مقدمه
شاهنامه بزرگترین و گرانبهاترین میراث بازمانده از زبان و ادب و فرهنگ ایران است و وجود دستنویسهای فراوان از این اثر، نشانۀ درک ایرانیان از اهمیّت این شاهکار ادب فارسی در حفظ و پاسداشت هویّت و وحدت ملّی و عشق و علاقۀ آنان به تاریخ ملّی و داستانهای دلکش آن است. شاهنامه از این میزان اهمّیّت و اعتبار برخوردار هست که تا رسیدن به صورتی با حدّاکثر نزدیکی به سرودۀ فردوسی یا، به بیان بهتر، کهن دستنویس مادر همۀ دستنویسهای موجود، همچنان مورد پژوهش و تحقیق قرار گیرد و حتّی از ریزترین جزئیّات آن چشمپوشی نشود. در دورۀ معاصر، پس از نخستین گامی که ترنر مکان در ارائۀ تصحیح شاهنامه برداشت، بازار تصحیح این اثر روزبهروز گرمتر شد و امروزه چندین تصحیح از آن در دست علاقهمندان و پژوهشگران حوزههای مختلف زبانی، ادبی، تاریخی و اسطوره شناختی و هنرشناسی و غیره است. جدّیترین و سرنوشتسازترین تلاشی که در این راه صورت گرفت، تصحیح خالقی مطلق است که علاوهبر ارائۀ تصحیحی علمی ـ انتقادی، ضبط معتبرترین دستنویسها را نیز در اختیار خوانندگان قرار داد و این راهی شد که امروز پژوهندگان با استفاده از این ضبطها و نیز با مراجعه به برخی نسخی که پس از آن به صورت افست منتشر شدند، و با مقایسه با سایر تصحیحهای موجود، به مطالعه و دقّت در خوانشهای این تصحیح پرداخته و در پالودن هر چه بیشتر داستانها و ابیات و لغات آن گام بر دارند. این کوششهای مبارک که، خود، وامدار تصحیحات پیشین، بهویژه تصحیح خالقی مطلقاند، خود، ابزاری ضروری و کارآمد برای تصحیح نهایی شاهنامه خواهند بود و مصحّح یا مصحّحانی که از این پس، اقدام به تصحیح مجدّد شاهنامه میورزند، مستغنی از حاصل این تلاشها نخواهند بود. نکتهای که در این گونه آثار باید بدان توجّه کرد، این است که مطلبی که بدان پرداخته میشود، با حدّاکثر دقّت و تیزبینی و با در نظر گرفتن تمامی زوایای موضوع، مورد واکاوی قرار گیرد و از طرح و ارائۀ نظرات کلّی و به دور از احتیاط لازم علمی پرهیز شود تا نظری که در آنها به اثبات میرسد، بتواند به عنوان نظر نهایی در تصحیح یا تصحیحات آینده به کار آید و یا دستکم تمامی امکانات تحقیق مجدّد را در اختیار مصحّح قرار دهد. با این رویکرد، در این نوشتار، به چهار بیت از داستانهای پادشاهی گیومرت، کینخواهی سیاوش، گذشتن کیخسرو و گیو از جیحون و جنگ دوازده رخ پرداخته شده است و کوشش شده تا برای هر یک خوانش و معنایی که با قواعد تصحیح انتقادی سازگاری بیشتری دارد، ارائه شود.
پیشینۀ پژوهش
از آنجاکه هر چهار موردی که در مقاله بدانها پرداخته شده، مربوط به ابیاتی از بخشهای مختلف شاهنامه هستند، مهمترین منابع مورد استفاده، تصحیحهای قدیم و جدید شاهنامه (مُل، مسکو، خالقی مطلق، کزّازی، جیحونی و بهفر) و علاوهبرآن، دستنویسهای شاهنامه ـ چه آنها که خالقی مطلق در پانوشت تصحیح خود ضبطهای آنها را ذکر کرده و چه آنها که مورد استفادۀ ایشان نبوده ـ هستند. بدین دلیل که در مورد موضوعات مورد بحث این نوشتار، اثر مستقلی نگاشته نشده است، نحوۀ ثبت هر یک در تصحیحهای نامبرده و برداشتها و توضیحات مصحّحان در خصوص آنها، جداگانه، در ذیل هر یک مطرح شده است.
