«بیهودهکاری» در آیینهی ضربالمثلهای فارسی و عربی | ||
| پژوهش های ترجمه در زبان و ادبیات عربی | ||
| مقاله 6، دوره 2، شماره 5، 1391، صفحه 142-127 اصل مقاله (185.5 K) | ||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||
| نویسنده | ||
| سید محمود میرزایی الحسینی | ||
| استادیار دانشگاه لرستان | ||
| چکیده | ||
| «مَثَل» مقولهای زبانی- ادبی بهشمار میآید که از جایگاهی والا در فرهنگ ایرانی و عربی برخوردار است. مثلنگاران ایرانی و عرب سعی وافر داشتهاند که امثال را گردآوری و ثبت و ضبط نمایند. شیوهی مثلپژوهی و تدوین ضربالمثلها بیشتر مبتنی بر شیوهی «دستهبندی الفبایی» بوده است و هیچگونه رابطه و پیوند منطقی و معنایی میان امثال بهچشم نمیخورد. نگارنده بر این باور است که دستهبندی امثال براساس «حوزههای معنایی» میتواند از یکسو مثلپژوهان و پژوهندگان را در مطالعات مردمشناسانه و کشف عناصر فرهنگی و تمدنی ملتها کمک نماید و از سوی دیگر، دستیابی به مثلهای مربوط به حوزههای مختلف را امکانپذیر مینماید. در این پژوهش، تلاش شده است ضربالمثلهای دلالتکننده بر «بیهودهکاری» در فارسی و عربی بررسی گردد. ابتدا تعاریف گوناگونی از «مثل» از منظر مثلپژوهان ایرانی و عرب ارائه شده است؛ آنگاه مجموعه امثال حوزهی مذکور بهشکل تطبیقی بررسی شدهاند. این مقاله میتواند در حوزههای مثلشناسی و مثلنگاری و تطبیق امثال فارسی و عربی با تأکید بر اهمیت «طبقهبندی معنایی» امثال نه «دستهبندی الفبایی» آنها کاربرد داشته باشد. نگارنده رفتارهای بیهوده، نسنجیده، غیر منطقی، متهورانه و عاری از هرگونه دوراندیشی، سنجیدگی و ظرافت را بهعنوان یک آسیب اجتماعی و فرهنگی تلقی کرده و سعی نموده است تا ابعاد گوناگون بیهودهکاری را در امثال فارسی و عربی تجزیه و تحلیل نماید. | ||
| کلیدواژهها | ||
| مَثَل؛ حوزهی معنایی؛ بیهودهکاری؛ امثال تطبیقی | ||
| عنوان مقاله [العربیة] | ||
| «اللاطائلیة» فی مرآة الأمثال العربیة و الفارسیة | ||
| چکیده [العربیة] | ||
| یحظی المثل بوصفه مسألة لغویة-أدبیة بمکانة مرموقة فی الثقافتین العربیة والفارسیة. قد بذل مصنّفو الأمثال الإیرانییون والعرب جهدًا کبیرًا فی مجال جمع الأمثال وتصنیفها، معتمدین علی منهج التصنیف الألفبائی دون رعایة أیة علاقة منطقیة ودلالیة بین الأمثال. یری الباحث أنّ تصنیف الأمثال وفق الحقول الدلالیة یساعد الباحثین الأنثروبولوجیین فی دراساتهم للکشف عن العناصر الثقافیة والحضاریة للشعوب من جانب ویوفّر الأرضیة المناسبة للحصول علی مجموعة من الأمثال فی الحقول المختلفة من جانب آخر. کان جلّ اهتمام الباحث فی هذا البحث، دراسة الأمثال الدالة علی «اللاطائلیة» فی العربیة والفارسیة. فی البدایة تمّ تقدیم تعاریف متعدّدة عن «المثل» من وجهة نظر باحثی الأمثال الإیرانیین والعرب ثمّ تمّت دراسة مقارنة لأمثال الحقل المذکور أعلاه. قد اعتبرت المقالة هذه، التصرفات اللاطائلیة وغیر المنطقیة والخالیة عن الحزم والدّقة مرضاً اجتماعیاً وثقافیاً، وقد اجتهد صاحبها کلّ الاجتهاد فی دراسة الجوانب المتعدّدة لظاهرة «اللاطائلیة» من خلال الأمثال العربیة و الفارسیة. | ||
