مقدمه
ترجمۀ ادبی همواره عرصهای پرچالش میان دو قطبِ متقابل بوده است: از یکسو وفاداری به متنِ مبدأ و حفظ سبک و غرابتِ نویسنده، و از سوی دیگر پذیرشپذیری و روانی در زبانِ مقصد. مترجمان آثار ادبی در این میان ناگزیرند تصمیمهایی اتخاذ کنند که نهتنها بر انتقال معنا، بلکه بر بازآفرینیِ تجربۀ زیباییشناختی متن نیز اثر میگذارد. این کشاکش در جفتزبانهایی که از نظر ساختار نحوی، نظام معنایی و بافت فرهنگی تفاوتهای بنیادین دارند - همچون عربی و فارسی - جلوهای مضاعف پیدا میکند. ضرورت نقد و ارزیابی ترجمه از همینجا ناشی میشود. در گذشته، داوریها عمدتاً بر مبنای سلیقه و برداشتهای فردی صورت میگرفت، اما در دهههای اخیر، نظریههای علمی در مطالعات ترجمه امکان سنجش نظاممند کیفیت را فراهم کردهاند. این الگوها به پژوهشگران اجازه میدهند تا بهجای اتکا به قضاوتهای کلی، با معیارهای روشن و قابل تکرار، میزان موفقیت یا ناکامی یک ترجمه را ارزیابی کنند.
در میان این نظریهها، دیدگاه آنتوان برمن[1] جایگاهی ویژه دارد. او با طرح نظریۀ «گرایشهای ریختشکنانه[2]» نشان داد که ترجمههای ادبی غالباً دچار دگرگونیهایی میشوند که سبک، ساختار و دلالتهای متن مبدأ را تحریف میکنند. برمن بر حفظ غرابتِ سنجیده متن تأکید میکند و معتقد است که ترجمه نباید صرفاً به انتقال پیام تقلیل یابد، بلکه باید تجربة بیگانگی و تفاوت زبانی را نیز به مخاطب منتقل کند. از نگاه او، تغییر در نحو، نشانهگذاری، واژگان یا حتی آهنگ و ریتم متن، همگی میتوانند به تحریف منجر شوند (مهدیپور، 1389). بااینحال، برمن نیز اذعان دارد که در جفتزبانهای ناهمساخت، بخشی از این تغییرات ناگزیر و اجباری است. برای نمونه، در ترجمه از عربی به فارسی، برخی جابهجاییهای نحوی یا تعیین مرجع ضمیر به دلیل تفاوتهای ساختاری اجتنابناپذیر است. تمایز میان این تغییراتِ اجباری و تغییراتِ سلیقهای یا افراطی، یکی از مسائل کلیدی در نقد ترجمه به شمار میآید.
برمن بر آن است که ترجمه نباید صرفاً به انتقال معنا محدود شود، بلکه باید غرابتِ سنجیده متنِ مبدأ را حفظ کند تا خواننده با تجربهای بیگانه و اصیل روبهرو شود. از دید او، تغییر در سبک نویسنده، ساختار نحوی، نشانهگذاری یا حتی پاراگرافبندی، همگی میتوانند به تحریف متن بینجامند. برایناساس، هرچه ترجمه از این گرایشها دورتر باشد، وفادارتر و موفقتر است.
رمان اللصّ و الکلاب اثر نجیب محفوظ، بهعنوان یکی از شاخصترین نمونههای روایت مدرن عربی، با ساختاری پیچیده، لحن چندلایه و بهرهگیری از جریان سیال ذهن، متنی مناسب برای آزمودن این نظریه است. این رمان در فارسی دستکم دو ترجمه دارد که یکی از آنها ترجمۀ بهمن رازانی است. بررسی این ترجمه از منظر گرایشهای ریختشکنانۀ برمن، فرصتی فراهم میآورد تا میزان وفاداری مترجم به سبک و ساختار متن مبدأ سنجیده شود و درعینحال، حدود و ثغور مقصدگرایی در ترجمههای فارسی از آثار عربی روشن گردد. پژوهش حاضر با تمرکز بر سه گرایش پرتواتر - منطقیسازی[3]، شفافسازی[4] و تضعیفِ کیفی[5] - میکوشد نشان دهد که این گرایشها چگونه در ترجمۀ رازانی بروز یافتهاند و چه تأثیری بر سبک و معنای متن گذاشتهاند. بدین ترتیب، این مطالعه نهتنها به نقد یک ترجمۀ خاص میپردازد، بلکه میکوشد الگویی روشمند برای ارزیابی ترجمههای ادبی در جفتزبانهای ناهمساخت عرضه کند.
پیشینۀ پژوهش
پژوهشهای مرتبط با رمان اللصّ و الکلاب و ترجمههای فارسی آن را میتوان در دو دستۀ اصلی جای داد: نخست، مطالعات ادبی - مضمونی که بیشتر بر تحلیل ساختار روایی، مضمون، شخصیتپردازی و شگردهای سبکی متمرکز بودهاند؛ و دوم، پژوهشهای ترجمهشناختی که با بهرهگیری از نظریههای مختلف، کیفیت ترجمههای فارسی و عربی را ارزیابی کردهاند. در دستۀ نخست، آثاری چون گنجیان خناری و بادرستانی (۱۳۸۸)، صولی (۱۳۸۹)، جمشیدی و میمندی (۱۳۹۱)، مقدسی (۱۳۹۳)، مختاری و زندنا (۱۳۹۴) و معصومی (۱۳۹۳) قرار میگیرند. این پژوهشها عمدتاً به تحلیل درونمتنی رمان پرداختهاند و به جنبههای ترجمهشناختی کمتر توجه نشان دادهاند. تمرکز اصلی آنها بر عناصر داستانی، شیوههای روایت و بازنمایی شخصیتها بوده است.
در دستۀ دوم، پژوهشهای ترجمهشناختی جای میگیرند که از نظریههای گوناگون همچون اسکوپوس[6]، مدل هولمز[7]و بهویژه نظریۀ برمن بهره بردهاند. برای نمونه، کریمیان و اصلانی (۱۳۹۰) هفت مؤلفۀ تحریف متن در نظریۀ برمن را بر ترجمههای قاسم روبین از آثار مارگریت دوراس تطبیق و نشان دادند که وفاداری مطلق به نویسنده الزاماً به معنای کیفیت بالاتر ترجمه نیست، بهویژه در مواردی که مترجم به زبان مقصد پایبندتر است. افضلی و یوسفی (۱۳۹۵) نیز ترجمۀ عربی گلستان سعدی توسط جبرائیل المخلّع را بر اساس هفت مؤلفۀ برمن نقد کردند و نشان دادند که ناآشنایی مترجم با زبان فارسی و تفاوتهای ساختاری دو زبان، علت اصلی انحرافها بوده است. فارسیان و اسماعیلی (۱۳۹۶) در پژوهشی با عنوان «بررسی آخرین ترجمۀ رمان بیگانه بر اساس سیستم تحریف متن آنتوان برمن»، ترجمۀ مهران زندهبودی از اثر آلبر کامو را تحلیل کردند و به این نتیجه رسیدند که الگوی برمن گرایشی کمالگرایانه دارد و رعایت کامل آن میتواند به ناملموس شدن ترجمه بینجامد.