روش پژوهش
چنین پژوهشهایی اساساً مبتنی بر خود متن، به عنوان نخستین ابزار و دستنویسهای آنها است؛ بدین معنی که علاوه بر مقایسه و سنجش ضبطهای نسخههای موجود از آن اثر و برآورد میزان اعتبار هر یک، به لحاظ میزان برخورداری از پشتوانۀ عددی و اعتبار نسخهها، از ظرفیّتهای زبانی (دستوری و سبکی) اثر و مسألۀ تکرار موضوعات در آن، یا سایر آثاری که حاوی موضوع مورد بحث هستند، بهره گرفته میشود. ابتدا موضوع مورد بحث (بیت، مصرع، عبارت و یا واژه) به لحاظ اینکه در تصحیحات و نسخههای متفاوت اثر به چه صورتهایی ضبط شده، مورد بررسی و مقایسه قرار میگیرد و سپس، این که از نظر شمار چه تعداد از نسخههای معتبر از ضبطها پشتیبانی میکنند، مشخّص میگردد. هر چند پشتوانۀ عددی نسخ معتبر از یک ضبط میتواند حائز اهمّیّت باشد، این نکته همیشه تعیینکنندۀ صحّت آن ضبط نیست؛ زیرا ممکن است در یک نسخۀ مادرِ یک شاخه از نسخ، تصحیفی رخ داده باشد و این صورت تحریفشده به همۀ نسخههای منشعب از آن تسرّی یافته باشد. در اینجا موازین تصحیح انتقادی میتوانند راهگشا باشند. قواعدی همچون «ارجحیّت ضبط دشوار»[1] و «کدام صورت به دیگری تبدیل شده است»[2] جزء مهمترین این موازیناند. نخستین از این دو حاکی از این است که ضبطی که به لحاظ واژگانی، دستوری و مفهومی نسبت به سایر ضبطها دشوارتر و دارای پیچیدگی بیشتر است، احتمالاً تراویدۀ قلم نویسنده اصلی متن است و دیگری مبتنی بر این است که چه فرایندهای (نگارشی، استدلالی و برداشتی و غیره) ممکن است سبب تبدیل یک ضبط به ضبط یا ضبطهای دیگر شده باشد و بر اساس این فرایندها، کدام صورت به صورتهای دیگر گشتگی یافته است. در هر چهار بخش این نوشتار کوشش شده است تا صحّت هر مورد پیشنهادی بر اساس این موازین سنجیده شود.
یافتهها
- نیاز
معنای «گرامی، عزیز و محبوب» واژههای نیاز و نیازی بر کسی از اهل ادب پوشیده نیست و این دو صورت در شاهنامه چند باری به کار رفتهاند (1386: 1/121/516 و 517، 3/87/994، 3/108/55 و احتمالاً 6/123/1825). از این میان، دو مورد نخست که مربوط به داستان کشته شدن ایرجاند، در برخی از دستنویسها تصحیف شدهاند و مورد آخر، که در واقعۀ مرگ اسکندر آمده[3]، در همۀ نسخههای مورد استفادۀ خالقیمطلق و نیز سعدلو و سنژوزف به صورت «دلاور» آمده و او بر اساس صورت بباری نسخۀ لیدن، آن را به شکل نیازی تصحیح قیاسی کرده است. در پادشاهی گیومرت، پس از کشته شدن سیامک و سوگواری یکسالۀ گیومرت بر او، سخن به اینجا میرسد که سیامک را پسری بوده است:
|
سیامک خجسته یکی پور داشت گرانمایه را نام هوشنگ بود بنزد/ به نزد نیــــا یادگــار پدر
|
|
که نزد نیا جای دستور داشت تو گفتی همه هوش و فرهنگ بود نیــــا پروریده مــــر او را به بر
|
(1386: 1/24/50-52؛ 1393: 1/13/55)
جز چهار نسخۀ و، آ، ل2 و سعدلو که در آغاز بیت سوم نیاز را دارند، مابقی به نزد دارند. آنچه در نسخۀ سنژوزف بر این بیت گذشته دیدنی است: در متن به قلم اصلی چنین آمده است: نیاز نیا بُذ نگار پدر و در زیر آن به قلمی متفاوت نیاز با خطّی در زیر مشخّص شده و در کنار خط معنای آن به صورت احتیاج نوشته شده و با این برداشت از این واژه، اقدام به اصلاح مصرع شده است: بنزد نیا یادگار پدر و جالب اینکه بعد از بنزد ابتدا واژهای که معلوم نیست پسر است یا پدر نوشته و آن را خط زده است. مُل (1353: 1/17)، مسکو (1960: 1/31)، کزّازی (1/31)، جیحونی (1380: 1/21) و بهفر (1/115) همگی به نزد را در متن نشاندهاند. هرچند نیاز نسبت به به نزد پشتوانۀ چشمگیر عددی نسخهها را ندارد، به دلایلی که در ادامه خواهد آمد، ضرورت است که میزان برتری یکی بر دیگری سنجیده شود. نخست اینکه در میان این چهار نسخه، ل2، چنان که خالقی در وصف آن آورده (1390: 150-151)، جزء نسخههای نسبتاً معتبر شاهنامه به شمار میآید و سعدلو و سنژوزف نیز در میان معتبرترین نسخ موجود شاهنامهاند. دُدیگر اینکه نیاز، به لحاظ دشواری، قابل مقایسه با به نزد نیست و این صورت است که میتواند به دیگری بدل شده باشد و نه برعکس. سدیگر اینکه نزد نیا در دو بیت پیشتر از این نیز آمده است و ممکن است از آنجا به بیت مورد نظر ما رسوخ کرده باشد. چهارم اینکه درحالیکه در دو بیت پیشتر نزد نیا آمده، تکرار آن نه فقط لطف و ملاحتی ندارد که قبح و کراهتی به بیت تحمیل میکند. حتّی اگر پیشتر هم نیامده بود، چه ضرورتی داشت که فردوسی بگوید «هوشنگ یادگار سیامک به نزد گیومرت بود»؟ از یک دیدگاه، مگر قرار است پس از کشته شدن چنان عزیز فرزندی، پسر او به نزد که به یادگار باشد؟ یا با رویکردی دیگر، مگر هوشنگ یادگاری از پدرش تنها برای گیومرت بوده است؟ مگر این یادگار برای مادر و سایر خویشان و به عنوان پادشاهی توانا، یادگاری برای جهانیان نبوده است؟ پنجم اینکه در ابیاتی که امروزه در آنها نسبت به نیاز و نیازی اطمینان داریم، فردوسی دقیقاً آنها را در چنین روابط خانوادگی پدر و فرزندی و یا برادری به کار برده است: برای ایرج نسبت به فریدون (1386: 1/121/517 و 518)، ریونیز نسبت به پدرش کیکاوس (همان: 3/108/55) و نیز هم او نسبت به برادرش فریبرز (همان: 3/87/994) [4]. از این رو بسیار محتمل است که در اینجا نیز که فضای داستان کاملاً آگنده از احساسات پدر و فرزند و نوه است، فردوسی از این واژۀ با بار معنایی فوقاحساسی بهره گرفته باشد. در بیت سپسین نیز شدّت علاقۀ گیومرت به این نوه که یادگار فرزند کشتهشدهاش بوده، صراحتاً اشاره شده است:
|
نیایش به جای پسر داشـتی
|
|
جزو بر کسی چشم نگماشتی
|
و آیا روا نیست که در حالی که نیا پروریده مر او را به بر، که نشاندهندۀ مهر و علاقۀ بسیار این نیا به نوه است، در مورد او نیاز نیا گفته شود؟ ششم اینکه نشاندن نیاز به جای به نزد یکی از شاهکارهای واجآرایی ِسرشار از احساس از طریق صامتهای نرم «ن» و «ی» ایجاد میگردد: نیاز، نیا، یادگار و نیا. فردوسی در جایی دیگر نیز، علاقۀ خویش را به جناس نیا و نیاز (البته در معنای معمول آن) نشان داده است:
|
پیاده شد و برد پیشش نماز
|
|
به دیدار او بُد نیـــا را نیـــاز
|
(1386: 2/468/683)
آخرین و نه البته کماهمّیّتترین دلیل این است که فردوسی در موردی دیگر از مواردی که نیاز را به کار برده (3/87/994)، در ساخت مصرعِ حاوی آن، از فرمول «نیازِ x + واو عطف + y ـِ z» (نیازِ فریبرز و جانِ پدر) استفاده کرده است که عیناً منطبق با ساختار بهکاررفته در این مصرع است و یا در مورد دیگر (3/108/55) با مکثی در میان مصرع، پس از نیازِ x ساختاری شبیه به همین مصراع را ایجاد کرده است (نیازِ پدر، خسرو ماهروی).
دلیل اینکه چرا به جای نیاز کاتبان به نزد را نشاندهاند و نه واژهای دیگر را، میتواند تبعیّت از سابقۀ ذهنی و اتّکاء به حافظه بوده باشد. فردوسی در دو جای دیگر در عبارتهایی تا حدّی تکراری یادگار را با به نزد ... همراه آورده است. نخستین از این دو، در داستان زال است. پس از اینکه پدرش، سام نریمان، او را از البرز کوه باز گرداند، او را به بزرگان سپرد و خود راهیِ جنگ گرگساران و مازندران شد. او به بزرگان چنین سفارش کرد که:
|
بدانید کین زینهار من ست
|
|
بنزد شما یادگــار من ست
|
(1386: 1/188/231)
دومین مورد، در پایان پادشاهی کیخسرو است که او در مورد گیوِ گودرز به ایرانیان این گونه سفارش میکند که:
|
بدانید کو یادگـــار منست
|
|
بنزد شما زینهــــار منست
|
(1386: 4/356/2896)
ممکن است ادّعا شود که فردوسی در بیت مورد بحث حاضر نیز همین ساختار تکراری این دو داستان را به کار برده، و این دو، خود، شواهدی برای صحّت به نزد در این بیت هستند. علاوه بر دلایلی که در بالا در ارجحیّت نیاز بر به نزد ذکر شد، باید به این نکته توجّه کرد که فضای حاکم در این دو مورد اخیر با آنچه در بیت مورد بحث میگذرد، تفاوت اساسی دارد. در این دو بیت، گوینده (سام و کیخسرو) برای جلب حمایت و پشتیبانی از کسی (زال و گیو)، او را به نزد مخاطبان خود یادگار مینهد و با آوردن به نزد شما ضرورت پاسداشت و یا تبعیّت از او را به آنها گوشزد میکند. این در حالی است که در بیت داستان گیومرت، خبری از چنین سپردن و جلب حمایتی نیست و هوشنگ یادگاری عزیز از فرزند ازدسترفته است و اینکه او یادگار پدر مقتولش است، قطعاً ضرورتی را برای اینکه به که سپرده شده است، ایجاب نمیکند.
