایی که دارای انضمام نوع اول و دوم باشند، انضمام نوع سوم را هم نشان میدهند. در این نوع از انضمام، اسم میتواند اطلاعات کهنه[12] و جدید[13] را عرضه نماید. آرایش سازههای[14] جمله در این زبانها بر اساس اهمیت آنها در گفتمان چیده میشود؛ بهگونهای که اطلاعات جدید معمولاً در ابتدای جمله ظاهر میشوند. در نوع چهارم انضمام که باز هم در زبانهای بومی آمریکا دیده میشود، ترکیب ستاک اسم با فعل باعث تحدید سیطره آن میگردد. در این نوع انضمام ستاک اسمی به فعل منضم میگردد تا سیطره یا دامنة فعل را محدود سازد، اما ستاک مرکب با یک گروه اسمی همراه است؛ بهطوریکه هویت اسم منضمشده را تعیین میکند و پس از تعیین هویتش، این اسم عام و منضم به همراه فعل میتواند بدون همراهی گروه اسمی بیرونی[15] در بخشهای بعدی گفتمان ظاهر شود. از نظر میتون (1984)، اسم منضم واجد نقش تتا و فاقد حالت[16] است؛ چراکه نقش نحوی مستقلی در جمله به عهده ندارد. ازاینرو، وی انضمام را در تمام زبانهای دنیا فرایندی صرفی، ولی دارای معادل نحوی میداند.
روزن[17] (1989) انضمام را قاعدهای ساختواژی به شمار میآورد که قبل از نحو در واژگان عمل میکند. وی دو نوع فرایند انضمام را برمیشمارد: الف ـ ریشة اسمی با ریشة فعلی ترکیب میشود و ساختار موضوعی فعل تغییر میکند؛ بهگونهای که فعل مرکب بهدستآمده یک موضوع کمتر از فعل ساده دارد؛ ب ـ ریشة اسمی با ریشة فعلی ترکیب میشود، اما در ساختار موضوعی آن تغییری ایجاد نمیشود؛ بهعبارتی، فعل ساده و فعل مرکب بهدستآمده از آن دارای موضوعات یکسانی هستند.
میلر[18] (1993) در بررسیهای خود در زمینة فعل مرکب متوجه شد که این نوع فعل از انضمام هستة متمم اسمی فعل به آن ساخته میشود. این متمم معمولاً مفعول صریح یا فاعل غیرمفعولی است.
دبیرمقدم (۱۳۷۶) دو فرایند ترکیب و انضمام را در تولید فعل مرکب دخیل میداند. از نظر وی افعال مرکب از اضافهکردن عناصر غیرفعلی، همانند اسم، صفت، اسممفعول، گروه حرفاضافهدار و قید بهصورت واژگانیشدة فعل ساده تشکیل میشوند. هرچند که دیدگاه دبیرمقدم (۱۳۷۶) محدود به چارچوب نظری خاصی نیست، ولی وی همسو با روزن (1998) و اسپنسر[19] (1995) بر این باور است که انضمام در زبان فارسی فرایندی ساختواژی بوده و دارای دو صورت انضمام مفعول صریح و انضمام گروه حرفاضافهای است.
دبیرمقدم (۱۳۷۶: ۲۹ـ۳۲) انضمام مفعول صریح را اینگونه توصیف میکند: «برای تحقق چنین فرایندی مفعول صریح نشانههای دستوری وابسته به خود را (که میتواند شامل حرف نشانۀ «را»، حرف تعریف نکرة ـ ی، نشانة جمع، ضمیر ملکی متصل و ضمیر اشاره باشد) از دست میدهد و به فعل منضم میشود. ماحصل فرایند انضمام بهلحاظ ساختی، فعل مرکب لازم است و از نظر معنایی یک کل و واحد معنایی است».
دبیرمقدم (۱۳۷۶) معتقد است فرایند انضمام، تنها فعل مرکب لازم ایجاد میکند، اما نتیجة فرایند ترکیب، ساخت فعل مرکب لازم از صفت و فعل، و فعل مرکب متعدی از اسم و فعل است. به باور وی فعلهای مرکب انضمامی، از کنار هم گذاشتن مفعول (بدون نشانههای دستوری وابسته به خود) با فعل تشکیل میشوند و دارای پنج مشخصه هستند که آنها را از سایر فعلها متفاوت میسازد. در فعلهای انضمامی امکان حذف فعل، ارجاع ضمیری و حذف اسم وجود ندارد. اسمی که با فعل یک واحد معنایی شکل میدهد، اسم جنس[20] و غیرارجاعی است و گسترة معنایی فعل را محدود میسازد. وی معتقد است وجود ترکیبهایی مانند کتابفروشی، چایخوری و غذاخوری حجتی بر این است که فرایند ساختواژه بر برونداد انضمام عمل کرده و از فعلهای کتابفروختن، چاییخوردن و غذاخوردن اسامی مذکور را به وجود آورده است. دبیرمقدم تصریح میکند که بین دو بخش فعل مرکب، قید قرار نمیگیرد، اما مشخصههای فعل، از جمله زمان، نشانة نفی و وجه به جزء فعلی در فعل مرکب متصل میشوند و فعل کمکیِ نشانة آینده، در میان دو جزء فعلی و غیرفعلی قرار میگیرد. به نظر او فعل مرکب انضمامی همیشه دارای یک جفت غیرانضمامی است، مانند غذاخوردن و غذا را خوردن. این در حالی است که فعل مرکب ترکیبی مانند هوا خوردن جفت غیرترکیبی بهصورت هوا را خوردن ندارد. فرایند انضمام همواره فعل لازم به دست میدهد، اما حاصل فرایند ترکیب گاهی فعل لازم و گاهی متعدی است. انضمام دارای شفافیت معنایی است، در حالی ترکیب اغلب دچار گسترش استعاری[21] میشود. دبیرمقدم برای اثبات وجود فرایند انضمام در فارسی شواهدی ارائه میکند از جمله اینکه:
حذف فعل سادة مستقل در دومین بند همپایه بر مبنای وجود فعل منضم در بند اوّل امکانپذیر نیست، زیرا فعل مرکب انضمامی سازة معنایی جدیدی بهحساب میآید:
1) الف. من هم غذا را پختم و هم سبزی را.
