- مقدمه
امروزه برای بخش بزرگی از جامعه، خواندن و درک متون ادبی کلاسیک، دشوار است. متونی که بازتاب فرهنگ، باورها و جهانبینی گذشتۀ یک ملت است. یکی از روشهای مؤثر برای انتقال فرهنگ و گذشتۀ یک ملت بازنویسی متون است. بازنویسی «بازگویی و بازنوشتن اثری است با حفظ ویژگیهای اثر بدون اندکی دخل و تصرف در آن. فقط زبان را سادهتر میکنند و آن را متناسب توان خواننده مینمایند» (هاشمینسب، ۱۳۷۱: 43). بهعبارتدیگر، بازنویسی «به زبان امروزی درآوردن متون کهن ادب فارسی به گونهای است که کهنگی و دشواری زبان قدیم از آنها گرفته شود» (پایور، ۱۳۸۸: 33). یاکوبسن[1] (1959: 233) بازنویسی را نوعی ترجمه میداند. او سه نوع ترجمه را معرفی مینماید:
- ترجمۀ درونزبانی[2]؛
- ترجمۀ بینزبانی[3]؛
- ترجمۀ بینانشانهای[4]».
«ترجمۀ بینانشانهای» تفسیر و بیان پیام از نظام نشانه به نظام نشانهای دیگر است. ساختن فیلم از روی رمان را میتوان ترجمۀ بینانشانهای دانست. «ترجمۀ بینزبانی» همان معنای معمول ترجمه که معرف حضور همه است و «ترجمۀ درونزبانی» درک پیام در یک زبان و بیان آن با واژهها و عبارات دیگر در همان زبان است.
هدف اصلی در ترجمه و بازنویسی، انتقال دقیق و کامل مفاهیم متن اصلی به متن جدید است. هر دو فعالیت نیازمند تسلط کامل بر زبان مبدأ و مقصد، آشنایی با اصطلاحات تخصصی و درک سبک نگارشی متن اصلی هستند. به بیان دیگر، مترجم و بازنویس باید با درک عمیق از معنای واژهها، عبارات و ساختارهای زبانی، معادلهای دقیق و مناسبی را در زبان مقصد ارائه دهند.
کماطلاعی از بازنویسی و ظرایف آن از یک طرف و کمتوجهی به این متون در پژوهشها از طرف دیگر، سبب میشود پیام و مجموعۀ اطلاعات موجود در متن اصلی، با متن بازنویسیشده متفاوت باشد. این بدین معناست که نهتنها پیام متن اصلی، بهدرستی منتقل نمیشود، بلکه ممکن است با تغییر و گاه با تحریف همراه شود. به تبع آن، متون بازنویسی، بهعنوان نمایندۀ متون اصلی، در انجام وظیفۀ انتقال مفاهیم، فرهنگ و جهانبینی متن اصلی به خوانندگان غیرحرفهای ادبیات ناموفق خواهند بود. بنابراین، بررسی بازنویسیها از اهمیت ویژهای برخوردار است.
در این پژوهش، منظور از «پیام»، مجموعهای از اطلاعات است که از سوی گوینده به مخاطب منتقل میشود (ر.ک صفوی، 1391: 41). هر ساخت زبانی چه در متن اصلی، چه در متن بازنویسیشده، از مجموعهای اطلاعات برخوردار است (ر.ک صفوی، ۱۳۹۱: 44). معادلیابی «صوری»، بازگردانی تحتاللفظی متن اصلی و معادلیابی «معنایی» در اصل «انتخاب کلیشهای از پیش موجود در زبان مقصد است» ( صفوی، ۱۳۹۱: 32).
«بخشی از اطلاعات معنایی عناصر زبانی که در چهارچوب نظام زبان قابلبررسیاند، میتوانند تحت عنوان اطلاعات معنایی درونزبانی مطرح شوند. این دسته از اطلاعات به روابط معنایی یک عنصر زبان با دیگر عناصر همطبقة موجود در آن زبان وابسته است»
(صفوی، ۱۳۹۱: 46).
علاوهبراین، اطلاعات «برونزبانی» مجموعهای از اطلاعات فرهنگی، اجتماعی و ... است که نمیتوان در قالب نظام زبان بررسی کرد و به همین دلیل، برای آنها برچسب موانع برونزبانی در نظر گرفته شده است (صفوی، ۱۳۹۱: 53) که در این پژوهش عموماً به اطلاعات معنایی درونزبانی پرداخته شده است. یکی از شیوههایی که در استخراج اطلاعات معنایی همزمانی یا درزمانی یک واژه، بسیار کارساز است، تحلیل مؤلفهای است. «خصیصۀ معنایی[5]» واحد تقابلی و کمینۀ مفهوم[6] واژه است. تحلیل مفاهیم از طریق مؤلفههای معنایی، تحلیل مؤلفهای[7] نامیده میشود (ر.ک صفوی، ۱۳۸۴: 112). «خنثیشدگی معنایی[8]»، خنثی شدن تقابل میان نشانههای زبان است (ر.ک صفوی، ۱۳۸۴: 52). «نشانۀ زبانی[9]»، طبق نظر سوسور، رابطۀ دال[10] و مدلول[11] است (ر.ک صفوی، ۱۳۸۴: 116ـ117). فرایند «خنثیشدگی معنایی» در کاربرد واژۀ بینشان[12] نیز امکان طرح مییابد؛ «برای نمونه تقابل میان «مرد» و «پسر» که در «مهمانی مردانه» یا «لباس مردانه» حفظ شده است، در ترکیبی چون «دستشویی مردانه» یا «آرایشگاه مردانه» خنثی میگردد» (صفوی، ۱۳۸۴: 52).