با این توضیحات میتوان با اطمینان، صورت صحیح بیت را به شکل زیر در متن نشاند:
|
نیــاز نیـــا یادگـــار پدر
|
|
نیــــا پروریده مر او را به بر
|
- نبیند یا ببندد یا نبندد؟
در آغاز داستان کین سیاوش، چون خبر کشته شدن سیاوش به تهمتن میرسد، پس از یک هفته سوگواری در زابل، روی به دربار کاووس مینهد و پس از رسیدن بدانجا و نکوهیدن کاووس و کشتن سودابه، و سوگواری مجدّد یکهفتهای، به هشتم بزد نای رویین و کوس و راهی جنگ با توران میشود. در آغاز با سخنانی سوزناک که جزو تأثیرگذارترین صحنههای سوگ شاهنامه است، عزم خود را برای گرفتن کین سیاوش به پهلوانان و سپاهیان بیان میدارد و آنان را برای این نبرد بر میانگیزد. به دلیل اینکه ابیات حاوی این سخنان در ارتباط با یکدیگرند و اتّخاذ تصمیم در مورد آنها موقوف به در پیش چشم داشتن همۀ آنهاست، به جز سه بیت، ناگزیر از نقل سایر ابیات هستیم:
|
68 بدیشان چنین گفت رستم که من 72 برین کینه تا در جهان زندهام 73 بر آن تشت زرّین کجا خون اوی 74 بمالید خواهم همی روی و چشم 75 وگر همچنانم برد بستهچنگ 76 به خاک افکند خوار چون گوسپند 77 وگر نه من و گرز و شمشیر تیز 78 نبیند دو چشـــمم مگـــر گـــرد رزم
|
|
برین کین نهادم دل و جان و تن به درد سیاوش دل آگندهام فرو ریخت ناکاردیده گروی مگر بر دلم کم شود درد و خشم نهادن[5] به گردن یکی پالهنگ دو دستم ببندد به خمّ کمند بر انگیزم اندر جهان رستخیز حـرامسـت بر جــــان من جـام بزم
|
(1386: 2/383-4/68-78؛ 1393: 1/405-406/67-77)
موضوع بحث این بخش، نخستین واژه از آخرین بیت از ابیات بالاست. به جز نسخۀ فلورانس که این واژه را به صورت نگاشته، تمامی نسخههای دیگر، آن را به صورت نبیند یا نه بیند ثبت کردهاند. تنها، نسخۀ پاریس مورّخ 844 نه بینند دارد که مُل هم همین صورت را در متن خود جای داده است (1353: 2/220/78). شاهنامۀ تصحیح مسکو (1965: 3/173)، جیحونی (1380: 1/469) و بهفر (1402: 7/24) نبیند را برگزیدهاند. بنداری این بخش را مختصر کرده و بخش مربوط به ابیات بالا را چنین ترجمه کرده است: «فانی قد وطنت نفسی علی ان أتوغل بلاد أفراسیاب، و أجعل نفسی وقفا علی الحرب حتی آخذ بثار سیاوخش أو أقتل کما قتل»[6] (بنداری 1932: 187). از این ترجمه، دریافت نحوۀ برداشت مترجم از بیت پایانی ناممکن است. خالقی مطلق توضیحی در خصوص علّت کنار نهادن ضبط فلورانس و یا معنای بیت نداده است. بهفر بیت را چنین شرح کرده است: «جز خاک میدان نبرد بر هر چیز دیگری چشم فرو خواهم بست؛ [از این پس لذت و سرمستیِ] میگساری و بزم بر جان من حرام است» (همانجا). کزّازی از این میان، واژه را به صورت ببندد ضبط کرده (1390: 3/117/2589) و در شرح این بیت و بیت پیش از آن چنین آورده که «رستم میگوید: «از این پس، من همواره با گرز و شمشیر خواهم بود و هنگامهای شگرف در جهان بر خواهم انگیخت، مگر آنکه در جنگ کشته شوم و چشم از جهان فرو بندم»» و در ادامه چنین آورده که «رستم میگوید که تا کین سیاوش را نستاند آرام نخواهد گرفت، مگر آنکه گروی زره او را نیز دست فرو بندد و مانند گوسپند سر ببرّد» (همان، 514). او در مورد نبندد فلورانس چنین آورده که «شیواتر است و با پندارشناسی پهلوانی و حماسی سازگارتر. از دید هنری نیز، این ریخت نغزتر و زیباتر است؛ زیرا در آن دو بنمایۀ پندارشناختی با هم در آمیخته است: یکی بر خاک فرو افتادن و دو دیگر چشم فرو بستن که هر دو کنایههاییاند ایما از مردن» (همان، 514-515).
با وجود پشتیبانی قریب به اتّفاق نسخهها از نبیند، در اینکه نبیند صورتی ساده و سرراستتر نسبت به ضبط اقدم نسخ است، تردیدی نیست؛ امّا در اینکه کزّازی با وجود انتخاب صورت دشوارتر، در مورد برداشت خود از دو بیت آخر رویکردی دوپهلو و متناقض در پیش گرفته یا به تعبیری یکی به میخ و یکی به نعل کوبیده، شکّی وجود ندارد. از سویی او بیت پیش از بیت سپسین (وگر نه من و ...) را با بیت آخر معنی کرده و از توضیح او جز موقوفالمعانی بودن این دو بر نمیآید و از دیگر سو، تلویحاً دو بیت آخر را در توالی ساختاری و معنایی ابیات پیشین قرار داده است. در هر حال کزّازی مگر را در بیت واپسین در معنای مگر آنکه معنا کرده که قید شرط است.