| کلیدواژهها [العربیة] | ||
| Proverb، Semantic fields، Absurdity، Comparative proverbs | ||
| اصل مقاله | ||
|
یکی از مهمترین حوزههای مطالعات ادبی و غنیترین منبع شناخت یک جامعه این پژوهش برآن است که تنها مفهوم«بیهوده کاری» را در ضرب المثلهای تعریف مثل مثل کلمهای است عربی که سه حرف اصلی آن(م ث ل)بر معنای«مانند» و«نظیر» دلالت می کند.به اعتقاد زمخشری: «مَثَل»در اصل کلام عرب به معنای «مانند» و «شبیه» است» (زمخشری،1987،مقدمه المستقصی). مثلشناسان ومثل نگاران ایرانی وعرب تعاریف متعددی از مثل ارائه داده اند که البته هیچ کدام جامع وکامل نیست.در زیر چند تعریف از منابع فارسی وعربی ذکر می کنیم: 1- علامه همایی بر این اعتقاد است که:«مثل عبارت نغز پر معنی است که شهرت یافته در خور شهرت قبول عامه باشد اعم از اینکه مبتنی بر قصّه یا داستان باشد ومورد و مضرب داشته باشد یا نباشد» (همایی،1374، 195). 2- از دیدگاه علی اکبر دهخدا «مثل تشبیه کردن معقولی یا امر انتزاعی یا محسوس به محسوس با عبارتی کوتاه ونسبتاً فصیح است برای روشن کردن یا اثر زیاد دادن به معقول مثل همه امثال غیر حکمی» (دبیر سیاقی، 1366،21). 3- علی اصغر حکمت بر این باور است که«مثل یک جمله مختصر به نظم و نثر از نظر این مثل پژوهان ایرانی، مؤلفه های معنایی «مثل»، نغز وفصیح بودن عبارت، شهرت عامّ داشتن وروانی لفظ وروشنی معناست؛ اما در این میان پژوهشگران عرب نیز نظراتی دارند. 1- یکی از پژوهشگران عرب بیان داشته است که«مثل با مماثله (مشابهت) هممعناست. مثل چیزی است همانند چیزی که با آن مشابهت دارد...اصل در مثل،تشبیه است» (جواد علی، بی تا، 354). 2- مرزوقی می گوید: «مثل، سخنی است که در اصل گزیده و مختصر یا ذاتاً 3- اما ابن رشیق درباره «مثل»می گوید که دلیل نامگذاری آن به این اسم این است که«همیشه در ذهن انسان عیان(ماثل) است.آدمی بدان تسکین خاطر می یابد، اندرز می دهد وامر ونهی می کند.در مثل سه ویژگی وجود دارد: کوتاهی لفظ، استواری اندیشه وحسن تشبیه» (ابن رشیق، 1981، ج1: 280). در این تعاریف نیز مثل پژوهان عرب مانند ایرانیان بر بعد تشبیه، روانی کلام، گزیده بودن مثل ومقبولیت عمومی آن تأکید می ورزند. اگر مثل را از دیدگاه مثل پژوهان معاصر عرب بررسی نماییم، میبینیم که با توجه به آنچه دربارهی «مثل» آمد میتوان آن را این گونه تعریف کرد که: الف) بیهودگی درحمل کالا به منطقه ای که در آن به وفور یافت میشود. ضرب المثلهایی که در این حوزهی معنایی در کتب امثال عربی ثبت و ضبط شدهاند با ساختاری تشبیهی وبا استفاده از«کاف» تشبیه وبا ذکر کالاهایی چون«تَمر» (خرما) و«مِلح» (نمک) به کار رفته اند. از جمله: کناقل التّمر إلی هَجَر: چون حملکنندهی خرما به هجر (نهجالبلاغه، نامهی 28، 566). در نامهی 28 امام (ع)در پاسخ به نامهی معاویه که به برگزیدهشدن پیامبر(ص) کمستبضع التّمر إلی أهل