ب. * من هم [غذا پختم] و هم سبزی را.
از نظر دبیرمقدم (۱۳۷۶)، اسمی که به همراه فعل آمده و فعل مرکب انضمامی ساخته است، نهتنها بهلحاظ معنایی یک کل معنایی واحد و جدید را به دست میدهد، بلکه این اسم، غیرارجاعی و اسم جنس بوده و صرفاً حوزۀ معنایی فعل را محدود میکند:
2) الف. مینا زهر را به حسن داد.
ب. مینا به حسن زهر داد.
در جملة 2 الف عمل تحویل دادن زهر به حسن و در جملة 2ـ ب عمل مسمومکردن حسن مدنظر است. تفاوت معنایی میان این دو ساخت ناشی از حضور فعل انضمامی در جملة 2 ب است.
شقاقی (۱۳۸۶) فرایند انضمام، مشخصات، ساختار، مقوله و انواع آن را توصیف میکند، وجوه تمایز فعل مرکب انضمامی با فعل مرکب ترکیبی را بیان میکند و فعلهای مرکب (انضمامی و ترکیبی) را به شکل پیوستاری از انواع پیشنمونه[22] و بینابینی دستهبندی مینماید. وی نتیجهگیری مینماید که فرایند انضمام یکی از فرایندهای واژهسازی است که در نتیجة آن در زبان فارسی اسم، صفت، قید و فعل ساخته میشود. تنوع ساختی فعلهای مرکب نشانگر این موضوع است که در صورت افزایش بسامد وقوع، اسم، صفت و قید با فعل در هم میآمیزند؛ یعنی سازة غیرفعلی به فعل منضم میشود. عناصری که به فعل منضم میشوند ممکن است در جمله دارای نقشهای گوناگونی باشند. بررسی دادهها نشان میدهد که مفعول دارای بیشترین تعداد و بهعبارتیدیگر، پیشنمونۀ این ساختار است. شقاقی (۱۳۸۶) مشخصههای زیر را برای فعلهای مرکب انضمامی فارسی برمیشمارد:
1ـ اسم (یکی از موضوعهای فعل متعدی) به فعل منضم شده و از تعداد موضوعهای آن کاسته میشود؛
2ـ اسم منضم فاقد هرگونه نشانة دستوری از قبیل مشخصگر[23]، معرف، حالت و غیره است؛
3ـ اسم منضمشده معمولاً اسم جنس و از نظر ارجاعی نامشخص است.
4- ساخت انضمامی قابلگسترش است. درحالیکه فعل مرکب ترکیبی قابلگسترش نیست و نمیتوان سازهای در میان دو جزء کلمة مرکب وارد کرد.
5 ـ هر ساخت انضمامی دارای جفت غیرانضمامی یا نحوی است؛
6ـ فرایند انضمام، فعل لازم میسازد؛
7ـ اسم منضمشده به فعل، نقش تتایی دارد، اما اسم بهکاررفته در ترکیب فاقد چنین نقشی است؛
8ـ فعل انضمامی، هویت واژگانی شفاف دارد، یعنی هر جزء بهطور مجزا معنای خاص خود را دارد؛
9ـ فرایند انضمام زایاست و فرایند ترکیب از زایایی کمتری برخوردار است.
شقاقی (۱۳۸۶) برای تشخیص فعل مرکب انضمامی از فعل مرکب ترکیبی آزمون قلب[24] سازههای مصدری و ضمیرهای پیبستی تأکیدی و مفعولی را نیز معرفی میکند. بر اساس آزمون قلب سازههای مصدری، اجزای فعل مرکب انضمامی را میتوان در ساخت اضافهای بهکار برد که صورت مصدری عنصر فعلی در آن نقش مضاف را بر عهده دارد؛ درصورتیکه فعل مرکب ترکیبی در چنین ساختاری کاربرد ندارد و ساخت اضافة حاصل بدساخت خواهد بود.
ساختهای حاصل از فعل مرکب انضمامی: اختلاف انداختن > انداختن اختلاف؛ بار بردن > بردن بار، نفسکشیدن > کشیدن نفس.
ساختهای حاصل از فعل مرکب ترکیبی: ادامهدادن> *دادن ادامه؛ دستانداختن > *انداختن دست؛ تشریفبردن> *بردن تشریف.
بر اساس آزمون ضمیرهای پیبستی، حضور این نوع ضمایر تأکیدی و مفعولی در میان اجزای فعل مرکب انضمامی باعث بدساخت شدن این ساختها میشود، زیرا ضمیر ساخت ارجاعی دارد و در صورت اتصال به عنصر غیرفعلی، به آن هم نقش ارجاعی میدهد، مثال: الف) *علی خانه را ارثش برد. ب) *علی ارثش برد.