چنانکه از آغاز بیت 75 (وگر همچنانم ...) و بیت 77 بر میآید، با شرطی مواجه هستیم. یا گروی زره مرا به همان گونه (که سیاوش را = همچنانم) دستبسته و پالهنگبرگردننهاده چون گوسپندی به خاک افکند، یا (= وگر نه) «من و گرز و شمشیر تیز – بر انگیزم اندر جهان رستخیز». پس عملاً تکلیف بیت 77 روشن است؛ این بیت در ادامۀ تسویه و تخییری است که با بیت 75 آغاز شده است: «یا چنان میشوم یا چنین میکنم». اگر این تعبیر درست باشد، آنگاه این پرسش پیش میآید که درحالیکه بیت 75 بیتی است که با قبل از خود ارتباطی ساختاری ندارد، «و» (در «وگر») در آغاز این بیت را چگونه باید توجیه کرد؟ حدس نگارنده این است که کاتبان، همگی، دو بیت 75 و 76 را در توالی ابیات پیش از آنها در نظر آوردهاند؛ بدبن گونه که «بر آن تشت زرّینی که گروی خون او را ریخت روی چشم خواهم مالید تا درد و خشم من فروکش کند، حتّی اگر مرا نیز همچون او (=سیاوش) دستبسته و .... همچون گوسپند بر خاک افکند». در غیر این صورت آغاز بیت 75 میباید به صورت «اگر» باشد. فعلاً این حدس به دلیل اینکه هیچ نسخهای آن را تأیید نمیکند، در حدّ یک فرض باقی میماند. با این حال، وگر نه در بیت 77 کوچکترین تردیدی در اینکه این بیت در توالی ابیات 75 و 76 است، باقی نمیگذارد و نتیجتاً بیت پایانی (نبیند/ ببندد ...) بیتی مستقل از ابیات پیش از خود خواهد بود. حتّی اگر شرح نخست کزّازی را که دو بیت 77 و 78 را یک جا و مرتبط با هم تعبیر میکند، بپذیریم، آنگاه مصرع دوم بیت پایانی، معلّق و بیارتباط با کلّ سخنان تهمتن و مصرع نخست بیت حاوی آن باقی میماند.
اگر به همان نبیند سادهتر و دارای پشتوانۀ حدّاکثری نسخهها باز گردیم، بیت پایانی استقلال و معنای کامل خود را به دست میآورد و مضاف بر آن، توالی دستوری و منطقی ابیات 75-77 به شکل «(و)گر ... وگر نه» حفظ میشود و دیگر ضرورتی برای تعبیر دوگانه و دوپهلوی ابیات وجود نخواهد داشت: «یا گروی زره مرا نیز همچون سیاوش میکشد یا من رستخیز در جهان میانگیزم. (در هر حال) چشم من جز گرد رزم نخواهد دید و دیگر جام می را نخواهم مزید». در این خوانش، مگر بیت واپسین، در بیان استثنا، که رایجترین کاربرد آن و نخستین معنای آن در فرهنگهاست، خواهد بود (نک لغتنامۀ دهخدا و فرهنگ سخن). تنها ایراد این خوانش سادهتر بودن صورت نبیند است در برابر ضبط اقدم نسخ. آیا میتوان توجیهی برای ضبط اقدم نسخ به دست داد؟
اگر به ضبط دشوار اقدم نسخ بازگردیم، میتوان برای آن خوانشی ارائه کرد که هم معنای مستقل بیت آخر را فراهم کند و هم معنایی را که با مصرع دوم این بیت سازگارتر باشد، به دست دهد. اگر دوباره به این واژه نظری افکنده شود، دیده میشود که مشخّص نیست که نقطۀ زیرین بخش نخست واژه در زیر کدام حرف از دو حرف نخستین است؛ حرف نخست یا حرف دوم؟ در هر حال یکی از این دو حرف بینقطه میماند. اگر این تنها نقطه را از آن دندانۀ دوم در نظر آوریم و حرف نخست را «نون» بدانیم، «نبندد» بدست میآید[7]:
|
نبندد دو چشـــمم مگر گرد رزم
|
|
حـــرام است بر جان من جام بزم
|
اگر در ابیات پیشین به سخنان رستم توجّه شود، او دو بار دیگر از حرام کردن هر گونه آسایش و راحت بر خود سخن میگوید:
|
39 به دادار دارنده سوگند خورد 40 نباشد، نه رخ را بشویم ز خاک 55 کنون من دل و مغز تا زندهام 56 همـه جنگ با چشم گریان کنم
|
|
که هرگز تنم بی سلیح نبرد سزد گر نباشم برین سوگ پاک ... برین کینه از آتش آگندهام جهـان چون دل خـــویش بریان کنم
|
او سوگند میخورد که هرگز جامۀ رزم از تن بیرون نکند و رخ از خاک نشوید و از این سوگ پاک نگردد و تا زنده است دل و مغزش از آتش کینه آگنده باشد و با چشم گریان در این کینه بجنگد. در این بیت نیز همین مضمون با بیانی دیگر تکرار شده است: او در اینجا خواب و مستی را بر خود حرام میکند و میگوید که جز گرد و خاکی که از میدان رزم به پا میشود چیزی (= خواب) باعث بسته شدن چشم او نمیشود و هرگز تن به خواب و مستی نخواهد داد. این معنی نسبت به نبیند از چند جهت برتری دارد: نخست این است که مفهوم دیریابتری نسبت به آن دارد و از این رو دشوارتر است و همین امر، در کنار شباهت نوشتاری، سبب گشتگی آن به نبیند شده است. دیگر اینکه منطقیتر است؛ بدین معنی که با مستثنی کردن گرد رزم، گرز و شمشیر و شمشیر و نیزه و بسیاری ابزار جنگ نیز که لوازم جنگاند، کنار نهاده میشوند و حتّی اگر منظور گوینده زیباییهای جهان باشد، باز منطقی به نظر نمیرسد که بگوید «چشم من جز گرد رزم چیزی را نخواهد دید». سدیگر اینکه مبالغهای قویتر به دست میدهد؛ بدین صورت که خواب را که لازمۀ زیستی هر فردی است و بدون آن شخص زنده نخواهد ماند، بر خود حرام کرده است. چهارم اینکه با جام بزم مصرع دوم که حاصل آن مستی است و با خواب در ارتباط است، رابطۀ منطقیتری ایجاد میکند.
