مبانی معرفت شناختی عشق ازدیدگاه افلاطون و مولوی با تکیه بر محاورات ضیافت، فایدروس، ثئای تتوس و دیوان شمس | ||
| حکمت و فلسفه | ||
| مقاله 9، دوره 15، شماره 59، پاییز 1398، صفحه 231-272 اصل مقاله (453.54 K) | ||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22054/wph.2019.38636.1664 | ||
| نویسندگان | ||
| دکترروح الله هادی* 1؛ زهرا مستفید کریق2؛ دکتر سید محمد رضا حسینی بهشتی3 | ||
| 1دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران | ||
| 2مربی غیر رسمی دانشکده اصول دین / دبیر دبیرستان منطقه 7 تهران | ||
| 3دانشیار گروه فلسفه دانشگاه تهران | ||
| چکیده | ||
| عشق از مباحث مشترک میان عرفان و فلسفه است. طبق دیدگاه افلاطون و ملاحظات عاشقانۀ مولوی ، عشق به عنوان یک منبع عقل االهی، مدرِک کل شمرده می شود. در مقالۀ پیش رو به شباهتهای این دو دیدگاه فلسفی و عرفانی در باب عشق میپردازیم. درتبارشناسی اندیشه و تجربۀ زیستۀ مولوی در ساحت عشق و نوع فهم کلی حاکم بر صورتبندی او از مفاهیم عاشقانه، نقب به بنیاد تاریخی، فلسفی این نوع نگرش، ضروری مینماید. در این مسیر، سایۀ اندیشه افلاطونی به عنوان خاستگاه و مرجعیت ارزشگذار فضیلتمحور در عرصۀ عشق، مطرح میشود. در این رویکرد تطبیقی فلسفه و عرفان در پدیدۀ عشق، جهت تعیین نقش معرفت حسی، عقلی و شهودی، با روش دیالکتیک افلاطون مواجه هستیم که در نُه محاورۀ مختلف از جمله فایدروس، ضیافت، جمهوری و ثئای تتوس بدان پرداخته است. با تکیه براین مباحث، ما درآثار مولوی بهویژه دیوان شمس، ضمن طرحوارههایی در غزل، با لایههای برهانی معرفتشناسانهای روبرو میشویم که با نگاه افلاطون در باب معرفت و عشق همپوشانی دارد و نشانگر تأثیرپذیری مولوی از نوع نگرش هستیشناسانه و فضیلتمحور افلاطون است. | ||
| کلیدواژهها | ||
| افلاطون؛ مولوی؛ عشق؛ معرفت؛ دیالکتیک | ||
| مراجع | ||
|
| ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 2,378 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 1,064 |
||