مبنای تحلیل مؤلفهای به این دیدگاه بازمیگردد که مفهوم هر واژه شامل مجموعهای از مؤلفههای معنایی خاصی است که همگانی بوده و از طریق آن معنی هر واژه قابلدرک است (لاینز، ۱۳۹۱: 317). ﺗﺤﻠﯿﻞ مؤلفهای ﻣﺒﻨـﺎﯾﯽ ﺑﺮای ﺗﺸﺨﯿﺺ ویژگیهای ﻣﺸﺘﺮک و ﻣﺘﻔﺎوت متن اصلی و معادلهای متون بازنویسیشدۀ کلیلهودمنه اﺳﺖ.
بازنویسانی که دست به بازنویسی کتاب کلیلهودمنه زدهاند، بسیار هستند. در این پژوهش بازگردانی حمید میرزارضایی که در انتشارات شیرمحمدی چاپ گردیده (1398)، بررسی شده است. دلیل انتخاب این بازنویسی این بوده است که این کتاب بهصورت کامل و برای ردة سنی بزرگسال بازنویسی شده است و از طرف دیگر، چندین سال از انتشار آن میگذرد (چاپ اول در سال 1390 بوده است) و چندین بار نیز (بیش از 7 نوبت) تجدیدچاپ شده است. همچنین، در سر صفحۀ این کتاب عبارت «بهترین ترجمۀ کلیلهودمنه به نثر روان» قید شده است.
مسألة اصلی مقاله آن است که طرح نقد نظاممند ترجمه که صفوی برای نقد ترجمههای بینزبانی مطرح کرده است (1382)، چقدر برای نقد ترجمههای درونزبانی (بازنویسیها) قابلاجراست؟
- پیشینه پژوهش
در زمینۀ نقد و بررسی متون ترجمه، صفوی (۱۳۷۱) در مقالهای با عنوان «ترجمه و مسألۀ خودکارشدگی» به چگونگی و امکانات برگردان ساختهای خودکارشده در چهارچوب اطلاعات واژگانی، گروهی و نحوی در دو بخش درونزبانی و برونزبانی پرداخته است. او در این مقاله، روشها و محدودیتهای معادلیابی معنایی و معادلیابی صوری را بررسی کرده است. معادلیابی معنایی زمانی ممکن است که ساخت خودکارشده در زبان مقصد معادلی با معنی مشابه داشته باشد. در مقابل، معادلیابی صوری بر ترجمۀ تحتاللفظی مبتنی است که اغلب به کاهش اطلاعات فرهنگی و معنایی منجر میشود. نهایتاً، مقاله بر انتقال اطلاعات کاربردی و معنایی تأکید دارد و نشان میدهد که ترجمۀ ساختهای خودکارشده نیازمند درک عمیق اطلاعات زبانی (درونزبانی و برونزبانی) و فرهنگی است. روشهایی که مترجمان برای انتقال این ساختارها بهکار میگیرند، در چند مرحله شامل تشخیص ساخت، درک کاربرد و انتخاب بین معادلیابی معنایی یا صوری توضیح داده میشود.
صفوی (۱۳۸۲) در مقالهای دیگر با عنوان «طرح چند ملاک درونزبانی در نقد نظاممند ترجمه» به معرفی چند ملاک درونزبانی اشاره میکند که به اعتقاد وی میتوانند در نقد علمی ترجمه کارایی داشته باشند. وی معتقد بود در برگردان متنی، اگر واژهای حذف شده باشد یا واژهای به متن افزوده شده باشد، میتواند ملاکی درونزبانی تلقی گردد؛ درحالیکه اگر مترجم نگرش خاصی را بر متن ترجمهشده تحمیل کرده باشد، آنگاه ملاکی که در نقد باید در نظر گرفت، ملاکی برونزبانی است. افزایش یا کاهش واژگانی، ترفیع یا تنزل معنایی، نظمافزایی و نظمکاهی ملاکهای معرفیشده هستند. تحقیقات بهعملآمده از دادههای اطلاعاتی، در بررسی کارایی «طرح چند ملاک درونزبانی در نقد نظاممند ترجمه» و همچنین، در نقد و بررسی ترجمههای درونزبانی و بینزبانی بر اساس آن هیچ پژوهشی صورت نگرفته است.