- پرستار و گر بر سرش تاجْ ماه
در داستان رفتن گیو به ترکستان و آوردن کیخسرو و فریگیس به ایران، هنگامی که این سه به کنار جیحون میرسند و از باژخواه درخواست کشتی میکنند، باژخواه از گیو یکی از این چهار را طلب میکند:
|
نخواهم ز تو ـ گفت ـ باژ اندکی زره خواهم از تو، گر اسپ سیاه
|
|
ازین چار چیزت بخواهم یکی پرســتار، اگر بر ســرش تاجْ ماه
|
(1386: 2/446/383-384)
خالقی مطلق در بازنگری خود مصرع دوم بیت دوم را به صورت پرستار و گر پورِ فرخندهماه تغییر داده است (1393: 1/438/384). مُل این مصرع را به صورت پرستار و گر افسر زرّ ماه ضبط کرده (1353: 2/262) و آن را چنین برگردانده است: «تاج زرّینی که این جوان همچون ماه بر سر دارد» (1876: 417). این مصرع در تصحیح مسکو (1965: 3/227)، کزّازی (1390: 3/149)، جیحونی (1379: 1501) به همان صورت پرستار و گر پور فرخنده ماه آمده و بهفر آن را به صورت پرستار و گر تور فرخندهماه آورده و آن را به صورت «کنیزک را یا [غلام] دلاورِ ماهروی فرخنده» شرح کرده است (1402: 7/240-241).
وضعیّت نسخهها بر اساس آنچه خالقی مطلق ضبط کرده چنین است: ف: پرستار اگر بر سر تاج ماه؛ ل: پرستار و گر تور فرخنده ماه؛ س، لن، ق2، پ، لن2: وگر این پرستار افسر ز ماه؛ ق: پرستار با تاج رخشنده شاه؛ لی، آ، ل2، ل3: پرستار و یا پور رخشنده ماه؛ و: پرستار با این غلام چو ماه؛ ب: پرستار گر بر سر سرو ماه؛ س2: پرستار گر بر سرش تاج ماه. بنداری این ابیات را چنین برگردانده است: «لاأعبرکم إلا بواحد من أربع إما أن تعطینی درعک أو هذا الفرس یعنی بهزاد أو هذه الجاریـö یعنی فریکیس أو الغلام یعنی کیخسرو و أصر علی ذلک.» نسخۀ سعدلو: وگر این پرستار افسر ز ماه و سنژوزف: پرستار کو بر سر سرو ماه دارد.
خالقیمطلق در خصوص این مصرع توضیح مفصّل داده است و نظر دوستخواه را که پور فرخندهماه را در اینجا مرجّح دانسته و تور را در دستنویس لندن گشتۀ پور تشخیص داده، نامحتمل ندانسته؛ امّا همچنان ضبط دستنویس استانبول مورّخ 903 را ترجیح داده است. با وجود این، باز بر سر تور فرخندهماه باز گشته و چنین آورده که «از سوی دیگر تور در ل نیز بکلّی بیاعتبار نیست، یعنی گیو در برخورد نخستین خود با کیخسرو[8]، و اکنون کشتیبان با دیدن کیخسرو، او را یک جوان ترک گرفتهاند و غلام در متن بنداری نیز میتواند ترجمۀ «ترک (جوان)» باشد» همچنان که کشتیبان فریگیس را پرستار نامیده است». او، در ادامه، تعبیری دیگر را نیز مطرح میکند، بدین صورت که منظور از پرستار، کیخسرو باشد و آنکه بر سرش تاجی چون ماه دارد، فریگیس است که در بیت 387 افسر ماه نامیده شده است»[9]. او همچنین پیشنهاد دیگری هم مطرح میکند که «تاجماه کلمهای مرکّب باشد به معنی "نیمتاج، افسر، دیهیم". ولی از سوی دیگر در بیت 172 آمده است که فریگیس پیش از حرکت ترگ بر سر گذاشت[10]. با اینحال به گمان نگارنده افسر ماه در بیت 387 که به فریگیس برمیگردد، غیرمستقیم میتواند تأییدی بر این باشد که برسرش تاج ماه در بیت 384 نیز به فریگیس برمیگردد و در عین حال تأییدی است بر درستی متن ما؛ ولی این تعبیر با ترجمۀ بنداری سازگار نیست، چون جاریه را در متن او، باید ترجمۀ پرستار گرفت و او محتملاً در دستنویس خود نویسشی برابر یا نزدیک به نویسش ل داشته بوده است» (1391: 757-758). با همۀ این توضیحات، او در نهایت «یا پرستار که فریگیس باشد و یا آنکه تاج بر سر او ماه است یا ماه رخسار او تاج اوست» را برای مصرع پذیرفته است. به رغم اینکه او در تصحیح مجدّد خود از این خوانش عدول کرده و همان «پور فرخندهماه» را در متن نشانده، این توضیحات در ادامۀ روند بحث به کار میآید.