در این راستا و در حوزۀ متون دینی، نیازی، اصغری و هاشمی (۱۳۹۹) ترجمۀ رضایی اصفهانی از قرآن را با تمرکز بر مؤلفۀ منطقیسازی بررسی کردند. نتایج پژوهش آنها نشان داد که منطقیسازی در ترجمه گاه اجباری و گاه اختیاری است و بنابراین باید در الگوی برمن تبصرهای برای منطقیسازیِ اجباری در نظر گرفت. دلشاد و همکاران (۱۳۹۴) نیز ترجمۀ سید جعفر شهیدی از نهجالبلاغه را با تکیه بر چهار مؤلفه ــ منطقیسازی، شفافسازی، اطناب کلام[8] و آراستهسازی[9]ــ بررسی کردند و به این نتیجه رسیدند که ترجمۀ شهیدی به سبب ماهیت متن دینی، مبدأگرا و کمتر دچار تحریف است. در همین راستا، عبیدان و زارعبرمی (1402) کوشیدهاند با کاربست مستقیم الگوی برمن بر یک متن سیاسی ـ دینی، ظرفیتها و محدودیتهای این نظریه را در مواجهه با متون غیرادبی نشان دهند. این مطالعه اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا نشان میدهد که گرایشهای ریختشکنانه صرفاً به متون ادبی محدود نمیشوند و در متون ایدئولوژیک و سیاسی نیز میتوانند بهعنوان ابزاری تحلیلی بهکار روند.
با وجود این مطالعات، مرور منابع نشان میدهد که دو خلأ اساسی همچنان وجود دارد: نخست، فقدان دادهکاوی آماری از بسامد گرایشهای ریختشکنانۀ برمن در ترجمههای فارسی آثار عربی؛ و دوم، کمبود پژوهشهایی که بهطور همزمان چند گرایش را در یک متن بررسی کنند. اغلب پژوهشهای پیشین تنها بر یک یا دو مؤلفه تمرکز داشتهاند و تعامل میان گرایشها را نادیده گرفتهاند. بهویژه، کاربست مستقیم و مستقل چارچوب برمن بر ترجمۀ فارسی رمان اللصّ و الکلاب تاکنون انجام نشده است. از این منظر، پژوهش حاضر میکوشد این خلأ را پر کند. با تمرکز بر سه گرایش پرتواتر -منطقیسازی، شفافسازی و تضعیفِ کیفی- و با بهرهگیری از تحلیل مقابلهای متن مبدأ و متن مقصد، این مطالعه نهتنها به نقد ترجمۀ رازانی میپردازد، بلکه میکوشد تصویری روشنتر از ظرفیتها و محدودیتهای نظریۀ برمن در جفتزبان عربی-فارسی ارائه دهد.
چارچوب نظری
آنتوان برمن از برجستهترین نظریهپردازان مبدأگرا در مطالعات ترجمه است که با وجود آثار نسبتاً اندک، تأثیری عمیق بر نقد ترجمه بر جای گذاشته است. محور اصلی دیدگاه او احترام به دیگری و متن بیگانه است. وی معتقد است که هدف ترجمه نباید صرفاً تسهیل خوانش و هموارسازی متن برای مخاطب مقصد باشد، بلکه باید غرابت و بیگانگی متن مبدأ را نیز به خواننده منتقل کند (برمن، 1995). از این منظر، ترجمه نه بازنویسی ساده، بلکه تجربهای فرهنگی و زیباییشناختی است که باید تفاوتها را آشکار سازد. برمن (1999) در نظریۀ مشهور خود با عنوان گرایشهای ریختشکنانه یا سیستم تحریف متن، سیزده مؤلفه را برمیشمارد که در فرایند ترجمه میتوانند به تحریف متن مبدأ بینجامند. این گرایشها عبارتاند از: ۱. منطقیسازی ۲. شفافسازی ۳. تضعیفِ کیفی ۴. تضعیفِ کمی ۵. آراستهسازی ۶. تخریب ضربآهنگ ۷. تخریب نظامبندی ۸. اطناب کلام ۹. همگونسازی ۱۰. تخریب شبکههای دلالتی زیرین ۱۱. امحای برهمنهادگی زبانها ۱۲. تخریب یا غیربومیکردن شبکههای زبان بومی ۱۳. تخریب اصطلاحات و ضرب المثلها.
از دید برمن، هرچه ترجمه از این گرایشها دورتر باشد، وفادارتر و موفقتر است؛ و هرچه بیشتر به آنها تن دهد، از اصالت متن فاصله میگیرد. او بهویژه بر حفظ غرابتِ سنجیده[10] تأکید میکند و معتقد است که خواننده باید در مواجهه با متن ترجمهشده احساس کند با زبانی بیگانه و متفاوت روبهرو است (1999: 45). وی معتقد است این نظریه جهانشمول است و قابلیت کاربرد در همه زبانها را دارد (احمدی، 1392: 12).
وانگهی، نباید از محدودیتهای عملی ترجمه غافل شد. در جفتزبانهای ناهمساخت، بخشی از تغییرات ناگزیر و اجباری است. برای نمونه، در ترجمه از عربی به فارسی، برخی جابهجاییهای نحوی یا تعیین مرجع ضمیر اجتنابناپذیر است. ازاینرو، پژوهشگران پس از برمن بر ضرورت توجه به ابعاد نهادی، ایدئولوژیک و ارتباطی ترجمه تأکید کردهاند. ونوتی[11] (1995، 1998) بر بُعد سیاسی و اخلاقی ترجمه و همچنین محدودیتهای بازار نشر انگشت گذاشته و معتقد است که بومیسازی افراطی مترجم را نامرئی میکند. هرمنز[12] (1999، 2007) نیز بر جایگاه ترجمه در نظامهای فرهنگی و ارتباطی تأکید کرده و پرسیده است که این جابهجاییهای صوری در سطح نظام و در تجربۀ خواننده چه معنایی مییابند.