پژوهش حاضر، با علم به وجود نظرات غیرهمسو که اعتقاد دارند فعل مرکب انضمامی در فارسی وجود ندارد، مبتنی بر رویکرد نظری و شاخصهای ذکرشده توسط دبیرمقدم (۱۳۷۶) و شقاقی (۱۳۸۶) است و به بررسی و شناسایی افعال مرکب انضمامی از طریق رویکرد نظری و شاخصههای ذکرشده توسط ایشان در بلوچی ساحلی میپردازد. این مشخصهها شامل سه آزمون (قلب سازههای مصدری، حضور ضمیرهای پیبستی و حذف فعل سادۀ مستقل در دومین بند همپایه بر مبنای وجود فعل منضم در بند اوّل) به همراه هشت عدد از مشخصههایی است که در ذیل نظریات شقاقی (۱۳۸۶) ذکر شدهاند.
۳. پیشینة پژوهش
در زمینة انواع فعل مرکب در بلوچی ساحلی بهجز پایاننامة ربانی ایرندگان (۱۳۹۹)، پژوهش دیگری در دسترس نیست. ربانی ایرندگان (۱۳۹۹) تعداد ۱۶۲ فعل از جلد اول فرهنگ بلوچی ـ فارسی تألیف جهاندیده (۱۳۹۶) استخراج کرده و با روش توصیفی ـ تحلیلی به بررسی همکردهای مرتبط با این افعال از نظر ساختواژی، نوع مصدری که شکل میدهند، دو یا چندجزئیبودن و وجود عناصر ایرانی یا غیرایرانی در اجزای همکردها پرداخته است. نتایج پژوهش ایشان بیانگر این است که بیشترین تعداد همکردها مربوط به عنصر فعلی کردن است که بیشتر در ساخت مصدرهای متعدی با عناصر غیرفعلی (اسم، صفت، قید، حروف اضافه) با اصالتی ایرانی به کار میرود. در این پژوهش به مقولة واژگانی جزء غیرفعلی این افعال و موضوع افعال مرکب انضمامی پرداخته نشده است.
باتوجهبه افزایش میزان تحصیلات شهروندان، تدریس نشدن زبانهای بومی، تأثیر رسانههای ارتباطجمعی و نفوذ فناوری نوین اطلاعات، بسیاری از زبانها و گویشهای محلی در ایران از جمله بلوچی ساحلی، خواسته یا ناخواسته تحتتأثیر زبان معیار فارسی قرار گرفتهاند. امروزه، بیش از گذشته شاهد آن هستیم که بسیاری از واژهها و الگوهای دستوری واژگانی و حتی آوایی زبان رسمی کشور، جایگزین واژههای اصیل و سایر الگوهای دستوری بلوچی شدهاند. باتوجهبه این که برای زبان بلوچی هیچگونه برنامۀ آموزشی رسمی وجود ندارد، ادامة این روند ممکن است در نهایت، به دگرگونی[25] و در موارد شدیدتر به نابودی[26] این زبان منجر شود؛ ازاینرو گردآوری و ثبت و ضبط واژهها و ساختار دستوری آنها اهمیتی دوچندان مییابد. علاوهبرآن، با توجه به اینکه زبان بلوچی با وجود تأثیراتی که از زبان فارسی پذیرفته، از آن دسته از زبانهای ایرانی است که طیّ دورههای مختلف، بنابر شرایط جغرافیایی و فرهنگی حاکم بر اقلیم بلوچستان، کمتر دستخوش تغییر شده و ویژگیهای بیشتری از زبانهای ایرانی باستان و میانه را در خود حفظ کرده است (ارانسکی[27]، ۱۳۷۸: ۱۳۲ـ۱۳۶)، با بررسی آن میتوان مسیر را برای مطالعات در حوزة زبانها و گویشهای ایرانی باستان، میانه و نو هموار ساخت.
۴. روش
هدف از پژوهش حاضر که از نوع توصیفی، کیفی و تحلیلی است، جمعآوری دادههای زبانی گویش بلوچی ساحلی و سپس، توصیف و تحلیل آنها برای بررسی چگونگی تشکیل فعل مرکب انضمامی در این گونة زبانی است. در این پژوهش، ابتدا دادههای هدف که افعال مرکب زبان بلوچی ساحلی هستند، به کمک شمّ زبانی یکی از نگارندگان که خود گویشور بلوچی ساحلی است، از جلد اول فرهنگ لغت بلوچی ـ فارسی (جهاندیده، ۱۳۹۶) استخراج و بر اساس حروف الفبا مرتب شدند. در ادامه، تعداد سی نفر از گویشوران بلوچی ساحلی (۱۵ نفر زن و ۱۵ نفر مرد در ردة سنی ۳۰ تا ۶۵) با روش نمونهگیری هدفمند در دسترس بهعنوان مشارک پژوهش انتخاب شدند. ۵ نفر از آنان دارای سواد تا مقطع ابتدایی، ۵ نفر دارای تحصیلات تا مقطع دیپلم و بقیه بیسواد بودند. همة آنها اهل و ساکن شهرستان چابهار هستند و زبان مادریشان بلوچی ساحلی است. برای صحتسنجی و کسب اطمینان بیشتر، دادههای گردآوریشده از طریق مصاحبه توسط پژوهشگر در اختیار مشارکان پژوهش قرار گرفت تا تعلق آنها به گویش بلوچی ساحلی تأیید شود. در ادامه، برای پاسخ به سؤالهای این پژوهش، آزمونهای قلب سازههای مصدری، آوردن ضمیرهای پیبستی در میان اجزای فعلهای مرکب انضمامی و حذف فعل سادۀ مستقل در دومین بند همپایه بر مبنای وجود فعل منضم در بند اوّل انجام شده است. در فرایند مصاحبة نیمهساختاریافته[28]، سؤالات آزمونهای موردنظر در اختیار مشارکان قرار گرفته و از آنها خواسته شده با راهنمایی پژوهشگر به سؤالات آزمون پاسخ دهند. در ادامه، پاسخ مشارکان به این آزمونها با شاخصههای انضمام که دبیرمقدم (۱۳۷۶) و شقاقی (۱۳۸۶) مطرح کردهاند، مقایسه و نتایج حاصل برای پاسخ به سؤالهای پژوهش استفاده شده است.