- روش
پژوهش اضر بر پایۀ مقالۀ «طرح چند ملاک درونزبانی در نقد نظاممند ترجمه» (۱۳۸۲) کورش صفوی انجام شده است. وی در این مقاله، به معرفی چند ملاک درونزبانی (افزایش یا کاهش واژگانی، ترفیع یا تنزل معنایی، نظم افزایی و نظمکاهی) پرداخته است (1391: 183ـ187). صفوی در این مقاله معتقد است به هنگام نقد علمی ترجمه باید ملاکهای درونزبانی را از ملاکهای برونزبانی متمایز ساخت و در دو مقولۀ جدا از یکدیگر مورد بحث و بررسی قرار داد. بنا بر نظر وی، بازنویس پس از کشف انتخابهای نویسندۀ متن اصلی، خود در مقام نویسنده قرار میگیرد و انتخابهای نویسندۀ زبان اصلی را به انتخابهایی از زبان امروز برمیگرداند. در گام اول، در این پژوهش با بهرهگیری از روش توصیفی ـ تحلیلی و با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند، 30 صفحه از متن اصلی از صفحات 61 تا 87 و 186 تا 190 انتخاب شد. انتخاب هدفمند این بخشها امکان تحلیل عمیقتر و جامعتری از تطبیقهای زبانی بین متن اصلی و بازنویسی را فراهم کرده است. صفحات انتخابی به دلایلی نظیر تنوع زبانی و قابلیت تطبیق دقیق میان متن اصلی و متن بازنویسی، مناسب تشخیص داده شدهاند. بعد از نمونهگیری، متن اصلی با متن بازنویسی (بازنویسی میرزارضایی) مقابله و مقایسه و طبق ملاکهای ذکرشدۀ صفوی (افزایش یا کاهش واژگانی، ترفیع یا تنزل معنایی، نظمافزایی یا نظمکاهی) سنجیده شده است. سپس، مجموعۀ اطلاعات هر واحد از منظر هریک از ملاکها از طریق تحلیل مؤلفههای معنایی، استخراج و تحلیل شده است. برای استخراج هر یک از مؤلفههای واحدهای زبانی متن اصلی که مملؤ از واژههای عربی است، غالباً از لغتنامههای این زبان، بهویژه لغتنامههایی نزدیک به عصر نویسندۀ متن اصلی، بهره برده شده است. برای استخراج مولفههای واحدهای زبانی متون بازنویسی نیز، از لغتنامههای معاصر مانند دهخدا (1342)، صفرزاده (1398) و صدری افشار و همکاران (1387) استفاده شده است.
- طرح چند ملاک درونزبانی در نقد نظاممند ترجمه صفوی
ملاکهایی که صفوی در طرح خود معرفی کرده است، از قرار زیر است:
«افزایش واژگانی»، «کاهش واژگانی»، «ترفیع معنایی» یا «تنزل معنایی»، «نظمافزایی» و «نظمکاهی» که در ادامه با بهرهگیری از این ملاکها به نقد متن بازنویسی پرداخته شده است.
همانطور که اشاره شد، ملاکهای درونزبانی معیارهایی هستند که بدون درنظرگرفتن عوامل برونزبانی (مانند تحمیل نگرش خاص مترجم بر متن) قابلبررسیاند. در زیربخشهای بعدی، هریک از این ملاکها تعریف شده و با ارائۀ نمونههایی از متن بازنویسیشدۀ مطالعهشده، کاربست آنها تشریح میگردد.
4ـ1. افزایش واژگانی
منظور از «افزایش واژگانی»، «افزودن واحدهای واژگانی بر ترکیبی است که از انتخابهای مترجم بر روی محور همنشینی[13] جا گرفته است» (صفوی، ۱۳۹۱: 183)؛ بهعبارتدیگر، برای یک واحد زبانی متن اصلی، دو یا چند واحد زبانی در متن بازنویسی آوردهاند. البته باید توجه داشت هر افزایش واژگانی، به لحاظ معنایی، اطلاعاتی به انتخابهای نویسندۀ متن اصلی نمیافزاید. در این مورد میتوان به نمونۀ (1) اشاره کرد:
(1)
متن اصلی: «زاهد شبانگاه به شهر رسید، جایی جست... »
(نصرالله منشی، ۱۳۸۷: 75).
متن بازنویسیشده: «این بگذشت تا مرد پارسا به هنگام شب به شهر رسید. مرد به دنبال جایی گشت...»
(میرزارضایی، ۱۳۹۸: 72).
شاید مترجم به هنگام برگردان نمونۀ (1) احساس کرده باشد که جملهای نظیر «شبانگاه به شهر رسید، جست...» در زبان امروز مطلوب نمینماید؛ در چنین شرایطی، وی از افزایش واژگانیای بهره گرفته است که الزاماً افزایش معنایی نیست. ممکن است در این حالت، متن بازنویسی در مقایسه با متن اصلی تنها به تغییر در ساختار جملات یا تنوع بیان منجر شوند بدون آن که مجموعۀ اطلاعات متن اصلی دچار تغییر شود. این امر بهویژه در متون ادبی و هنری اهمیت دارد، جایی که روانی و تنوع زبان میتواند تأثیر عمیقی بر احساسات خواننده بگذارد. یا در نمونۀ (2) بازنویس صرفاً با افزایش واژگانی متن را دچار حشو کرده است:
(2)
متن اصلی: «چون زن کفشگر بازرسید خواهرخوانده را بینی بریده یافت، تنگ دل شد و عذرها خواست و او را بگشاد و خود را بر ستون بست، و او بینی در دست به خانه رفت. و این همه را زاهد میدید و میشنود»
(نصرالله منشی، ۱۳۸۷: 77).