در پژوهش حاضر، از میان سیزده گرایش برمن، سه گرایش پر تواتر و اثرگذار ــ منطقیسازی، شفافسازی و تضعیفِ کیفی ــ بهعنوان محور تحلیل انتخاب شدهاند. این سه گرایش نهتنها در ترجمۀ رازانی بسامد بالایی دارند، بلکه بهخوبی میتوانند نشان دهند که چگونه سبک و معنای متن محفوظ در فرایند ترجمه دگرگون شده است.
گرایش به منطقیسازی
منطقیسازی به معنای بازآرایی نحوی و هموارسازی گفتمان است. در این گرایش، مترجم جملات بلند و شاخهدار متن مبدأ را به جملات کوتاهتر و خطی تبدیل میکند، افعال تازه میافزاید یا نشانهگذاری را تغییر میدهد. برمن این فرایند را نوعی تحریف میداند، زیرا ساختار چندلایه و ریتم طبیعی متن مبدأ را از میان میبرد. در جفتزبان عربی ـ فارسی، بخشی از منطقیسازی ناگزیر است؛ مثلاً تبدیل جملات اسمیه عربی به جملات فعلیه در فارسی. بااینحال، فراتر رفتن از این تغییرات اجباری و بازنویسی متن بر اساس ذائقۀ زبان مقصد، به ازدسترفتن غرابت سنجیدۀ متن میانجامد. در بخش یافتهها، نمونههایی از این بازآراییهای غیرضروری در ترجمۀ رازانی بررسی خواهد شد.
گرایش به شفاف سازی
شفافسازی به معنای آشکارکردن آن چیزی است که نویسنده در متن مبدأ بهعمد مبهم یا ناتمام گذاشته است. «هدف از شفافسازی، آشکارساختن چیزی است که در متن اصلی نیامده است.» (ماندی، 1391: 285) این گرایش معمولاً با افزودن توضیح، تعیین مرجع ضمیر یا گسترش معنایی رخ میدهد. «در حقیقت شفاف سازی، روشنگری در سطح معنایی است، در حالی که عقلایی سازی روشنگری در سطح ساختار نحوی بود (مهدیپور، 1389: 59). برمن معتقد است که چنین مداخلاتی، هرچند خوانایی متن مقصد را افزایش میدهد، اما از غرابت و ابهام هنری متن مبدأ میکاهد. در متون ادبی، ابهام بخشی از سبک و فضاسازی نویسنده است. در ترجمه از عربی به فارسی، تعیین مرجع ضمیر یا توضیح اضافی گاه اجتنابناپذیر است، اما زیادهروی در این کار، سبک نویسنده را سادهسازی میکند. در بخش یافتهها، نشان داده خواهد شد که رازانی در مواردی با افزودن توضیحات، از سبک موجز محفوظ فاصله گرفته است.
گرایش به تضعیفِ کیفی
تضعیفِ کیفی زمانی رخ میدهد که واژگان یا ساختارهای متن مبدأ با معادلهایی جایگزین شوند که از نظر بار معنایی، آوایی یا طنین، ضعیفترند. «تضعیف کیفی یعنی معادلسازی واژگان، عبارات و ساختارهای متن مبدأ با واژگان، عبارات و ساختارهایی که ظرفیتهای آوایی، دلالی و نشانهای را انتقال نمیدهند.» (برمن، 2010: 82) این گرایش بهویژه در متون ادبی اهمیت دارد، زیرا واژهها نهتنها حامل معنا، بلکه حامل موسیقی و سبک نویسندهاند. در جفتزبان عربی ـ فارسی، تفاوتهای واژگانی و بارهای فرهنگی میتواند این خطر را افزایش دهد. برای نمونه، واژهای با بار دلالی چندلایه در عربی ممکن است در فارسی با معادلی ساده و بیطنین جایگزین شود. در بخش یافتهها، نمونههایی از این معادلگزینیهای نادقیق در ترجمۀ رازانی بررسی خواهد شد که نشان میدهد چگونه دقت معنایی و زیباییشناختی متن کاهش یافته است.
روش
روش این پژوهش توصیفی ـ تحلیلی و مبتنی بر مقایسۀ متن مبدأ و متن مقصد است. هدف آن است که با استخراج و تحلیل نمونههای عینی از ترجمه، میزان بروز سه گرایش ریختشکنانۀ برمن ــ منطقیسازی، شفافسازی و تضعیفِ کیفی ــ در ترجمۀ فارسی بهمن رازانی از رمان اللصّ و الکلاب سنجیده شود. برای دستیابی به این هدف، گامهای زیر برداشته شد:
نخست، انتخاب متن و نمونهها؛ از کل رمان سه فصل نمونه انتخاب شد، فصل آغازین، فصل میانی و فصل پایانی. این انتخاب بهمنظور پوششدادن سیر روایی و سبک نویسنده در بخشهای مختلف اثر صورت گرفت. گام دوم، دستهبندی دادهها؛ نمونههای انتخابشده بر اساس سه مؤلفۀ اصلی پژوهش (منطقیسازی، شفافسازی، تضعیفِ کیفی) طبقهبندی شدند. برای هر نمونه، متن عربی (مبدأ) و متن فارسی (مقصد) در کنار هم قرار گرفت تا امکان مقایسۀ مستقیم فراهم گردد. گام پایانی، تحلیل؛ برای هر نمونه، ابتدا توصیف دقیق تغییرات ارائه شد، سپس با استناد به چارچوب نظری برمن، نوع گرایش مشخص گردید. در ادامه، پیامدهای این تغییر بر سبک، معنا و وفاداری به متن مبدأ توضیح داده شد. برای تقویت دقت تحلیل، از منابع نظری برمن (۱۹۹۵، ۱۹۹۹) و نقدهای پسینی (ونوتی، هرمنز و دیگران) بهره گرفته شد.
تحلیل دادهها و یافتهها
در این بخش، پس از تعریف فنی هر یک از سه گرایشِ مورد نظر، نمونههایی از ترجمۀ فارسی بهمن رازانی در مقایسه با متن عربی رمان اللصّ و الکلاب بررسی میشود. برای رعایت اختصار، در هر گرایش سه نمونه بهتفصیل تحلیل شده و سایر نمونهها در قالب جدول فهرست گردیده است.