۵. یافتهها
دبیرمقدم (۱۳۷۶) بر این باور است که انضمام در زبان فارسی فرایندی ساختواژی است و دارای دو صورت انضمام مفعول صریح و انضمام گروه حرفاضافهای است. در ادامه، نتایج بررسی دادههای بلوچی ساحلی ارائه میشوند.
۵ـ۱. انضمام مفعول صریح
برای پاسخ به سؤالهای پژوهش، مبنی بر وجود فعل مرکب انضمامی در بلوچی ساحلی و ویژگیهای ساختاری آن، مشارکان در سه آزمون زبانی در قالب مصاحبه شرکت کردند. در ادامه، پاسخهای مشارکان به این آزمونها با شاخصههای فعل مرکب انضمامی
مطرحشده توسط دبیرمقدم (۱۳۷۶) و شقاقی (۱۳۸۶) مقایسه شدند.
۵ـ۱ـ۱. آزمون قلب سازههای مصدری
یکی از راههای تشخیص فعل مرکب انضمامی از فعل مرکب ترکیبی استفاده از آزمون قلب سازههای مصدری است. اگر اجزای فعل مرکب انضمامی در ساخت اضافه به کار بروند، صورت مصدری عنصر فعلی میتواند در آن نقش مضاف را برعهده بگیرد، اما این امکان برای فعل مرکب ترکیبی وجود نداشته و ساخت اضافۀ بهدستآمده بدساخت خواهد بود. قابلذکر است ترتیب مضاف و مضافٌالیه در بلوچی ساحلی برعکس ترتیب آنها در فارسی است، نخست مضافٌالیه و پس از آن مضاف میآید و کسرة اضافه بین آنها قرار میگیرد.
برای تشخیص وجود فعل مرکب انضمامی از فعل مرکب ترکیبی در بین دادههای بلوچی ساحلی، این دادهها در دو گروه در قالب آزمون قلب سازههای مصدری در اختیار مشارکان قرار داده شد تا به کمک شمّ زبانی خود خوشساختی یا بدساختی آنها را مشخص نمایند.
3) الف
ɑs-e dʒanag > ɑs dʒanag
آتشزدن > *زدن آتش
ب)
zahre-e grag > zahr grag
قهرکردن > *کردن قهر
ج)
drang-e dajag >drang dajag قراردادن > * دادن قرار (استعاره از گذاشتن)
4) الف jɑn-e ʃuedag > jɑn ʃuedag
بدن شستن > شستن بدن (حمام کردن)
ب)
negan-e patʃag > negan patʃag
نان پختن > پختن نان
ج)
varage-e grɑdag > varag grɑdag
غذا پختن > پختن غذا
مشارکان مصدرهای گروه اول را بدساخت و مصدرهای گروه دوم را خوشساخت تشخیص دادند. پاسخ مشارکان مبنی بر خوشساختی ساختهای اضافة گروه دوم نشانگر انضمامی بودن این ساختها است؛ درصورتیکه این امکان برای گروه اول که فعلهای مرکب ترکیبی هستند، وجود ندارد و ساخت اضافة حاصل از آن بدساخت خواهد بود.
5ـ۱ـ۲. آزمون حضور ضمیرهای پیبستی فاعلی
حضور ضمیرهای پیبستی تأکیدی و مفعولی در میان عناصر فعل مرکب انضمامی موجب بدساخت شدن آنها میشود، زیرا ضمیر نقش ارجاعی دارد و در صورت اتصال به عنصر غیرفعلی به آن هم نقش ارجاعی میدهد (شقاقی، ۱۳۸۶). برخلاف زبان فارسی، در بلوچی ساحلی ضمیرهای پیبستی تأکیدی و مفعولی وجود ندارند. به همین دلیل، برای بهکارگیری این آزمون در مثالهای بلوچی از ضمیرهای پیبستی مطابقة فاعلی استفاده شد. ضمیرهای پیبستی حتی اگر به مفعول ارجاع نداشته باشند و مرجع آنها فاعل باشد، اگر در ساخت انضمامی بین جز غیرفعلی و فعل قرار بگیرند، چون نقش ارجاعی دارند، بنابر نظر شقاقی (۱۳۸۶) میبایست به عنصر غیرفعلی نقش ارجاعی داده و سبب بدساختی شوند. به همین دلیل، ترکیبهای بلوچی ساحلی زیر به دو شکل بدون ضمیرهای پیبستی مطابقة فاعلی در جملات الف مثالهای ۱ تا 3 و به همراه ضمیرهای پیبستی مطابقة فاعلی (ی/i ) در جملات ب مثالهای 1 تا 3 در اختیار مشارکان پژوهش قرار داده شد تا خوشساختی یا بدساختی آنها قضاوت شود.