متن بازنویسیشده: «وقتی زن کفاش از راه رسید بینی رفیقش را بریده دید. ناراحت شد و از او عذر خواهی کرد. او را باز کرد و خود را بر ستون بست. زن خونگیر نیز بینی در دست به خانه اش برگشت تمامی این اتفاقات را مرد پارسا به چشم و گوش میدید و میشنید»
(میرزارضایی، ۱۳۹۸: 73).
در نمونۀ (2)، مفهوم «چشم» و «گوش»، در فعل جمله نهفته است و به همین دلیل ، حضور این واحدهای زبانی در متن بازنویسی حشو مینماید. اگر از اصطلاح مؤلفههای معنایی[14] برای بیان این نکته بهره گرفته شود، میتوان مدعی شد که یکی از مؤلفههای معنایی «دیدن» [+چشم] است و همچنین، فعل «شنیدن» از مؤلفۀ معنایی [+گوش] برخوردار است. در مقابل میتوان به نمونۀ (3) اشاره کرد که افزایش واژگانی به افزودن اطلاعاتی به متن بازنویسی منتهی شده است:
(3)
متن اصلی: «چندان که خلق بیارامید زن حجام بیامد و گفت مرد را چندین منتظر چرا میداری؟ اگر بیرون خواهی رفت زودتر باش و اگر نه خبر کن تا باز گردد»
(نصرالله منشی، ۱۳۸۷: 76).
متن بازنویسیشده: «مدتی که گذشت زن خونگیر آمد و به زن کفاش خبر داد که چرا دلبر خود را بر در منتظر گذاشتهای؟ اگر میخواهی با او بروی زودتر برو وگرنه به او خبر بده تا باز گردد»
(میرزارضایی، ۱۳۹۸: 73).
شاید بازنویس به هنگام برگردان مثال (3) بر اساس اطلاعاتی که از کل حکایت (زاهد و دزد جامه) دربارۀ «مرد» به دست آورده، به این نتیجه رسیده باشد که منظور از آنچه از زبان «زن حجام» روایت شده، طبق متن اصلی «دوست زن حجام» است؛ ازاینرو، «دلبر» را معادل «مرد» قرار داده و واژۀ «خود» را نیز به متن بازنویسی افزوده باشد؛ این درحالی است که یکی از مؤلفههای معنایی واحد زبانی «دلبر» [+زن] (ر.ک صدری افشار و همکاران: ۱۳۸۷، ذیل دلبر) است؛ اما واحد زبانی «دوست» از نظر جنسیت، خنثی است و یک واژۀ بینشان محسوب میشود. «میتوان گفت که واژۀ بینشان از توزیع[15] وسیعتری برخوردار است و کاربرد آن نسبت به صورت متقابل خود، خنثی است» (صفوی، ۱۳۹۹: 26).
از طرف دیگر، واژۀ «مرد» را در اینجا میتوان نشانگر نگرش «زن حجام» بهعنوان راوی به «دوست زن کفشگر» دانست که با انتخاب عبارت «دلبر خود» به جای آن میتوان نشانگر نوعی نگرش دانست که از سوی بازنویس، به متن بازنویسی، تحمیل شده است.
«در چنین شرایطی ملاکی این چنین که شاید بتوان آن را «انتقال نگرش» نامید، در قالب ملاکهای برونزبانی قابلطبقهبندی است. این انتقال نگرش را میتوان به انواعی نظیر «انتقال نگرش سیاسی»، «انتقال نگرش فرهنگی»، «انتقال نگرش روانی» و جز آن طبقهبندی کرد که بحث در این موارد از محدودۀ نوشتۀ حاضر خارج است»
(صفوی، ۱۳۹۱: 183).
یا در نمونۀ (4) واژۀ «خواهرخوانده» با افزایش واژگانی از سوی بازنویس به «رفیقش» برگردانده شده است:
(4)
متن اصلی: «چون زن کفشگر بازرسید خواهرخوانده را بینی بریده یافت، تنگ دل شد و عذرها خواست و او را بگشاد و خود را بر ستون بست، و او بینی در دست به خانه رفت. و این همه را زاهد میدید و میشنود.»
(نصرالله منشی، ۱۳۸۷: 77).
متن بازنویسیشده: «وقتی زن کفاش از راه رسید بینی رفیقش را بریده دید. ناراحت شد و از او عذرخواهی کرد. او را باز کرد و خود را بر ستون بست. زن خونگیر نیز بینی در دست به خانه اش برگشت تمامی این اتفاقات را مرد پارسا به چشم و گوش میدید و میشنید»
(میرزارضایی، ۱۳۹۸: 73).
برای هر فارسیزبانی مسلم است که «خواهرخوانده» و «رفیق» بار معنایی و عاطفی یکسانی ندارند. «خواهرخوانده»، «دختر یا زنی که کسی او را به خواهری بپذیرد و خواهر خود بنامد» (عمید، ۱۳۸۸: ذیل خواهرخوانده). بهعبارتدیگر، واحد زبانی «خواهرخوانده» از مؤلفۀ معنایی [+زن] برخوردار است؛ اما واحد زبانی «رفیق» نسبت به این مؤلفه، خنثی است ( انوری، ۱۳۸۳: ذیل رفیق؛ صدری افشار و همکاران، ۱۳۸۷: ذیل رفیق).