۱- گرایش به منطقیسازی
در این چارچوب، منطقیسازی به معنای بازآرایی نحوی، نشانهگذاری، و فعلافزایی برای هموارسازی و خطیکردن گفتمان است. منطقیسازی در ترجمۀ رازانی بهویژه در شکستن جملات بلند و تغییر نشانهگذاری نمود یافته است. در متن عربی، محفوظ غالباً از جملات طولانی با ساختارهای معترضه و توالی وصفی بهره میبرد تا ریتمی سیال و چندلایه ایجاد کند. رازانی در بسیاری موارد این جملات را به چند جملة کوتاه تقسیم کرده و با افزودن افعال یا تغییر جایگاه اجزای جمله، روایت را خطیتر ساخته است.
1) جملۀ مبدأ: و سواهما لم یجد فی انتظاره أحداً. (محفوظ، 2006: 7)
ترجمه: جز آنها هیچکس و هیچچیز انتظارش را نمیکشید. (رازانی، 1380: 15)
تحریفی که در ترجمه این عبارت به چشم میخورد تغییر فاعلِ فعل «لم یَجد» است. در متن اصلی، فاعل و کسی که (نمییابد) همان شخصیت داستان (سعید مهران) است؛ اما مترجم، این ساختار را تغییر داده و عبارت مصدری را بهصورت فعلِ «انتظار نمیکشید» ترجمه کرده و فعل را به (أحَداً: هیچکس) نسبت داده است تا شاید اینگونه، ساختاری منطقیتر و نزدیکتر به زبان فارسی ارائه دهد. مترجم ساختار ساده و سرد جملة عربی را به ساختاری تحلیلیتر تبدیل کرده است. در جملة عربی، فعل «وجد» همراه با «فی انتظاره أحداً» حس مشاهدة بیرونی و فاصلة معنایی را منتقل میکند، اما در ترجمة فارسی با عبارت «انتظارش را نمیکشید»، جمله از حالت مشاهده به حالت احساسی و درونی تغییر یافته است. مترجم برای سازگار کردن جمله با ذائقة فارسیزبان، غرابت نحوی و معنایی متن عربی را کاهش داده و آن را در قالبی آشنا و عاطفی بازآفرینی کرده است. اگرچه این رویکرد فهم اولیة مخاطب را آسانتر میکند، اما از منظر برمن، به نوعی «خیانت به بیگانگی متن» تعبیر میشود.
2) جملۀ مبدأ: هذه الطرقات المثقلة بالشمس، وهذه السیارات المجنونة، والعابرون والجالسون، والبیوت والدکاکین، و لا شفة تفتر عن ابتسامة ... (محفوظ، 2006: 7)
ترجمه: اشعه خورشید بر دیوارهای کوچه سنگینی میکند، اتومبیلها دیوانهوار حرکت میکنند، عابران و آنان که کنار خیابان نشستهاند، خانهها و دکانها همه مانند همیشهاند. اما لبخندی بر هیچ لبی نمیشکفد. (رازانی، 1380: 15)
ترکیب جملات، تغییر یافته و عبارتهای کوتاهِ بدون فعل، بهصورت جملات فعل دار ترجمه شدهاند. عبارتِ (همه مانند همیشهاند) اصلاً در متن اصلی نیست و از جانب مترجم گویا به قصد عقلاییسازی ساختار نحوی متن و کاملتر شدن معنا افزوده شده است که همگی از مصادیق گرایش به «منطقیسازی» طبق سیستم تحریف متنِ برمن به شمار میروند.
3) جملۀ مبدأ: فهل یسمح الحظ بمکان طیب یصلح لتبادل الحب. ینعم فی ظله بالسرور المظفر، والخیانة ذکرى کریهة بائدة؟ (محفوظ، 2006: 7)
ترجمه: آیا بخت رخصت خواهد داد در جایی مناسب به یکدیگر مهر ورزند؟ و او خواهد توانست در سایه عشق کودک خود مزه سرور پیروزی را بچشد؟ خاطره آن خیانت زشت و مرگآور چه خواهد شد؟ (رازانی، 1380: 16)
مترجم، ترکیب اضافی (تبادل الحب) را بهصورت فعل (به یکدیگر مهر ورزند) ترجمه کرده است و از همینجا باب خطاهای دیگر نیز باز شده است. حرف جر موجود در عبارت (بمکان طیب) متعلق به فعل «یسمح» است و برای تعدیه آمده نه در معنای ظرفیت که همین اشتباه باعث ترکیببندی نادرست ترجمه شده است. در ترجمه جمله آخر نیز، جمله اسمیه بهصورت فعلیه درآمده و مبتدا و خبر بهصورت یک ترکیب اضافی ترجمه شده است و نیز صفت (کریهة: زشت) که برای (ذکری: خاطره) میباشد به کلمه (الخیانة: خیانت) نسبت داده شده است. مترجم ساختار جمله بندی را از ساختار اصلی متن، دور ساخته و به صورت جمله ای مستقل درآورده که همه این تغییرات نمایانگر گرایش به مؤلفه منطقیسازی میباشد.
جدول 1. نمونه هایی از گرایش به منطقیسازی
|
|
متن مبدأ، محفوظ
|
ترجمه فارسی، رازانی
|
نوع منطقیسازی
|
توضیح تحلیلی
|
|
1
|
و هو واحد، خسر الکثیر، حتى الأعوام الغالیة خسر منها أربعة غدراً
|
و او یک تن است؛ تنی که بسیاری چیزها، حتی چهار سال از سالهای گرانبهای زندگانی را از دست داده است
|
جابهجایی ترتیب و تقدیم/تأخیر غیراجباری
|
جابهجایی عبارت «حتی چهار سال...» برای انسجام، ساختار شاخهای را به خطی تبدیل کرده و توضیح اضافی افزون شده است.
|
|
2
|
و سطع الحنان فیها کالنقاء غب المطر
|
و به جایش عشق - عشقی به طهارت و پاکی زمین پس از باران - خیمه میزند
|
تبدیل به جمله معترضه و جابهجایی
|
تبدیل بیان تشبیهی به جمله معترضه بین فاعل و فعل، ساختار اضافی را تغییر داده و غرابت نحوی را کاهش میدهد.
|
|
3
|
مجمع اللصوص والشرطة، حیث یرقدون جنبا إلى جنب فی سلام، لأول ولآخر مرة
|
مجمعی که در آن پاسبانها و دزدها برای اولین و آخرین بار، کنار یکدیگر به آرامش میخوابند
|
تقدیم/تأخیر و تغییر به موصولی
|
تقدیم «لأول ولآخر مرة» و تبدیل ترکیب اضافی به جمله موصولی، ترتیب را جابهجا کرده و ضربآهنگ اصلی را مختل میکند.