5) الف
|
bahrɑm
|
-a
|
kɑh
|
tʃet
|
|
بهرام
|
حغف[29] ـ
|
علف
|
چید
|
بهرام علف چید.
ب ?
|
tʃet
|
-i
|
kɑh
|
-a
|
bahrɑm
|
|
چید
|
پبف[30] ـ
|
علف
|
حغف ـ
|
بهرام
|
* بهرام علف چید.
6) الف
|
wɑrt
|
warag
|
-a
|
mahnɑz
|
|
خورد
|
غذا
|
حغف ـ
|
مهناز
|
مهناز غذا خورد.
ب *
|
wɑrt
|
-i
|
warag
|
-a
|
mahnɑz
|
|
خورد
|
پبف ـ
|
غذا
|
حغف ـ
|
مهناز
|
* مهناز غذا خورد.
7) الف
|
sɑt
|
riʃ
|
-a
|
dɑnjɑl
|
|
تراشید
|
ریش
|
حغف ـ
|
دانیال
|
دانیال ریش تراشید.
ب ؟
|
sɑt
|
-i
|
riʃ
|
-a
|
dɑnjɑl
|
|
تراشید
|
پبف ـ
|
ریش
|
حغف ـ
|
دانیال
|
* دانیال ریش تراشید.
مشارکان جملات الف در مثالهای 5 تا 7 را خوشساخت تشخیص دادند و نظر قریب بهاتفاق آنها دربارة جملات ب مثالهای 5 تا 7 این بود که این جملات بدساخت نیستند، اما کاربرد ندارند. ترجیح همة مشارکان این بود که در گفتار خود بهجای جملات ب این مثالها جملات الف را به کار ببرند. بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که حضور ضمیرهای پیبستی تأکیدی و فاعلی میان عناصر فعل مرکب انضمامی اگرچه موجب بدساخت شدن آنها نمیشود، اما ساختهایی را به وجود میآورد که بسامد کمی دارند و انتخاب اول گویشوران نیستند.
۵ـ۱ـ۳. آزمون حذف فعل ساده در بندهای همپایه
طبق نظر دبیرمقدم (۱۳۷۶: ۲۶)، در زبان فارسی حذف فعل سادۀ مستقل در دومین بند همپایه بر مبنای وجود فعل منضم در بند اوّل امکانپذیر نیست؛ زیرا فعل مرکب انضمامی سازة معنایی جدیدی بهحساب میآید.
به کمک مثالهای زیر امکان حذف فعل سادة مستقل در دومین بند همپایه بر مبنای وجود فعل منضم در بند اوّل را در دادههای بلوچی ساحلی بررسی کردهایم.
8) الف
|
-a
|
shir
|
ham
|
-uen
|
grɑst
|
-a
|
warag
|
ham
|
man
|
|
حغف ـ
|
شیر
|
هم
|
۱شم [31]ـ
|
پخت
|
حغف ـ
|
خوراک
|
هم
|
من
|
من هم غذا را پختم و هم شیر را.
ب *
|
-a
|
shir
|
ham
|
-uen
|
grɑst
|
warag
|
ham
|
man
|
|
حغف ـ
|
شیر
|
هم
|
۱شم ـ
|
پخت
|
خوراک
|
هم
|
من
|
* من هم غذا پختم و هم شیر را.
9) الف
|
-a
|
tʃɑ
|
ham
|
wɑrt
|
-a
|
ɑp
|
ham
|
ɑjɑn
|
|
حغف ـ
|
چای
|
هم
|
خورد
|
حغف ـ
|
آب
|
هم
|
آنها
|
آنها هم آب را خوردند وهم چای را.
ب *
|
-a
|
tʃɑ
|
ham
|
wɑrt
|
ɑp
|
ham
|
ɑjɑn
|
|
حغف ـ
|
چای
|
هم
|
خورد
|
آب
|
هم
|
آنها
|
* آنها هم آب خوردند هم چای را.
10) الف
|
-a
|
madag
|
ham
|
grien
|
-a
|
mɑhig
|
ham
|
mɑ
|
|
حغف ـ
|
میگو
|
هم
|
میگیریم
|
حغف ـ
|
ماهی
|
هم
|
ما
|
ما هم ماهی را میگیریم و هم میگو را.
ب *
|
-a
|
madag
|
ham
|
grien
|
mɑhig
|
ham
|
mɑ
|
|
حغف ـ
|
میگو
|
هم
|
میگیریم
|
ماهی
|
هم
|
ما
|
* ما هم ماهی میگیریم و هم میگو را.
موارد ب از مثالهای 8 تا 10 بهدلیل حذف فعل سادة مستقل در دومین بند همپایه برمبنای وجود فعل منضم در بند اوّل، بدساخت هستند. بنابراین، در بلوچی ساحلی نیز، امکان حذف فعل سادة مستقل در دومین بند همپایه برمبنای وجود فعل منضم در بند اوّل وجود ندارد.