از طرف دیگر، به نظر میرسد نویسندۀ متن اصلی با انتخاب این واژه در محور همنشینی، قصد انتقال این پیام را به مخاطب خود داشته است که «زن کفشگر»، «زن حجام» را صرفاً به ظاهر، خواهر خود خوانده است؛ چرا که با یک عذرخواهی ساده، او را از بند رها میکند و خود را به ستون میبندد. با تمامی این اوصاف، متن بازنویسی با افزایش واژگانیای مواجه است که در ترکیب حاصل از انتخابهای نویسندۀ متن اصلی وجود ندارد و بهنوعی تغییر نگرش متن اصلی نیز تلقی میشود.
4ـ2. کاهش واژگانی
«کاهش واژگانی» را میتوان «عکس ملاک افزایش واژگانی به حساب آورد و آن در شرایطی مطرح میشود که مترجم در برگردان خود واحد یا واحدهایی را از انتخابهای نویسندۀ متن زبان مبدأ حذف کرده باشد» (صفوی، ۱۳۹۱: 184). میتوان نمونۀ (5) را ذکر کرد:
(5)
متن اصلی: «[صیاد] بترسید و از بیم خون در تن وى چون شاخ بقّم شد و پوست بر اندام وى چون زعفران شاخ گشت»
(نصرالله منشی، ۱۳۸۷: 189).
متن بازنویسیشده: «ترسید و از بیم مو به تنش سیخ شد و پوستش زرد گشت»
(میرزارضایی، ۱۳۹۸: 170).
«بقم»، درخت بزرگی است که در سواحل هندوستان میروید. گل این درخت، بسیار زرد است (عقیلی علوی شیرازی، ۱۲۶۰: 232). بازنویس این واژه را در متن بازنویسی حذف کرده است. وی با این کاهش واژگانی، اطلاعاتی را حذف کرده است که از سوی نویسندۀ متن اصلی انتخاب شده بودند. اطلاعاتی که مربوط به بومشناسی هند است. در این شرایط نمیتوان از بازنویس انتظار داشت که بتواند در برگردان خود اطلاعات ساختاری موجود را بهطور کامل به دست دهد. به همین دلیل است که در نمونۀ (5)، بازنویس برگردان خود را به هستۀ مرکزی پیام متن محدود کرده است و هنرآفرینی نویسندۀ متن اصلی را در ارائۀ چنین اطلاعاتی نادیده گرفته است.
(6)
متن اصلی: «شیر را دلتنگ یافت آتش گرسنگی او را بر باد تند نشانده بود و فروغ خشم در حرکات و سکنات وی پدید آمده، چنانکه آب دهان او خشک ایستاده بود و نقض عهد را در خاک میجست»
(نصرالله منشی، ۱۳۸۷: 86ـ87).
متن بازنویسیشده: «وقتی شیر را دید، او بسیار دلتنگ بود و از شدت گرسنگی به خود میپیچید. وجود خشم در تمامی حرکات شیر مشهود بود آب دهانش خشک شده بود و از شدت خشم و سپس عصبانیت پنجه در خاک میکشید»
(میرزارضایی، ۱۳۹۸: 83).
در مثال (6)، به نظر میرسد بازنویس ارتباط عبارت «حرکات و سکنات» را با جملات دیگر متوجه نشده و معطوف (سکنات) را از گروه اسمی حذف نموده است.
«در گذشته ...آنچه نمود جنبشی داشت و باعث تغییر وضع بدن میشد به «حرکات» و آنچه نمود خفته داشت اما ظاهر و مرئی بود به «سکنات» تعبیر میکردند. وقتی که نصرالله منشی در کلیله و دمنه میگوید: «فروغ خشم در حرکات و سکنات او [شیر] پدید آمده چنان که آب دهان او خشک ایستاده بود و نقض عهد را در خاک میجست»، به همین تقسیم نظر دارد. هر جنبشی را که در اعضای بدن پدید آید به حرکات تعبیر میکند، مثل پنجه در خاک کشیدن؛ و آنچه را فاقد جنبش، اما قابل حس و رؤیت است، مثل رنگ به رنگ شدن، رخساره یا حالت چشم یا خشک شدن آب دهان به سکنات»
(هاشمینژاد، ۱۳۸۶: 10).
4ـ3. ترفیع معنایی
ممکن است مترجم در معادلیابی انتخابهای نویسنده، واحدی را از زبان مقصد انتخاب کند که بهلحاظ بار عاطفی همتراز واحد استفادهشده در زبان مبدأ نیست (صفوی، ۱۳۹۱: 185). در این مورد میتوان نمونۀ (7) را ذکر کرد:
(7)
متن اصلی: «و در میان اتباع او دو شگال بودن یکی را کلیله نام بود و دیگر را دمنه ، و هر دو دهای تمام داشتند. و دمنه حریصتر و بزرگمنشتر بود.»
(نصرالله منشی، ۱۳۸۷: 61)
متن بازنویسیشده: «در میان پیروان او، دو شغال زندگی میکردند که یکی از آنها «کلیله» و دیگری «دمنه» نام داشت. هم کلیله و هم دمنه از زیرکی و دانایی و هوشمندی سرشاری برخوردار بودند. دمنه حریصتر و کنجکاوتر بود»
(میرزارضایی، ۱۳۹۸، 58).