|
|
4
|
فرأى نور جالسة، شبه عاریة، منکوشة الشعر تعیسة القسمات
|
نور در رختخواب نیمهلخت نشسته بود. موهایش آشفته بود و پارهای از آن بر صورتش ریخته بود
|
شکستن جملات و تغییر معترضه
|
نادیدهگرفتن ویرگولها و تبدیل اضافی به جمله مستقل، ضربآهنگ وقفهها را کاهش داده و غرابت نحوی را هموار میسازد.
|
|
5
|
وسمع تثاؤباً کالتأوه فتراجع عن شیش النافذة ملتفتاً نحو الفراش
|
صدای خمیازه را – چون آهی – شنید. چشم از شیشه پنجره برداشت و بهسوی تختخواب نگریست.
|
تغییر نکره به معرفه و تبدیل قید حالت به فعل مستقل
|
«تثاؤب» معرفه ترجمه شده و «ملتفتاً» بهجای قید حالت، بهصورت فعل مستقلِ «نگریست» ترجمه شده است.
|
|
6
|
وتابع یدیها وهما تصوران وجهها فی صورة جدیدة
|
حرکات دستهای او را تعقیب میکرد و صورتش را به نوعی دیگر نزد خود مجسم میکرد
|
تبدیل ساختار حالیه به مستقل
|
تغییر جمله حالیه به جمله مستقل، ساختار نحوی را تغییر داده و گفتمان را هموار میکند.
|
|
7
|
استیقظ قبیل الظهیرة فکان علیه أن ینتظر اللیل
|
کمی پیش از ظهر بیدار شد. باید تا شبهنگام منتظر بماند
|
عدم توجه به نقش دستوری «اللیل»
|
نادیدهگرفتن نقش «اللیل: شب» که مفعول به است و تبدیل آن به «تا شب»، ساختار نحوی را تغییر داده و هموارتر کرده است.
|
این موارد نشان میدهد که رازانی در موارد متعدد، فراتر از منطقیسازیِ اجباری (ناشی از تفاوتهای نحوی عربی و فارسی) عمل کرده و بهسوی مقصدگرایی حرکت کرده است.
2- گرایش به شفافسازی
در این چارچوب، شفافسازی به معنای افزودن توضیح، تعیین مرجع ضمیر، و روشنگری معنایی بهمنظور از میان برداشتن ابهامهای سنجیده متن مبدأ است. شفافسازی در ترجمۀ رازانی بیشتر در تعیین مرجع ضمیر و افزودن توضیحات دیده میشود. محفوظ در بسیاری از موارد با ابهامگویی و حذف مرجع ضمیر، فضایی رازآلود و چندلایه میآفریند. رازانی با افزودن توضیح یا مشخصکردن مرجع، این ابهام را از میان برداشته است.
1) جملۀ مبدأ: طوال أربعة أعوام لم تغب عن باله، وتدرجت فی النمو وهی صورة غامضة (محفوظ، 2006: 7)
ترجمه: طی چهار سال حتی یکلحظه هم سنا از ذهنش نرفته. در این مدت تصویر او کمکم در ذهنش رشد میکرد و پیچیدهتر میشد. (رازانی، 1380: 16)
عبارتهای (حتی یکلحظه هم)، (در این مدت) و (در ذهنش) و افزودن ضمیرِ (او) به کلمه (تصویر) در متن ترجمه، همگی بدون داشتن معادل در متن مبدأ و به قصد شفافسازی اضافه شده است که از گرایشهای پرتکرار ریخت شکنانه در این رمان میباشد. افزودن اسمِ (سنا) برای یادآوری مرجع ضمیر مستتر در فعل (لم تغب) نیز دلالت بر شفافسازی دارد.
2) جملۀ مبدأ: ولتکن ضربتک قویة کصبرک الطویل وراء الجدران، جاءکم من یغوص فی الماء کالسمکة ... (محفوظ، 2006: 7)
ترجمه: بگذار ضربهای را که فرود خواهی آورد، به هیبت صبر تو در پشت دیوارهای زندان باشد. اینک مردی به سوی شما میآید که چون ماهی در آب شنا میکند. (رازانی، 1380: 16)
مترجم در این رمان عباراتی افزوده است که در متن اصلی وجود ندارند و هدف آن روشنسازی معنای جمله برای مخاطب فارسیزبان بوده است. برای نمونه، عبارت «را که فرود خواهی آورد» توسط مترجم اضافه شده است تا مفهوم فعل «ضربتک قویة» واضحتر شود، درحالیکه متن عربی چنین صراحتی ندارد. همچنین اضافهکردن کلمة «زندان» پس از «دیوارها» به قصد تبیین فضایی ملموس برای مخاطب انجام گرفته است. علاوه بر این، اسم موصول «مَن» در متن عربی که معنای «کسی که» را دارد، در ترجمة فارسی به «مردی» تغییر یافته و به جنسیت اشاره کرده است، بدون آنکه نویسنده به صورت صریح چنین مشخصهای را ذکر کرده باشد. این مداخلات موجب روشنتر شدن معنای ضمنی جمله میشوند، اما همزمان بخشی از ابهام و فاصله معنایی متن مبدأ را کاهش میدهند.
علاوه بر موارد فوق، نمونههای متعددی در ترجمه این رمان مشاهده میشود که نشان میدهد مترجم برای افزایش مقبولیت متن در زبان مقصد و تسهیل فهم مخاطب، به افزودن توضیحات و کلمات اضافی روی آورده است؛ از جمله ترجمة «و طَرَق البابَ» به «با این افکار در زد». بهاینترتیب، مترجم با این نوع مداخلات، نوعی بازتولید شخصی از متن ارائه میدهد و مخاطب را از مواجهه مستقیم با فضای اصلی و سرد متن محروم میسازد.