5ـ۱ـ۴. مشخصههای هشتگانۀ افعال مرکب انضمامی
از منبع موردمطالعه ترکیبهایی به دست آمدند که بر اساس شمّ زبانی نگارندگان دارای ویژگیهای فعلهای مرکب انضمامی بودند؛ یعنی از ترکیب اسم و فعل حاصل شده و لازم هستند. در این بخش، با کمک قضاوت زبانی مشارکان پژوهش از طریق کاربرد این فعلها در قالب جملات، چگونگی بروز ویژگیهای هشتگانۀ فعلهای مرکب انضمامی ذکرشده توسط دبیرمقدم (۱۳۷۶) و شقاقی (۱۳۸۶) در این افعال بررسی میشود.
یک ـ اسم (یکی از موضوعهای فعل متعدی) به فعل منضم شده و از تعداد موضوعهای آن کاسته میشود.
11)
|
grɑdit
|
-a
|
warag
|
-an
|
tʃokk
|
pa
|
mɑt
|
|
میپزد
|
حغف ـ
|
غذا
|
جمع ـ
|
فرزند
|
برای
|
مادر
|
مادر برای فرزندان غذا را میپزد.
12)
|
grɑdit
|
warag
|
-an
|
tʃokk
|
pa
|
mɑt
|
|
میپزد
|
غذا
|
جمع ـ
|
فرزند
|
برای
|
مادر
|
مادر برای فرزندان غذا میپزد.
grɑdag (پختن) فعلی متعدی است و به مفعول صریح نیاز دارد، اما در جملة (۸) مفعول صریح به فعل منضم میشود و تعداد موضوعات فعل کاهش یافته و به فعل لازم تبدیل میشود.
13)
|
-ituen
|
borr
|
-a
|
dɑr
|
man
|
|
۱شم ـ
|
برید
|
حغف ـ
|
چوب
|
من
|
من چوب را بریدم.
14)
|
-ituen
|
borr
|
dɑr
|
man
|
|
۱شم ـ
|
برید
|
چوب
|
من
|
من هیزم بریدم.
borrag (بریدن) فعلی متعدی و نیازمند مفعول صریح است، اما در جملة (۱۰) با منضم شدن مفعول صریح به فعل، از تعداد موضوعهای فعل کاسته شده است.
دوـ اسم منضم فاقد هرگونه نشانة دستوری از قبیل مشخصگر، معرف، حالت و غیره است.
15)
|
-it
|
newis
|
-a
|
tɑmorsjɑhag
|
marjam
|
|
۳شم [32]ـ
|
نویس
|
حغف ـ
|
فیلمنامه
|
مریم
|
مریم فیلمنامه را مینویسد.
16)
|
-it
|
newis
|
tɑmorsjɑhag
|
marjam
|
|
۳شم ـ
|
نویس
|
فیلمنامه
|
مریم
|
مریم فیلمنامه مینویسد.
در جملة ۱5 tɑmorsjɑhag (فیلمنامه) بهعنوان مفعول صریح بهکاررفته و دارای نشانة دستوری مفعول صریح -a (را) است، اما در جملة 16 به فعل منضم شده و نشانة دستوری را از دست میدهد.
سه ـ اسم منضمشده معمولاً اسم جنس و از نظر ارجاعی نامشخص است.
17)
|
-it
|
tʃɑr
|
tɑmor
|
dɑwud
|
|
۳شم ـ
|
نگاهکردن
|
فیلم
|
داود
|
داود فیلم میبیند.
tɑmor(فیلم) اسم جنس است و ارجاع مشخصی ندارد.
چهارـ ساخت انضمامی قابلگسترش است، درحالیکه فعل مرکب ترکیبی قابلگسترش نیست و نمیتوان سازهای در میان دو جزء کلمة مرکب وارد کرد.
18)
|
-it
|
tʃɑr
|
-ie
|
tɑmor
|
dɑwud
|
|
۳شم ـ
|
نگاهکردن
|
نکره ـ
|
فیلم
|
داود
|
داود فیلمی میبیند.
پنج ـ هر ساخت انضمامی دارای یک جفت غیرانضمامی یا نحوی است.
19)
|
-it
|
wɑn
|
ketɑb
|
dilgueʃi
|
pa
|
rueʒnɑ
|
|
۳شم ـ
|
خوان
|
کتاب
|
دقت
|
با
|
روژنا
|
روژنا بادقت کتاب میخواند.
20)
|
-it
|
wɑn
|
-a
|
ketɑb
|
dilgueʃi
|
pa
|
rueʒnɑ
|
|
۳شم ـ
|
خوان
|
حغف ـ
|
کتاب
|
دقت
|
با
|
روژنا
|
روژنا بادقت کتاب را میخواند.
شش ـ فرایند انضمام، فعل لازم میسازد.
21)
|
-it
|
band
|
-a
|
pohl
|
ɑ
|
|
۳شم ـ
|
بستن
|
حغف ـ
|
پل
|
او
|
او پل را میسازد.
22)
|
-it
|
band
|
pohl
|
ɑ
|
|
۳شم ـ
|
بستن
|
پل
|
او
|
او پل میسازد.
bandag (بستن) فعل متعدی است و به مفعول صریح نیاز دارد، اما در جملة 22 مفعول صریح به فعل منضم شده و تعداد موضوعات فعل کاهش یافته و bandag به فعلی لازم تبدیل شده است.
هفت ـ اسم منضمشده به فعل نقش تتایی دارد، اما اسم بهکاررفته در ترکیب فاقد چنین نقشی است.
23)
|
-it
|
ger
|
dʒan
|
amin
|
|
۳شم ـ
|
گرفتن
|
زن
|
امین
|
امین زن میگیرد.
24)
|
-it
|
ger
|
kostig
|
amin
|
|
۳شم ـ
|
گرفتن
|
کشتی
|
امین
|
امین کشتی میگیرد.