یکی از معانی واژۀ «بزرگمنش»، «جاهطلب» (دهخدا، 1342: ذیل بزرگمنش) است که به نظر میرسد این معنی با پیشداوری آیندهنگرانۀ منفی برهمن، بهعنوان راوی داستان، نسبت به شخصیت دمنه همسو است. واژۀ «منش» از دو جزء تشکیل شده که جزء اول، از ریشۀ man به معنای اندیشیدن است (حسندوست، ۱۳۹۵، ذیل منش) به اقتضای همین معنا، دمنه گفتگوی خود را با پرسش آغاز میکند. این پرسش مقدمهای است برای زیرسؤال بردن نظام سلسلهمراتبی که کل متن اصلی بسیار به آن پایبند است؛ درحالیکه در متن بازنویسیشده به «کنجکاو» برگردانده شده است که بهلحاظ بار عاطفی رفیعتر مینماید و آن نگاه منفی که در متن اصلی وجود دارد نهتنها در واژۀ جایگزین اثری دیده نمیشود، بلکه آن نگاه، مثبت شده است.
(8)
متن اصلی: «ای خواهر، اگر شفقتی خواهی کرد زودتر مرا بگشای و دستوری ده تا ترا بدل خویش ببندم و دوست خویش را عذری خواهم و در حال بازآیم»
(نصرالله منشی، ۱۳۸۷: 76).
متن بازنویسیشده: «ای خواهر چه میگویی! اگر میخواهی کمکی به من بکنی اجازه بده تا من تو را به جای خود بر این ستون ببندم به نزد دلبرم میروم و از او عذرخواهی میکنم. بعد از رفتنش سریع بر خواهم گشت»
(میرزارضایی، ۱۳۹۸: 73).
در مثال (8)، به نظر میرسد بازنویس در معادلیابی انتخابهای نویسندۀ متن اصلی، واحدی را برگزیده است که بهلحاظ بار عاطفی همتراز با واحد استفادهشده در متن اصلی نیست. واژۀ «دلبر»، واحد انتخابی بازنویس، نسبت به واژۀ «دوست»، واحد انتخابی نویسنده، بار عاطفی بیشتری دارد.
4ـ4. تنزل معنایی
تنزل معنایی فرایندی برخلاف ترفیع معنایی است و بار عاطفی مفهوم واژه به سمت منفی حرکت میکند (صفوی، ۱۳۸۳: 6). بهعبارتدیگر، در «تنزل معنایی» واژه برای اشاره به مفهومی به کار میرود که از مفهوم اصلی خود نازلتر به شمار میآید و در نتیجه، معنای واژه، منفی و ناخوشایند جلوه میکند. در این مورد میتوان به نمونۀ (9) اشاره کرد:
(9)
متن اصلی: «زاهدی را پادشاهی کسوتی داد فاخر و خلعتی گران مایه»
(نصرالله منشی، ۱۳۸۷: 74).
متن بازنویسیشده: «پادشاهی به مردی زاهد و پارسا یک لباس زیبا و با ارزش هدیه کرد»
(میرزارضایی، ۱۳۹۸: 72).
«خلعت» یعنی «جامه و جز آن که بزرگى، مر کسى را پوشاند» (نفیسی، ۱۳۵۵، ذیل خلعت). به عبارتی، «جامه و زیور و سلاح که سلاطین و امرا به کسی دهند و بنا به نوشتۀ صاحب آنندراج کم از سه پارچه نباشد دستار و جامه و کمر بند. خلعتهایی که به افراد مختلف میدادهاند، متناسب با شغل آنها و در درگاههای سلاطین به گونههای متفاوت بوده است.» (انوری، ۱۳۵۵: 35) بنابراین، میتوان گفت بعضی از خلعتها لباس هستند، ولی هر لباسی، خلعت نیست. از طرف دیگر، «هرکه را با خلعت بینند دلیل کنند که این مقرب ملک است و مکرم ملک. تا اکرام ملک علت گردد نواخت و خلعت را، نه خلعت علت گردد اکرام را» (مستملی، 1363/3: 1363). بنابراین، میتوان مؤلفۀ [+تقرب به پادشاه] را یکی از مؤلفههای این واحد زبانی در متن اصلی دانست؛ به سخن دیگر، نویسندۀ بازنویس واژۀ «خلعت» را که به نظر میرسد نشانگر یکی از ویژگیهای سیاسی و اجتماعی زمانۀ نویسندۀ متن اصلی است، بدون توجه به این ویژگیها، معادلیابی کرده است که میتوان آن را نوعی تنزل معنایی در معادلیابی در نظر گرفت.
(10)
متن اصلی: «نادانی، تقدیم نمودن ملاطفت در مواضع مخاصمت و بکار داشتن مناقشت، بجاى مجاملت»
(نصرالله منشی، ۱۳۸۷: 74).
متن بازنویسیشده: «نادانی در جایی که باید دشمنی به خرج دهد، مهربانی کند و در جایی که باید چربزبانی کند، مجادله و جر و بحث کند»
(میرزارضایی، ۱۳۹۸: 78).