گام نخست در تعیین خوانش اصحّ این مصرع باید این باشد که ابتدا معلوم شود که «پرستار» کیست و بخش دوم مصرع ارجاع به که دارد. نخستین شاهد در اینجا ادامۀ همین ابیات است:
|
385 بدو گفت گیو: ای گسستهخرد 386 به هر باژ اگر شاهِ شهری بُدی 387 و گر مادر شاه خواهی همی 388 سدیگر چو شبرنگ بهزاد را 389 چهارم که جُستی به کشــتی زره
|
|
سخن زان نشان گوی کاندر خورد ترا از جهان نیز بهری بُدی به باژ افسر ماه خواهی همی که کوتاه دارد به تگ باد را که آن را ندانی گــــره تا گــره
|
کشتیبان موارد درخواستی خود را از کماهمّیّتتر میآغازد و به مهمترین ختم میکند: زره، اسب، پرستار (فریگیس)، کیخسرو؛ و در برابر، گیو از مهمترین میآغازد و به نازلترین ختم میکند: شاه، فریگیس، اسب، زره (هر کدام در یک بیت از 386 تا 389)[11]. در ترجمۀ بنداری هم دقیقاً همین ترتیب رعایت شده است. از این رو، تردید در مورد اینکه شاید منظور از پرستار، کیخسرو باشد، آنگونه که خالقی مطرح کرده، روا نیست.
این نکته نیز که فریگیس در بیت 387 افسر ماه خوانده شده، نباید گمراهکننده باشد و ذهن را بدان سو برد که بخش آخر بیت 384 اشاره به فریگیس دارد. این تعبیر در شاهنامه فراوان استفاده شده و الزاماً وابسته به جایگاه خاصّی نیست. ترگ بر سر نهادن فریگیس در بیت 172 بنا به دلایلی، افادۀ این نمیکند که بخش پایانی بیت 384 به او باز گردد. نخست اینکه ترگ با تاج و افسر یکی نیست و این امکان وجود ندارد که فردوسی این دو را با هم خلط کرده باشد:
|
چه افسر نهی بر سرت بر چه ترگ
|
|
برو بگـــذرد پرّ و پیکان مرگ
|
(1386: 7/151/814)
دیگر اینکه اگر فریگیس ترگ بر سر داشته است، بدین معنا نیست که کیخسرو برهنهسر بوده باشد و چه بسا بی افسر بودن برای او که شاه ایران خواهد بود، دور از ذهن باشد. او حتی زمانی که هنوز گیو او را نیافته، در آن مرغزار در کنار چشمۀ تابان دستهای «بوی و رنگ» به مانند تاجی از بیجاده بر سر دارد:
|
یکی جام پرمی گرفته به چنگ تو گفتی که با طوق بر تخت عاج
|
|
به سر بر زده دستهیی بوی و رنگ ... نشستهســت و بر ســر ز بیجــاده تاج
|
(همان، 423/56 و 58)
اگر، همچنان که همگان در نهایت پذیرفتهاند، بپذیریم که بخش پایانی بیت 383 اشاره به کیخسرو دارد، باید دید که محتملترین صورتی که فردوسی ممکن است برای او از زبان کشتیبان به کار برده باشد، ضبط کدام دستنویس و به چه معناست.
تور منطقاً نمیتواند درست باشد؛ از این روی که مگر کشتیبان، خود، به جز تور است؟ امکان اینکه باژخواه تورانی کیخسرو را تور نامیده باشد، از حدّ صفر تجاوز نمیکند. برای پور فرخنده/رخشنده ماه دو احتمال وجود دارد. نخست اینکه آن را اضافۀ تخصیصی بدانیم که برای آن، دو احتمال ایجاد میشود: یا باید تصوّر کرد که کشتیبان که فریگیس را پرستار خوانده، این بار او را به ماهِ فرخنده/رخشنده تشبیه کرده باشد و این، هم از تناقضی که در بر دارد (پرستار در برابر فرخنده/رخشنده ماه) و هم از جهت اینکه از کجا او تشخیص داده که آن پسر، فرزند فریگیس است، غیرممکن است. یا اینکه باید اینگونه پنداشت که کشتیبان کیخسرو را به «پسرِ ماهِ (قمر) فرخنده/رخشنده» تشبیه کرده باشد که این تعبیر نیز در این بافت، نه منطقی است و نه در شاهنامه نمونهای دارد. احتمال دیگر این است که آن را اضافۀ تشبیهی بپنداریم: «پسری که همچون ماهِ فرخنده/رخشنده است» و یا «پسری که همچون ماهْ فرخنده/رخشنده است». احتمالاً این برداشت چندان بیراه و دور از ذهن نباشد و معنایی سرراست و بیگرفتوگیر را برساند؛ امّا این خوانش در کنار ابهاماتی که دارد، یک ایراد بزرگ نیز دارد و آن این است که در برابر صورتهایی که در آنها «تاج» (ف، ق) و «افسر» (س، لن، ق2، پ، لن2، سعدلو) و یا صورتهای حاوی «سرو» (ب، سنژوزف) دارند، شکلی به مراتب سادهتر دارد و احتمال اینکه این صورت ساده به دست کاتبان به آن صورتهای دشوار بدل شده باشد، بسیار اندک است و علاوه بر این، با احتساب تور نسخۀ لندن و غلام چو ماه نسخۀ واتیکان، شش نسخه (لی، آ، ل2، ل3) در برابر ده نسخه، به لحاظ شمار هم دست پایین را دارند[12]. بر این اساس، با وجود اقبال عموم مصحّحان از آن، این صورت سادهشدۀ «پور/تور فرخنده/رخشنده ماه» نمیتواند چندان اعتباری داشته باشد و باید در میان صورتهای دیگر به دنبال صورت دشوار اصیل بود. بر سر سرو ماه دو نسخۀ برلین و سنژوزف نیز معنایی مناسب ندارد. ماهِ بر فراز سرو که در شاهنامه با عبارتپردازیهای کلیشهای و عموماً تکراری نمونههای فراوان دارد[13]، از آنجا که در چنین بافتی و با چنین ساختاری (پرستار و گر بر سر سرو ماه) نمیتواند به شخص ارجاع دهد، عملاً باید به کناری نهاده شود و آنچه میماند همان صورتهای حاوی تاج و افسر هستند. ضبط مورد اجماع اکثر نسخ (و گر این پرستار افسر ز ماه) هم از آنجا که عملاً چهار چیزی را که کشتیبان درخواست کرده، به سه چیز تقلیل داده، اعتباری ندارد. ضبط نسخۀ ق (پرستار با تاج رخشنده شاه) حتی اگر «با» را تصحیفی از «یا» بدانیم، از آنجا که کیخسرو را به تاج او تقلیل داده و نیز کاربرد صفت رخشنده برای شاه، باز فاقد اعتبار میگردد. در نهایت آنچه باقی میماند همان است که در نسخۀ س2 آمده و اقدم نسخ هم آن را تا حدّی (با افزودن ـش پس از «سر») پشتیبانی میکند.