درباره ذکر مرجع ضمیر که یکی از مصادیق گرایش به «شفافسازی» است، نباید از این نکته غافل شد که در متن عربی، تمایز شخصیتها از روی ظاهر ضمیرها ممکن است؛ اما در فارسی، ضمیرهای مذکر و مؤنث مشابه و یکسان است. لذا در مواردی که ضمیرهای متعدد، پیوسته تکرار میشوند مترجم ناچار به ذکر مرجع ضمیر خواهد بود تا خواننده بداند که شخصیت کنونی داستان کیست! در چنین مواردی، مترجم میتواند در جاهای مختلف ترجمه، بر حسب ظرفیتهای زبان مقصد، در متن دست به تغییراتی بزند که برای خواننده مفهوم گردد هرچند از دید آنتوان برمن، ناپسند باشد. مثلاً تغییر ناگهانی جنسیت فاعل در جمله زیر، ابهامی در فهمیدن شخصیت داستان برای خواننده ایجاد میکند:
جمله مبدأ: وتابع یدیها وهما تصوران وجهها فی صورة جدیدة؛ (محفوظ، 2006: 71)
ترجمه: حرکات دستهای او را تعقیب میکرد و صورتش را به نوعی دیگر نزد خود مجسم میکرد؛ (رازانی، 1380: 92)
فعل (تابعَ) در ابتدای جمله مربوط به سعید است و جمله قبلی این عبارت «و هی تجفف رأسها و وجهها» مربوط به نور بود. این تغییر ناگهانی فاعل، باعث پیچیدگی و دشواریِ فهم داستان میشود و بایستی با ذکر مرجع، این ابهام را - که برخاسته از تفاوت ظرفیتهای نحوی دو زبان عربی و فارسی است - زدود. اما خلاف موارد متعدد قبلی که مترجم گرایش قابلتوجهی به شفافسازی داشت، در این قسمت دست به چنین کاری نزده! درحالیکه ذکر اسم (سعید) در ابتدای جمله ضروری مینماید.
جدول 2. نمونه هایی از گرایش به شفافسازی
|
|
متن مبدأ، محفوظ
|
ترجمة فارسی، رازانی
|
نوع شفافسازی
|
توضیح تحلیلی
|
|
1
|
و ها هو باب السجن الأصم یبتعد منطویا على الأسرار الیائسة
|
و آنک در ناشنوای زندان است که بر رازهای یأسآورش بسته میشود
|
افزودن ضمیر
|
افزودن ضمیر «ش» به «رازهای یأسآورش» ابهام متن اصلی را رفع کرده و غرابت معنایی را کاهش میدهد.
|
|
2
|
و فی أثناء ذلک رسم خطة للهرب
|
در همین فاصله، نقشه فرارش را نیز کشید
|
افزودن ضمیر
|
افزودن ضمیر «ش» در «نقشه فرارش» مرجع را مشخص کرده و توضیح اضافی برای روشنسازی معنای ضمنی ارائه میدهد.
|
|
3
|
و للخونة أن ییأسوا حتى الموت
|
و آن زمان است که خیانتکاران تا سرحد مرگ بیمناک شوند
|
افزودن عبارت توضیحی
|
افزودن «تا سرحد» معنای مبهم «حتی الموت» را صریح کرده و ابهام هنری نویسنده را برای فهم آسانتر کاهش میدهد.
|
|
4
|
و سواهما لم یجد فی انتظاره أحداً.
|
جز آنها هیچکس و هیچچیز انتظارش را نمیکشید.
|
افزودن عبارت توضیحی
|
آوردن عبارت (هیچکس) در برابر «أحَداً»کافی و صحیح بود و نیازی به افزودن عبارت (هیچچیز) نبود. شاید مترجم خواسته تأکید کند که هیچ انسانی و هیچ شیئی منتظر او نیست و او کاملاً تنها و فراموش شده است یا اینکه چون مرجع ضمیرِ (آنها)، کتوشلوار و کفش بود؛ لذا خواسته با آوردن (هیچچیز)، تناسب قبل و بعد از ادات استثنا را برقرار سازد؛ اما با فرا رفتن از مقصود نویسنده اصلی دچار گرایش به «شفافسازی» شده است.
|
|
5
|
و هو واحد، خسر الکثیر، حتى الأعوام الغالیة خسر منها أربعة غدراً
|
و او یک تن است؛ تنی که بسیاری چیزها، حتی چهار سال از سالهای گرانبهای زندگانی را از دست داده است
|
افزودن عبارت توضیحی
|
افزودن «زندگانی» مفهوم ضمنی را صریح کرده و فضا را برای مخاطب ملموستر میسازد.
|
این گرایش نشان میدهد که مترجم در پی تسهیل دریافت مخاطب فارسیزبان بوده، اما به بهای ازدسترفتن بخشی از سبک نویسنده.
3- گرایش به تضعیفِ کیفی
در این چارچوب، تضعیف کیفی به معنای معادلگزینیهای کممایه و تقلیل آوایی یا معنایی است که طنین، ریتم و دقت معنایی را کم میکند. تضعیفِ کیفی پربسامدترین گرایش در ترجمۀ رازانی است. این گرایش عمدتاً ناشی از معادلگزینیهای نادقیق و کاهش بار آوایی و معنایی واژگان است.
1) جملۀ مبدأ: و سیقف عما قریب أمام الجمیع متحدیاً. (محفوظ، 2006: 7)
ترجمه: و بهزودی رودرروی همه به خشم خواهد ایستاد. (رازانی، 1380: 15)
در متن اصلی، واژة «متحدیاً» در بافت جمله، حامل معنایی از مقاومت، جسارت، چالش و ایستادگی در برابر دیگری است؛ نوعی کنش ارادی و آگاهانه که کنایه از روحیة مبارزهجوی شخصیت دارد. برای واژة «تحدی» نیز در منابع معتبر، معانیای چون «همچشمی کردن، رقابتکردن، به مبارزه خواندن و پایداریکردن» ذکر شده است (آذرنوش، ۱۳۹۸: ۱۷۶) و معنای «خشم» در میان آنها وجود ندارد. ازاینرو، استفاده از معادل «به خشم» در ترجمة فارسی، دلالت معنایی مناسب را ندارد و موجب فروکاستن معنای ارادی و مقاومتی واژة اصلی به سطحی صرفاً احساسی و واکنشی میشود. از دیدگاه برمن، این نوع معادلگزینی نادرست به گرایش تضعیف کیفی مربوط میشود، زیرا لحن و نیروی زبانی متن مبدأ را کاهش میدهد. این تغییر ظریف در سطح واژگانی موجب افت در غنای دلالی و ازمیانرفتن ریتم درونی جمله نیز میشود؛ زیرا جملة عربی با واجهای قوی «ت» و «د» حس صلابت و ایستادگی را منتقل میکند، درحالیکه ترجمة فارسی با عبارت نرمتر «به خشم» این صلابت را از بین برده است. در نتیجه، ترجمة موجود اگرچه برای مخاطب فارسیزبان طبیعیتر مینماید، اما به تعبیر برمن، «طنین بیگانة متن» را محو کرده و از شدت و ژرفای موقعیت دراماتیک و نیروی ارادی شخصیت کاسته است.