واژۀ «مجاملت» به معنای نیکرفتاری است (ابنمنظور، ۱۴۱۶/11: 126؛ جوهری، ۱۳۷۶/ 4: 1662؛ دهخدا، ۱۳۴۲: ذیل مجاملت). در متن بازنویسی، این واژه به «چربزبانی» برگردانده شده است که به معنای «تملق» (دهخدا، ۱۳۸۳، ذیل چرب زبانی) است. در چنین شرایطی، بازنویس از افزایش واژگانی بهره گرفته است و افزایش واژگانی به افزودن اطلاعاتی به متن بازنویسی منتهی شده است که همین افزایش، منجر به تنزل معنایی گردیده است.
4ـ5. نظمافزایی
«گاهی مترجم به هنگام برگردان متن زبان مبدأ، بهویژه متون ادبی از شگردهای نظمآفرینی در زبان مقصد بهره میگیرد (صفوی، ۱۳۹۱: 186). این شگردها میتوانند قافیه، وزن و دیگر عناصر شعری باشند که به روانی متن بازنویسی کمک کند. این روش نه تنها به حفظ زیباییهای زبانی کمک میکند، بلکه میتواند احساسات و معانی عمیقتری را نیز منتقل نماید. این امر بهویژه در ترجمۀ شعر و نثرهای ادبی اهمیت بیشتری پیدا میکند، زیرا هر کلمه و ساختار زبانی میتواند بار معنایی خاصی داشته باشد. ازاینرو، مترجم باید با دقت و حساسیت به انتخاب واژهها و ساختارهای زبانی بپردازد تا بتواند روح اثر اصلی را بهدرستی منتقل کند .البته با بررسیهای صورتگرفته در محدودۀ پژوهش، بازنویس از نظمافزایی بهره نبرده است.
4ـ6. نظمکاهی
گاهی مترجم به هنگام برگردان متن زبان مبدأ، نظمآفرینیهای متن زبان مبدأ را نادیده گرفته است (صفوی، ۱۳۹۱: 187). ممکن است در فرایند بازنویسی برخی از ظرافتهای ادبی و زبانی نیز از بین بروند. این موضوع بهویژه در متون ادبی اهمیت بیشتری پیدا میکند. این مسأله نیازمند مهارتهای خاصی است که تنها با تجربه و تمرین به دست میآید و مترجم باید همواره در جستجوی راههایی باشد تا بتواند این تعادل را برقرار کند.
(11)
متن اصلی: «از خطر خیزد خطر، زیراکه سود ده چهل / برنبندد گر بترسد از خطر بازارگان»
(نصرالله منشی، ۱۳۸۷: 67).
متن بازنویسیشده: «اگر خطر کنی و بزرگی یابی چهل برابر سود کردهای و اگر بترسی و خطر نکنی همواره سقوط خواهی کرد»
(میرزارضایی، ۱۳۹۸: 63).
مینوی در تعلیقات کلیله و دمنه خطر را به دو معنی دانسته است: «اولی حال و وضعی که در آن امکان صدمه و گزندی بجان شخص باشد؛ دومی قدر و مقام و ارزشی که از مالومنال یا از داشتن فضایل نفسانی و اخلاق حسنه حاصل آید» ( نصرالله منشی، ۱۳۸۷: 67). این دو واژه در بیت صنعت جناس تام را به وجود آورده است. البته در این شرایط نمیتوان از بازنویس انتظار داشت که بتواند در برگردان خود اطلاعات ساختاری موجود را بهطور کامل به دست دهد. به همین دلیل است که در نمونۀ (11) بازنویس برگردان خود را به بخشی از این اطلاعات محدود کرده است و هنرآفرینی شاعر را در ارائۀ چنین اطلاعاتی نادیده گرفته است. از طرف دیگر، سود «ده چهل» یعنی از هر ده تا چهل تا سود بردن یا بهعبارتی، سود چهار برابر؛ این درحالی است که در متن بازنویسی، صحبت از چهل برابر شده است. به نظر میرسد تأکید بازنویس در برگردان این بیت غالباً انتقال هستۀ مرکزی پیام آن بوده است.
(12)
متن اصلی: «من همچو خار و خاکم تو آفتاب و ابر / گلها و لالهها دهم ار تربیت کنی»
(نصرالله منشی، ۱۳۸۷: 68)
متن بازنویسیشده: «من مثل خاک هستم و پادشاه همچون آفتاب و ابر است. گل و دانهها را من میرویانم تا پادشاه به دست خود تربیت کند»
(میرزارضایی، ۱۳۹۸: 65).
از منظر زیباشناختی، در بیت بین خار و خاک جناس، همچنین بین خار و خاک و بین آفتاب و ابر و بین گل و لاله تناسب وجود دارد. همچنین، علاوهبر صنعت تشبیه، لف و نشر مرتب هم در بیت بهکار رفته است؛ گل با خار و لاله با خاک ارتباط مییابد که به نظر میرسد بازنویس به این ارتباطات واژگانی توجه نکرده است و واژۀ «خار» را در متن بازنویسی حذف کرده است و واژۀ «دانه» را جایگزین واژۀ «لاله» کرده است و صنعت لف و نشر بیت را در متن بازنویسی از بین برده است. بهطور کلی، بازنویس برخی از این صنایع ادبی بیت را نادیده گرفته است و از انتقال آن چشم پوشیده است تا مفهوم بیت را در قالب جملهای متداول در زبان امروز به دست دهد، اما به نظر میرسد هستۀ مرکزی پیام این بیت بهدرستی انتقال نیافته باشد. پیام بیت این است که اگر به من توجه کنی، برای تو از من سود خواهد رسید.