در جملة 23 dʒan (زن) بهعنوان اسم منضمشده به فعل دارای نقش تتایی پذیرا است، اما در جملة 24 kostig (کشتی) چنین نقشی ندارد.
هشت ـ فعل انضمامی، هویت واژگانی شفاف دارد، یعنی هر جزء بهطور مجزا معنای خاص خود را دارد.
25)
او آب خورد.
26)
|
wɑrt
|
sawgend
|
ɑhi
|
|
خورد
|
سوگند
|
او
|
او سوگند خورد.
در جملة 25، هر دو جزءɑp (آب) و wɑrt (خورد) دارای معنای شفاف و خاص خود هستند، اما در جملة 26 فعل مرکب ترکیبی sawgend wɑrt (سوگند خورد) دچار گسترش معنایی شده و دارای معنای استعاری است.
پاسخ مشارکان نسبت به خوشساختبودن این جملات و نیز، نوع ارجاع آنها نشان میدهد که این ساختها مشخصههای انضمام از نظر دبیرمقدم (۱۳۷۶) و شقاقی (۱۳۸۶)، شامل کاهش موضوعات فعل، تبدیلشدن فعل متعدی به لازم، هویت واژگانی شفاف، ازدستدادن نشانههای دستوری مفعول صریح و ارجاع نامشخص آن را دارند.
۵ ـ۲. انضمام گروه حرفاضافهای
در زبان بلوچی حروفاضافه به دو صورت پیشاضافه[33] و پساضافه[34] به کار میروند. حروف اضافهای مانند guen (با)،pa (به، برای)، ʧa (از) و mɑn (در) پیشاضافههای زبان بلوچی و حروفاضافة ɑ (در) و sar (روی) پساضافههای آن هستند. پساضافۀ ɑ نشانة مفعول صریح و غیرصریح است (دبیرمقدم، ۱۳۹۲: ۲۲۲ـ۲۲۸). در بلوچی ساحلی نیز، بهمانند فارسی، برخی از گروههای حرفاضافهای با نقش قید مکان تحتتأثیر فرایند انضمام قرار میگیرند و در اثر فرایند انضمام، حرفاضافه حذف میشود. جملات ب در مثالهای ۲7 و ۲8 این نوع انضمام را در برابر جفتهای غیرانضمامی آنها (۲7 ـ ۲8 الف) نشان میدهند:
27) الف
|
kapt
|
-a
|
tʃat
|
mɑn
|
|
افتاد
|
حغف ـ
|
چاه
|
به
|
به چاه افتاد.
ب)
|
kapt
|
-a
|
tʃat
|
|
افتاد
|
حغف ـ
|
چاه
|
به چاه افتاد.
در جملة ۲7 الف mɑn (به) به همراه tʃɑt (چاه) گروه حرفاضافهای تشکیل داده است و در جملة 27 ب حرف اضافة mɑn تحتتأثیر فرایند انضمام حذف شده است.
28) الف
|
-ant
|
-et
|
boɖɖ
|
-a
|
zer
|
mɑn
|
|
۳شج[35] ـ
|
گذشته ـ
|
غرقشدن
|
حغف ـ
|
دریا
|
در
|
در دریا غرق شدند.
ب)
|
-ant
|
-et
|
boɖɖ
|
-a
|
zer
|
|
۳شج ـ
|
گذشته ـ
|
غرقشدن
|
حغف ـ
|
دریا
|
در دریا غرق شد.
در جملة 28 الف mɑn (در) به همراه zer (دریا) گروه حرفاضافهای را تشکیل دادهاند و در جملة 28 ب حرف اضافة mɑn متأثر از فرایند انضمام حذف شده است.
بر اساس شواهد بالا، در بلوچی اسم در گروه حرفاضافه دارای حالت غیرفاعلی است و با حذف حرفاضافه، نشانگر حالت غیرفاعلی -a همچنان همراه اسم باقی میماند. این موضوع با ویژگیهای انضمام در زبان فارسی که در آنها اسم منضمشده نشانههای دستوری خود را از دست میدهد، در تناقض است. بر این مبنا، بهطور قطعی نمیتوان حذفشدن حرفاضافه را در این فرایند، انضمام گروه حرفاضافهای به فعل در نظر گرفت.
۶. نتیجهگیری
پژوهش حاضر که به بررسی ساخت فعل مرکب انضمامی در بلوچی ساحلی پرداخته و در مقایسه با پژوهش دبیرمقدم (۱۳۷۶)، نشاندهندة شباهتهای زیاد و تفاوتهای اندک در نتایج بهدستآمده است. در بلوچی ساحلی، مطابق با پژوهش دبیرمقدم (۱۳۷۶)، مفعول صریح بهعنوان یکی از موضوعات فعل متعدی با منضمشدن به فعل تمام نشانههای دستوری خود را از دست داده و فعل متعدی را به لازم تبدیل میکند. اسم منضمشده معمولاً اسم جنس و از نظر ارجاعی نامشخص است. فعل مرکب انضمامی در بلوچی ساحلی دارای شفافیت معنایی و نیز یک جفت غیرانضمامی است.
همانند نتایج بهدستآمده از پژوهش دبیرمقدم (۱۳۷۶) دربارة انضمام در فارسی، در بلوچی ساحلی نیز، حذف فعل سادة مستقل در دومین بند همپایه بر مبنای وجود فعل منضم در بند اوّل امکانپذیر نیست.