خیبر: چون حمل کنندهی خرما به مردم خیبر (العسکری، 1982، 153؛ المیدانی 1987، ج3: 39؛ الزمخشری، 1987، ج2: 233) در منبعی دیگر «کمستبضع التّمر إلی خیبر» آمده است (الخوئی، 2000، 428). کمستبضع التّمر إلی هجر (المیدانی، 1987، ج2: 153؛ الزمخشری،1987، ج2: 233؛ أنیس وآخرون، 1416 ،60؛ الخوئی، 2000، 428). کمستبضع الملح إلی بارق: چون حمل کننده ی نمک به کوه بارق در یمن (الزمخشری، ج2: 233؛ عبدالرحمن، 1988، 349). کجالب التّمر إلی هجر: چون برنده ی خرما به هجر (خلایلی، 1988 ،344). یحمل التمر إلی البصرة: خرما به بصره حمل میکند (المیدانی، 1987، ج3: 545؛ خلایلی، 1998، 345). در این بخش از امثال عربی از «خرما و نمک» نام برده شده است وتنها از گوگرد به عمان بردن(عظیمی،1382، 346)؛ آبگینه به حلب بردن(همان: 4)؛ لعل به بدخشان بردن(همان: 352)؛ مشک به ختن بردن(همان: 387)؛ زیره به کرمان بردن(همان: 4) و زیره به کرمان می برد و چغندر به هرات (انوری، 1384، ج1: 627) با تأمل در این امثال می توان گفت که معنای اولیه چنین امثالی بیهوده کاری و نخست اینکه برای فهم ودرک بیشتر معنای کلمه در جمله ودر سطح بالاتر درک امثال بجاست که به «بافت موقعیتی» توجه داشت. پژوهشگران جدید معتقدند که معانی کلمهها در قاموس (فرهنگ لغت) در فرآیند درک معنی کلام، همهچیز نیست، بلکه در این میان عناصری غیر زبانی وجود دارد
ب) طلب بیهوده چیزی که منجر به مرگ ونابودی می شود. در این حوزهی معنایی ضرب المثلهای فارسی وعربی کاملاً با هم مطابقت کمبتغی الصّید فی عرّیسة الأسد: چون کسی که در لانه ی شیر در پی صید می گردد. (العسکری، 1988، ج2 :150؛ المیدانی 1987، ج2: 157؛ الزمخشری، 1987، ج2: 232؛ عبدالرحمن، 1988، 348). کطالب الصید فی عرینة الأسد( الخوئی، 2000، 430).در زبان فارسی نیز همین مضمون این گونه آمده است: این دم شیر است به بازی مگیر (انوری، 1384، ج1: 134 به نقل از با دم شیر می کنی بازی (همان ج1: 148 به نقل از ایرج میرزا). ج) بیهودگی در انجام کاری که منتج به نتیجه نمی شود. در این حوزه تعداد مثل های فارسی در مقایسه با مثل های عربی فراوان گزارش شده است .در زبان عربی «نقش بر آب زدن »(الرقم علی الماء) و «آب سفت کردن»(القبض علی الماء) آمده است با تعابیری چون: «یرقم علی الماء»: برروی آب می نویسد(العسکری، 1988، ج2: 424؛ الزمخشری، 1987، ج2: 42؛ عمر وآخرون، 1988، 543؛ أنیس، 1416، 366). کالقابض علی الماء: چون کسی که آب را سفت می کند یا آب را در مشت می گیرد( الخوئی، 2000، 427). گفتنی است که تعبیر نخست، می تواند بر دومعنای «کار بیهوده انجام دادن» و« مهارت وچیره دستی» اطلاق گردد.توجه به بافت موقعیتی وشرایط حاکم بر فضای گفتوگو ما را در کشف معنا کمک می کند.