- بحث و نتیجهگیری
آثار ادبی بازتاب فرهنگ و جهانبینی تاریخی یک ملت است. با توجه به ماهیت پیچیده و چندوجهی این متون ادبی، بازنویسی بهعنوان روشی تأثیرگذار، بیان مفاهیم پیچیده را برای مخاطبان امروزی تسهیل میکند و بدینترتیب، شکاف بین روایتهای تاریخی و درک معاصر را پر میکند. در نتیجه، ارزیابی و نقد این بازنویسیها، بهعنوان تصویری از آثار اصلی، اهمیت قابلتوجهی دارد.
برای نقد علمی هر متنی، نیاز به ابزار و معیارهای صریح است. این پژوهش به دنبال بررسی این موضوع بود که آیا میتوان از طرح نقد نظاممند ترجمۀ کورش صفوی، که بهعنوان الگویی برای نقد علمی ترجمههای بینزبانی ارائه شده، برای نقد ترجمههای درونزبانی (بازنویسیها) نیز استفاده کرد. برای تحقق این هدف، مرحلۀ نخست تحلیل تطبیقی بین متن بازنویسی و همتای اصلی آن (بازنویسی میرزارضایی) با استفاده از معیار و ملاکهای مشخصشدۀ صفوی بود؛ «افزایش واژگانی»، «کاهش واژگانی»، «ترفیع معنایی» یا «تنزل معنایی»، «نظمافزایی» و «نظمکاهی». نتایج حاکی از آن است که چهارچوب صفوی برای ارزیابی متون بازنویسی در واقع بسیار کاربردی است، تا جایی که میتواند برای نقد علمی این متون استفاده شود.
هم متون ترجمه و هم متون بازنویسی، بر انتقال مجموعۀ اطلاعات متن اصلی تمرکز دارند و هر دو متن تلاش میکنند که پیام متن اصلی را حفظ کنند و تا حد امکان از تحریف آن جلوگیری نمایند. همچنین، هر دو نیاز به تسلط بر سبکها و مطالعات همزمانی و درزمانی معناییِ واحدهای زبانی و بهطور کل درک عمیق از متن اصلی و زبان مقصد دارند. شاید بتوان گفت این تسلط در فرایند بازنویسی متون ادبی، اهمیت بالایی دارد.
با توجه به اینکه معادلگزینی در بازنویسی، درونِ زبان صورت میپذیرد، متن بازنویسی را میتوان با ملاک «کاهش یا افزایش واژگانی» سنجید تا روشن شود به چه میزان تفاوت واحدهای زبانی متن اصلی و متن بازنویسیشده، میتواند پیام متن اصلی را تحتتأثیر قرار بدهد. همچنین، با تحلیل مؤلفهای همزمانی واحدهای زبانی متن اصلی و متن بازنویسیشده و مقایسۀ تحلیل دو مقطع زمانی با یکدیگر، میتوان متون بازنویسیشده را با ملاک «ترفیع یا تنزل معنایی» سنجید.
صفوی در بخش پایانی مقالۀ خود بر این نکته تأکید کرده است که «نمیتوانیم ادعا کنیم آنچه در این مختصر مطرح شد تنها ملاکهایی به حساب میآیند که بهدلیل صراحت در تعیین برای نقد علمی ترجمه مناسب مینمایند» (صفوی، ۱۳۹۱: 189). او در چگونگی تعیین ملاکهای درونزبانی میگوید:
«مسلماً با اندکی دقت و حوصله میتوان به ملاکهای درونزبانی دیگری دست یافت که تابع ویژگیهای نقد علمی ترجمه باشند. این ملاکها باید از دو خصیصه برخوردار باشند. نخست این که بهصراحت در گزارش منتقد بیانجامند. دوم این که جامع باشند؛ یعنی به گونۀ خاصی از ترجمه و گونۀ خاصی از زبان مبدأ و مقصد محدود نشوند»
(صفوی، ۱۳۹۱: 189).
ازاینرو، شاید بتوان با افزودن چند ملاک صریح دیگر، در تکمیل ملاکهای وی گام برداشت و امکان بررسیهای دقیقتر و جامعتر ترجمهها بهویژه ترجمههای درونزبانی فراهم آورد و به تبع آن زمینههای پژوهشی جدیدی را فراروی پژوهشگران قرار داد. از جمله ملاکهای قابلطرح، میتوان به «تخصیص معنایی[16]»، «توسیع معنایی[17]» و ... اشاره کرد.
به هر روی، با توجه به اینکه معمولاً ترجمههای درونزبانی نمایندۀ آثار ادبی کلاسیک در بین مخاطبان امروز محسوب میشوند و به نقد علمی این متون چندان پرداخته نشده، اینگونه نقدها ضروری به نظر میرسد.
[1]. Jakobson, R.
[2]. Intralingual Translation
[3]. Interlingual Translation
[4]. Intersemiotic Translation
[5]. semantic feature
[6]. concept
[7]. componential analysis
[8]. semantic neutralization
[9]. linguistic sign
[10]. signifier
[11]. signified
[12]. unmarked
[13]. syntagmatic axis
[14]. semantic components
[15]. distribution
[16]. semantic narrowing
[17]. semantic widening