2) جمله مبدأ: فتراجع عن شیش النافذة ملتفتا نحو الفراش فرأى نور جالسة، شبه عاریة، منکوشة الشعر تعیسة القسمات. (محفوظ، 2006: 71)
ترجمه: چشم از شیشه پنجره برداشت و بهسوی تختخواب نگریست. نور در رختخواب نیمهلخت نشسته بود. موهایش آشفته بود و پارهای از آن بر صورتش ریخته بود. (رازانی، 1380: 91)
فعل «تراجع عن» به معنای (عقبنشینی، به عقب برگشتن، منصرفشدن و...) است اما مترجم از عبارت (چشم برداشتن از چیزی) استفاده کرده که تقریباً همان مفهوم را دارد اما در قالبی دیگر بیان شده که نمیتواند معنای کامل را برساند؛ زیرا تراجع به معنای برگشتن به عقب و مایلشدن است اما چشم برداشتن از یک چیز لزوماً حرکت به عقب را در پی ندارد. برای واژه «شیش»، معادل نادرستی ذکر شده است. شاید به علت تشابه ظاهر کلمه با کلمه (شیشه) در فارسی این معادلگزینی رخ داده باشد. «شیش»، همان نورگیر است که در کشور مصر برای جلوگیری از تابش خورشید و جریان داشتن هوا بر پنجره ها نصب میشود. برای «مُلتفِت» از فعل (نگریست) استفاده شده اما معنای التفات، چرخیدن و مایل شدن است. (آذرنوش، 1398: 974) معنای «الفراش» رختخواب است، نه تختخواب که فقط جزوی از انواع جای خواب است. در همه این موارد، معادلیابی نامناسب باعث شده است دلالت های معنایی کلمات از زبان مبدأ به صورت درست و کامل به زبان مقصد منتقل نشده و در نتیجه منجر به تضعیفکیفی ترجمه بشود.
3) جمله مبدأ: سیهرب و یستقر طویلا ثم یعود یوما لینکل بالأوغاد. (محفوظ، 2006: 119)
ترجمه: بهزودی خواهد گریخت. مدتی خواهد ماند و سپس روزی برای آن که به نابکاران بتازد، بازخواهد گشت. (رازانی، 1380: 152)
واژه «طویلاً» دلالت بر مدتزمان طولانی دارد؛ اما در ترجمه از کلمه (مدتی)، بهعنوان معادل استفاده شده که برابر معنایی آن نیست و مفهوم (زمانی کوتاه) را القا میکند. فعل «ینکل با» نیز به معنای (تنبیهکردن، گوشمالیدادن، درس عبرت دادن، بدرفتاریکردن، شکنجهدادن و...) در فرهنگ لغت وارد شده است. (آذرنوش، 1398: 1122 ذیل کلمه نَکَلَ)، در حالیکه از فعل (تازیدن) که معنای هجوم و حمله دارد بهعنوان معادل معنایی در ترجمه استفاده شده است. این موارد موجب تضعیف کیفی ترجمه شده است؛ زیرا که معادلها دقیق و صحیح نیستند و غنای معنایی واژهها حفظ نشدهاند.
جدول 3. نمونه هایی از گرایش به تضعیف کیفی
|
|
متن مبدأ، محفوظ
|
ترجمة فارسی، رازانی
|
نوع تضعیف کیفی
|
توضیح تحلیلی
|
|
1
|
للغضبِ أن یَنفَجرَ و أَن یحرقَ، و للخونة أن ییأسوا
|
اینک آن زمان است که خشم منفجر شود و بسوزاند. و آن زمان است که خیانتکاران تا سرحد مرگ بیمناک شوند
|
انحراف معنایی و تقلیل تصویرسازی فروپاشی
|
«بیمناک شوند» شدت فروپاشی روحی «ییأسوا» را به ترس گذرا تقلیل داده و نیروی تراژیک و غنای دلالی را تضعیف میکند.
|
|
2
|
ینعم فی ظله بالسرور المظفر
|
و او خواهد توانست در سایه عشق کودک خود مزه سرور پیروزی را بچشد
|
همسازسازی با هنجارهای فارسی و کممایهسازی
|
«مزه چشیدن» غنای معنایی «ینعم» (لذتبردن، برخوردار بودن) را به سطحی ظاهری فروکاسته و دقت دلالی را کم میکند.
|
|
3
|
بالسرور المظفر
|
سرور پیروزی
|
محو طنین آوایی و دلالت دستاورد
|
ترجمه «المظفر» به «پیروزی» مفهوم «به دست آمده» را نادیده گرفته و ترکیب وصفی را به اضافی ساده تبدیل کرده است.
|
|
4
|
والخیانة ذکرى کریهة بائدة
|
خاطره آن خیانت زشت و مرگآور
|
انحراف معنایی به بیان نامتناسب
|
«مرگآور» برای «بائدة» (گذرا، نابودشده) نادرست است و غنای معنایی واژه را به تعبیری نامتناسب تقلیل میدهد.
|
|
5
|
یرقدون جنبا إلى جنب فی سلام
|
مجمعی که در آن پاسبانها و دزدها... کنار یکدیگر به آرامش میخوابند
|
کاهش غرابت هدایتشده و تصویرسازی صمیمی
|
«کنار یکدیگر» دقت و نزدیکی فیزیکی «جنبا إلى جنب» را منتقل نمیکند و بهتر بود «پهلوبهپهلو» برای حفظ طنین استفاده میشد.
|
|
6
|
أطلقت الرصاصة العمیاء
|
گلوله را کورکورانه رها کردی
|
تقلیل طنین آوایی در اصطلاح تیراندازی
|
«رهاکردن» غنای معنایی و آوایی صدای شلیک «أطلقت» را در فضای تیراندازی کم کرده و تصویرسازی را تضعیف مینماید.
|
|
7
|
تعانی لفحات الجحیم الذی احترق فیه
|
و شعلههای جهنمی که وی در آن میسوخته است، به چشم میبیند
|
تقلیل تصویرسازی سوزان به شعله سطحی و کاهش دقت معنایی
|
«شعلهها» برای «لفحات» (سوز و گرما) نادرست است و «به چشم میبیند» غنای «تعانی» (دردناک دیدن) را کم میکند.
|
|
8
|
مرة أخرى یتنفس نسمة الحریة، ولکن الجو غبار خانق و حر لا یطاق
|
بار دیگر آزادانه نفس میکشد. اما گردوغبار خفقانآور و گرما طاقتفرساست
|
فروکاستن دلالت آوایی و معنایی
|
ترجمه «نسمة الحریة» به «آزادانه» غنای آوایی و معنایی ترکیب را به قید ساده تقلیل داده و تکرار صدای «س» را حذف میکند.
|
این موارد نشان میدهد که رازانی در سطح واژگانی و سبکی، دقت و غنای متن محفوظ را به طور کامل منتقل نکرده و ترجمه در این بخش بیشترین فاصله را از متن مبدأ گرفته است.