در زبان فارسی ضرب المثل های مربوط به این حوزه ی معنایی دارای بسامد بالایی است. نگارنده مقاله هفده مثل را در این زمینه یافته است، مانند: آب به هاون کوفتن (عظیمی، 1382، 2) ؛آب به غربال پیمودن (همان: 2)؛ با تأمل در این امثال می توان گفت که مثل «آب سفت کردن» میان دو زبان د) تلاش بیهوده و نافرجام برای زیانرساندن به کسی یا چیزی ضربهناپذیر یا تغییرناپذیر در زبان فارسی وعربی واژگان مورد استفاده در این حوزه ،«ابر»(السّحاب) و«عوعوکردن سگان»(نباح الکلاب) است. لا یَضُرّ السّحابَ نُباحُ الکلاب: پارس کردن(عوعو کردن) سگ ها به ابر زیان نمی رساند.( المیدانی، 1987، ج3: 158؛ الزمخشری، 1987،ج2 :541 ؛ عبدالرحمن، 1988، 373). در امثال فارسی آمده است: مه فشاند نور وسگ عوعوکند هرکسی بر خلقت خود می تند (عظیمی، 403 به نقل از مولوی) آواز سگان کم نکند رزق گدا را (انوری، ج1: 35). «انوری» در تحلیل این مثل بر این عقیده است که خواست وتقدیر خداوند به در هر دو زبان فارسی و عربی «ابر و سگ» عیناً بهکار رفته اند و مثلها نیز ﻫ) بیهوده ادعای علم داشتن (خود را عالم نشان دادن). در زبان فارسی «خود را عالم نشان دادن» و به تعبیر عرب ها «التعالم علی ذوی العلم» (تظاهر به علم در حضور عالمان) عملی بیهوده به شمار می آید. در این حوزه ی معنایی ضرب المثل های متعددی گزارش شده است. مانند: یقرأ سوره یوسف علی یعقوب : سوره یوسف را بر یعقوب می خواند ( خلایلی، یقرأ تبّت علی أبی لهب : سوره ی تبّت را بر أبولهب می خواند ( خلایلی، 95). لا تعلّم الشّرطی التّفحّص ولا الزّطّی التّلصّص: تفحص (جستجو) کردن را به پلیس ودزدی کردن را به کولی یاد نده.(المیدانی، ج3: 235؛ خلایلی، 95). لا تعلّم الیتیم البکاء : گریه کردن را به یتیم یاد نده (المیدانی، ج3: 193؛ خلایلی، کمعلّمه أمّها البضاعَ :چون دختری که همخوابگی را به مادرش یاد دهد.(المیدانی، ج3: 19؛ الزمخشری، ج2: 346؛ خلایلی، 95) ربّ حامل فقه إلی من هو أفقه منه: چه بسا کسی که به فقیه تر از خود فقه یاد دهد (خلایلی، 95). إنّ العوان لا تعلّم الخمره: به زن میانسال روبند یاد داده نمی شود (العسکری، ج2: 38؛ المیدانی، ج1: 29؛ الیازجی، ج2: 209؛ الخوئی، 428؛ خلایلی، 95؛ عمر، 424؛ أنیس ، 255). کداعی مسدّده إلی النّضال: همانند کسی که معلم تیرانداز خود را به مسابقه تیراندازی دعوت کند (نهج البلاغه، نامه 28: 566). در امثال فارسی نیز این مفهوم در قالب امثال نغز وزیبایی آمده است: پیش غازی ومعلق بازی؟ یعنی نزد کسی که آگاه وخبره به کار است نباید دم از آشنایی با فوت وفن کار زد (انوری، ج1: 220). پیش جالینوس نام طب مبر (انوری، ج1: 220).مادر مرده را شیون میاموز (عظیمی،358). ماتم زده را به نوحه گر حاجت نیست (عظیمی، 357 به نقل از عطار نیشابوری؛ انوری، ج2: 948). به لقمان حکمت آموزی چه باشد؟( انوری، ج1: 192) به لقمان حکمت آموختن غلط است.( همان). به لقمان حکمت آموزی چه حاجت؟ (همان) با تأمل در این امثال در می یابیم که : نخست اینکه در امثال عربی روابط بینامتنی قرآنی در دو حوزهی فراخوانی شخصیتهای دینی قرآنی چون «یعقوب ویوسف» و شخصیت منفی تاریخی دوم اینکه در هر دو زبان به طبقات اجتماعی اشاره شده است. در عربی از و) اعتماد بیهوده به افراد غیر قابل اعتماد در این زمینه در زبان عربی از دو نماد «گرگ» و«گوسفند» استفاده شده است؛ ولی در زبان فارسی علاوه بر«گرگ» و «گوسفند» از نمادهای دیگری چون «گربه وگوشت» و «گربه و دنبه» و «خرس و دنبه» استفاده شده است. به عنوان مثال در زبان عربی آمده است: من استرعی الذئب فقد ظلم یا «ظلم من استرعی الذئب الغنم»: هرکس گوسفندان خود را به گرگ بسپارد مرتکب ظلم شده است(خلایلی ، 123؛ العسکری، ج2: 265؛ المیدانی، ج3: 314؛ عبدالرحمن ، 426). در زبان فارسی نیز امثالی مشابه امثال عربی ولی با دامنه ی واژگانی بیشتری آمده است، مانند: گوسفند را به گرگ سپردن (عظیمی: 344)؛ گوشت را به گربه سپردن(همان)؛ گوسفند را می دهی به گرگ؟ (انوری، ج2: 928)؛ دنبه را به گربه می سپاری؟ (همان)؛ دنبه را به گربه سپردن ابلهی است (انوری، ج1: 524)؛ دنبه مسپارید ای یاران به خرس (همان، ج1: 524 به نقل از مولوی). در این حوزهی معنایی میان نمادهای «گرگ و گوسفند»، «گوشت و گربه»، ز) نصیحت بیهوده وبی حاصل به کسی که پند نمی پذیرد هشدار دادن نسبت به چنین عمل بیهوده و بی نتیجه ای در زبان فارسی با تعبیرهایی هم چون تعابیر زیر گزارش شده است: یاسین به گوش خر خواندن (مشیری، 885؛ عظیمی،461)؛ به گوش خر در زبان عربی نیزگفته اند: لاتطرحوا الدّرر أمام الخنازیر : مرواریدها را به پای خوکان نریزید ( عبدالرحیم، 1385، 187). در امثال فارسی «یاسین» -که نام یکی از سوره های قرآن کریم است- نماد سخن والا ونصیحت ارزشمند و«خر» و «گوساله» نماد «حماقت ونادانی» به شمار می آیند. اما در زبان عربی «خنزیر» (خوک) نماد «شهوت رانی» ومنظور از «درر»(مرواریدها) سخنان ارزشمند ونصیحت های سودمند می باشد.
نتیجه از آنجا که ضرب المثل ها آیینه ی تمام نمای فرهنگ، تمدن، اندیشه، سبک زندگی، اخلاق و دغدغهها و دل مشغولیهای ملتها به شمار می آیند،تلاش علمی و پژوهش روشمند برای تحلیل وبررسی آنها امری است ارزشمند وضروری. تاکنون نگارنده به پژوهشی مبتنی بر دسته بندی معنایی امثال عربی وفارسی دست نیافته است.در این پژوهش از رهگذر بررسی ضرب المثل های حوزه ی معنایی «بیهوده کاری» نتایج زیر حاصل گردیده است: - مفهوم بیهودهکاری وبیحاصلی پاره ای از افکار واعمال، در امثال فارسی وعربی دارای بسامد بالایی بوده وهردو فرهنگ نسبت به بیهوده عمل کردن وتلاش بی حاصل هشدار داده اند. - دسته بندی موضوعی امثال می تواند نقش مهمی در آموزش دوزبان به ویژه ترجمه ونگارش متون ادبی ایفا نماید. - طبقه بندی موضوعی ومعنایی امثال حوزه های فکری و تمدنی ملتها را نمایان میکند و راه را برای پژوهشگران و مثل پژوهان هموار میکند که مطالعات مردم شناسی را دقیقتر پیگیری کنند. - در امثال فارسی و عربی حوزه ی مذکور روابط بینامتنی قرآنی و فراخوانی شخصیت های دینی حضوری پررنگ دارد. - با تأمل در امثال ذکر شده در این مقاله می توان دریافت که عدم ظرافت و | ||
| مراجع | ||
|
| ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 19,711 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 1,601 |
||