در اینگونه از بلوچی نیز، بهمانند فارسی برخی از گروههای حرفاضافهای با نقش قید مکان تحتتأثیر فرایند انضمام قرار گرفته و در اثر این فرایند حرفاضافه حذف میشود، اما با وجود این، اسم در گروه حرفاضافه حالت غیرفاعلی خود را حفظ میکند. بهعبارتدیگر، با وجود حذف حرفاضافه، نشانگر حالت غیرفاعلی -a همچنان همراه اسم باقی میماند. این موضوع با ویژگیهای انضمام در زبان فارسی که در آنها اسم منضمشده نشانههای دستوری خود را از دست میدهد، در تناقض است. این اولین تفاوت مشاهدهشده میان ساختهای انضمامی در بلوچی ساحلی و زبان فارسی است و بر این مبنا، بهطور قطعی نمیتوان حذفشدن حرفاضافه در این فرایند را انضمام گروه حرفاضافهای به فعل در نظر گرفت. نتیجة احتمالی دیگری که میتوان از این تفاوت گرفت این است که ساختهای انضمامی گروه حرفاضافه به فعل در بلوچی ساحلی، حداقل یکی از
ویژگیهای فعلهای غیرانضمامی را حفظ کردهاند؛ شاید به این دلیل که این ساختها نشانگر یک مرحلة گذار هستند. طبق نظر دبیرمقدم (۱۳۹۲)، زبان بلوچی در ساختها و ویژگیهای دیگر مانند نظام مطابقه و حالت هم در مرحلة گذار بوده و ساختهایی دارد که در آن آمیزهای از نظامهای مطابقه و حالت قدیم و جدید بهطور همزمان وجود دارند.
شقاقی (۱۳۸۶) برای تشخیص فعل مرکب انضمامی از فعل مرکب ترکیبی آزمون قلب سازههای مصدری و ضمیرهای پیبستی را معرفی میکند. نتایج تحلیل نشان داد که حضور ضمیرهای پیبستی فاعلی در میان اجزای فعل مرکب انضمامی اگرچه باعث بدساختی جملات نمیشود، اما ساختهای حاصل از آن طبق شمّ زبانی مشارکان پژوهش درجۀ مقبولیت کمتر و بسامد پایینی داشته و انتخاب اول آنها نیستند. این امر دومین موردی است که نشان میدهد ساختهای انضمامی در بلوچی ساحلی کاملاً همانند ساختهای انضمامی در فارسی عمل نمیکنند. این موضوع هم میتواند شاهد دیگری باشد دال بر گذار بلوچی ساحلی از ساختهای غیرانضمامی به انضمامی.
همچنین، پژوهش حاضر نشان میدهد که فعل مرکب انضمامی در بلوچی ساحلی تمام هشت ویژگی ذکرشده در آثار شقاقی (۱۳۸۶) و دبیرمقدم (۱۳۷۶) برای این نوع فعلها را دارند: کاهش موضوعات فعل بهدلیل انضمام یکی از موضوعات به آن، فاقد نشانة دستوریبودن اسم منضمشده، از نظر ارجاعی نامشخص و اسم جنسبودن اسم منضمشده، قابلگسترشبودن ساخت انضمامی، داشتن جفت غیرانضمامی یا نحوی، تبدیل فعل متعدی به فعل لازم، نقش تتایی داشتن اسم منضمشده و داشتن هویت واژگانی و معنایی شفاف. بهاینترتیب، نتایج این پژوهش را میتوان در راستای تأیید نتایج این دو پژوهشگر دانست.
باتوجهبه اینکه پژوهش حاضر تنها به بررسی ساخت فعل مرکب در بلوچی ساحلی پرداخته است، پژوهشهای آتی میتوانند به بررسی ساخت فعل مرکب در سایر گویشهای زبان بلوچی بپردازند تا از این رهگذر یافتة نظری پژوهش حاضر در بوتة نقد قرار گرفته یا تقویت شود. علاوهبرآن، میتوان ساخت فعل مرکب در بلوچی را با دیگر زبانهای ایرانی مقایسه کرد. در پایان، محدودیتهای مکانی پژوهش حاضر و محدودیت دسترسی به پیکرههای زبانی و منابع مکتوب زبان بلوچی باعث شد حجم نمونـۀ دادههای پژوهش کوچک باشد و نمونهها به شیوة نمونهگیری در دسترس انتخـاب شـوند. در مقیـاسهـای بزرگتر و بـا همکاری بین دانشگاهی و بین مؤسسهای میتوان چنین محدودیتهایی را از پـیش رو برداشـت تـا نتـایج و یافتـههـا قابلیت تعمیم بیشتری داشته باشند.
- incorporating compound verbs
- 1. Mithun,
[3]. productivity
[4]. stem
[5]. thematic
[6]. theme
[7]. location
[8]. instrument
[9]. non-referential
- oblique
[11]. agent
[12]. old
[13]. new
[14]. constituent order
[15]. external noun phrase
[16]. case
- Rosen, S. T.
- Miller, D. G.
- Spencer, A.
[20]. generic noun
[21]. metaphorical extension
[22]. prototype
[23]. specifier
[24]. inversion
- language shift
- language loss
- Oranskii. I. M.
- semi-structured interview
[29]. حالت غیرفاعلی
[30]. پیبست فاعلی
۱. اول شخص مفرد
۱. سوم شخص مفرد
[33]. preposition
[34]. postposition
۱. سوم شخص جمع