برآیند تحلیلها نشان میدهد که تضعیفِ کیفی پربسامدترین گرایش است و بیشترین آسیب را به دقت معنایی و سبک متن وارد کرده است. منطقیسازی با خطیکردن روایت و تغییر نشانهگذاری، سبک سیال محفوظ را سادهسازی کرده است. شفافسازی هرچند برخی ابهامها را زدوده، اما از غرابت و چندلایگی متن کاسته است. در مجموع، ترجمۀ رازانی گرایشی آشکار به مقصدگرایی دارد و به سبب تغییرات ساختاری و معنایی متعدد، از متن مبدأ فاصله گرفته است.
بحث و نتیجهگیری
پژوهش حاضر باتکیهبر نظریۀ گرایشهای ریختشکنانۀ آنتوان برمن، ترجمۀ فارسی بهمن رازانی از رمان اللصّ و الکلاب نجیب محفوظ را بررسی کرد. تمرکز بر سه گرایش پر تواتر ــ منطقیسازی، شفافسازی و تضعیفِ کیفی ــ نشان داد که این ترجمه بیش از آنکه به حفظ غرابت و سبک متن مبدأ پایبند باشد، به مقصدگرایی گرایش دارد. بعد از بررسی و مقابله بیش از 222 مورد در جامعه آماری، یافتهها حاکی از آن است که تضعیفِ کیفی با بسامد 89، گرایش غالب در این ترجمه است. معادلگزینیهایی نادقیق که دلالت معنایی، تصویرسازیها و طنین آوایی متن را به بیان خنثی و کممایه فرو کاسته و گاه به انحراف معنایی انجامیدهاند. در مواردی نیز ریشهیابی نادرست برخی واژگان و بیتوجهی به ساخت صرفی واژه، فهم نادرست افعال و اصطلاحات، منجر به انتخاب معادلهای نامناسب و در نتیجه تضعیف کیفیت ترجمه شده است. منطقیسازی نیز با بسامد 72، با شکستن یا کوتاهسازی جملههای بلند، تغییر نشانهگذاری، جابهجاییهای غیرضروری و تبدیل ساختهای نحوی پرریتم، سیال و چندلایۀ متن عربی به ساختارهای خطی و سادهتر، متن محفوظ را با هنجارهای زبان فارسی همساز کرده است. رازانی در بسیاری از موارد با تقدیم و تأخیرهای غیراجباری، افزودن فعل به ساختهای بیفعل، تبدیل مصدر به فعل و بالعکس، ترجمه جملههای اسمیه به صورت فعلیه، تغییر جملههای حالیه به جملههای مستقل و عدم دقت در ترجمه ترکیبهای وصفی و اضافی، در ساختار نحوی متن مداخله کرده است. بخشی از این تغییرات را میتوان به سبب ناهمساختی عربی و فارسی و در قالب «منطقیسازی اجباری» توضیح داد، اما موارد متعدد حاصل مداخلهی اختیاری مترجم است که از منظر برمن میتواند به کاهش «غرابت هدایتشده» متن مبدأ بینجامد.
در مؤلفه شفافسازی با بسامد 61، مترجم با افزودن ضمیر، ذکر مرجع آن، افزودن قیدهای زمان و مکان یا واژههای توضیحی و نیز با تعیین جنسیت ضمایر و رفع ابهامهای سبکی، متن را برای خواننده فارسیزبان روانتر و قابلفهمتر کرده است. بخشی از این تغییرات، بهویژه در تشخیص جنسیت ضمایر، به سبب تفاوتهای ساختاری دو زبان اجباری بوده است؛ اما در بسیاری موارد، تمایل مترجم به توضیح بیش از اندازه و رفع هرگونه ابهام- حتی آنهایی که نویسنده عامدانه برجای گذاشته- سبب از میان رفتن «غرابت سنجیده» متن مبدأ شده و در نتیجه، تجربهی زیباییشناختی مخاطب از متن اصلی را کاهش داده و سبک نویسنده را هموارتر کرده است. در زیر بسامد هر یک از مؤلفه ها و نسبت آنها در جامعه آماری با نمودار نمایش داده شده است:
نمودار 1. بسامد هر یک از گرایشها در جامعه آماری
به کوتاهسخن، این نتایج نشان میدهد که ترجمۀ رازانی، بهرغم ارزشهای خود در روانسازی متن برای مخاطب فارسیزبان، در سطح سبکشناختی و معنایی فاصلهای چشمگیر از متن مبدأ دارد. ازاینرو، میتوان گفت که این ترجمه بیش از آنکه بازتابدهندۀ دیگری و بیگانگی متن محفوظ باشد، بازنویسیای مقصدگرا است که با ذائقۀ خوانندۀ فارسی هماهنگ شده است. وانگهی در رویکرد برمن، بهترشدن ترجمه الزاماً به معنای روانتر یا واضحتر شدن آن نیست؛ بلکه حفظ صورت و غرابت متن مبدأ، بخش جداییناپذیر از امانتداری در ترجمة ادبی است.
از دیدگاه نظری، این پژوهش نشان داد که الگوی برمن، با وجود گرایشهای کمالگرایانهاش، ابزاری کارآمد برای نقد ترجمههای ادبی در جفتزبانهای ناهمساخت است. بااینحال، ضرورت دارد که در کاربست این الگو، میان تغییرات «اجباری» ناشی از تفاوتهای ساختاری زبانها و تغییرات «اختیاری» ناشی از سلیقۀ مترجم تمایز نهاده شود. این تمایز میتواند به بازتعریف دقیقتر حدود منطقیسازی و شفافسازی در زبانهای متفاوت بینجامد. از منظر کاربردی، نتایج این پژوهش میتواند برای مترجمان ادبی، منتقدان ترجمه و ناشران سودمند باشد. مترجمان میتوانند با آگاهی از گرایشهای ریختشکنانه، در انتخاب معادلها و بازآرایی ساختارها دقت بیشتری به خرج دهند. منتقدان ترجمه نیز میتوانند با بهرهگیری از این چارچوب، ارزیابیهای خود را از سطح داوریهای سلیقهای به سطحی نظاممند و علمی ارتقا دهند.
تعارض منافع
تعارض منافع وجود ندارد.
1 Berman, A.
2 deforming tendencies
[3] rationalization
[4] clarification
[5] qualitative impoverishment
1 Skopos
[7] Holmes
[8] expansion
[9] ennoblement
[10] l’étrangeté
[11] Venuti
[12] Hermans