مقایسۀ میان وجهه نظرهای هیدگر و گادامر درباب ایدههای افلاطون | ||
| حکمت و فلسفه | ||
| مقاله 8، دوره 17، شماره 66، تابستان 1400، صفحه 177-202 اصل مقاله (554.99 K) | ||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22054/wph.2021.51217.1838 | ||
| نویسندگان | ||
| کاظم هانی* 1؛ رضا سلیمان حشمت2 | ||
| 1دانشجوی دکتری فلسفه دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران | ||
| 2دانشیار فلسفه دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران | ||
| چکیده | ||
| تصور غالب راجع به فلسفه افلاطون این است که افلاطون با جدا کردن اشیاء محسوس از نمونه برتر آنها در عالم ایدهها، گام مهمی جهت شکلگیری مابعدالطبیعه برداشته است. طبق نظر افلاطون، ایدهها ذات یا ماهیت اشیاء محسوس را شکل میدهند. ایدهها هم شرط وجود اشیاء محسوس و هم شرط شناخت این اشیاء هستند. حال با توجه به این وجودشناسی و معرفتشناسی بدیع، مسائل مهمی پیش میآید؛ از جمله: نحوه نسبت اشیاء محسوس با نمونه برتر خود در عالم ایدهها به چه صورت است؟ نظرگاه ارسطو مبنی بر جدایی ایدهها از اشیاء محسوس به چه میزانی پذیرفتنی است؟ فرض وجود ایدهها چه تأثیری بر نظرگاه ما راجع به انسان (دازَین) و زندگی عملی او دارد؟ در این مقاله سعی بر این است که از منظر دو فیلسوف آلمانی؛ یعنی مارتین هیدگر و هانس گئورک گادامر، پرسشهای مطرح شده را بررسی کنیم. درحالیکه هیدگر اعتقاد دارد افلاطون با طرح آموزه ایدهها، آغازگر فراموشی حقیقت در معنای ناپوشیدگی و نامستوری و در نتیجه فراموشی وجود بوده است، گادامر اعتقاد دارد تفسیر هیدگر از افلاطون و کل تاریخ مابعدالطبیعه تحت تاثیر انتقادات ارسطو بوده است. گادامر با رجوع به خود محاورات افلاطون ازیکطرف، نسبت ایدهها و اشیاء محسوس را بهروشنی توضیح میدهد و از طرف دیگر، تاکید میکند که ایده خیر در عین تعالی و پوشیدگی در تمام اعمال ما حضور دارد. | ||
| کلیدواژهها | ||
| افلاطون؛ هیدگر؛ گادامر؛ ایده؛ ایدۀ خیر؛ نامستوری | ||
| مراجع | ||
|
| ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 1,728 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 611 |
||