این صورت را نه بدان گونه که خالقی مطلق برداشت کرده (آنکه تاج بر سر او ماه است یا ماه رخسار او تاج اوست)، بلکه به صورت «ماهی (= زیبا پسری) (و یا شاید «شاهی») که تاج بر سر دارد» میتوان تعبیر کرد، که صورت دیگر آن «تاج بر سر»[14] است. به کار بردن تشبیه به ماه و استعارۀ آن برای زنان در شاهنامه عمومیّت دارد، امّا برای در خصوص جنس ذکور نیز بینمونه نیست:
|
همی تافت زان تخت خسرو چو ماه
|
|
ز یاقوت رخشان به سر بر کلاه
|
(1386: 2/459/545)
|
همی گفتش ای ماه تابان (=زریر) من
|
|
چـــراغ دل و دیده و جـان من
|
(همان، 5/139/681)
چنین مواردی که میتوان باز هم به آنها افزود، حاکی از ایناند که در بیت مورد بحث نیز مانعی برای اینکه مراد از ماه را کیخسرو بدانیم، وجود ندارد. در این برداشت عبارت بر سرش تاج در وصف ماه به کار رفته است به معنای «تاج بر سرش است، آنکه تاج بر سر دارد». چنین کاربردی از چنین عبارتهایی در شاهنامه و آثار دیگران نمونههایی دارد که شاید در شاهنامه بارزترین نمونههایش همان عبارتهای تکراری مصدّر به «چو سرو سهی بر سرش ...» هستند:
|
بر آمد سیهچشم گلرخ به بام
|
|
چو سرو سهی بر سرش ماهِ تام
|
(1386: 1/198/507)
|
یکی دختری داشت دهقان چو ماه
|
|
ز مشـــک سیه بر سـرشبر کلاه
|
(همان، 7/64/151)
بمنظر بهتر از مخبر به مخبر بهتر از منظر ز کیوان در برش جوشن ز گردون بر سرش مغفر
(قطران، 1362: 174)
- ناز و دو فعل ماضی شرطی
در ماجرای گریختن لهّاک و فرشیدورد، برادران پیران و هومان، پس از جنگ دوازدهرخ، گستهم از پی آنها میشتابد و آنها را در بیشهای مییابد و در نبردی سخت که باعث زخمهای کاری بر او میشود، از پای در میآورد. بیژن که از رفتن او آگاه شده، به رغم مخالفتهای گودرز و گیو، از پس گستهم رفته و تن نیمهجان او را به سپاه ایران باز میگرداند. پس از مداوای بسیار و بهکارگیری مهرۀ شفابخش توسّط کیخسرو، در نهایت گستهم جانی دوباره مییابد. کیخسرو چون از بهبود حال او آگاه میشود، سخن به ستایش بیژن میگشاید که:
|
به گستهم گفتا که تیماردار گر او رنج بر ناز نگزینـــــدی*
|
|
چو بیژن ندیدم کس از روزگار ســتایش برین گونه کـی بیندی*
|
(1386: 4/165/2517-18؛ 1393: 1/790/2510-11)
ضبط نسخهها از کلمات قافیۀ بیت دوم چنین است: * س، ل2، س2 (نیز لن، لی، پ، لن2، آ، ب): برمهر نگزیندی؛ (ل3: بر مهر نگزیدۀ؛ و: مهر بر رنج نگزیندی)؛ ل: کزو رنج بر مهر بگزیدهیی؛ ق: گر او رنج بر مهر نگزیدیی (!)[15]؛ (ق2: گرو رنج و مهر تنش بیندی)؛ متن= ف. ** ل (نیز ل3): نشنیدهیی؛ ق: نشنیدیی؛ (ق2: چون چیندی)؛ متن= ف، س، ل2، س2.
ضبط مُل از بیت چنین است: گرو رنج بر مهر نگزیندی/ ستایش بدین گونه کی بیندی (1353: 3/314/2448). ترجمۀ مُل، همچون موارد بسیار دیگر، نشان میدهد که اتّکاء صرف به متن مصحَّحِ او نمیتواند پژوهشگر را به برداشت او از متن راهنما باشد و برای وقوف از برداشتش از متن، حتماً نیازمند مراجعه به ترجمۀ او نیز هستیم. او این دو بیت را چنین ترجمه کرده است: «کیخسرو به گستهم گفت که همیشه بیژن را تیمار دارد، زیرا در این روزگار کسی را همانند او ندیده است. اگر او به خاطر مهر و دوستی این همه رنج را تحمّل نمیکرد، چه کسی میتوانست خدا را برای نجات تو ستایش کند؟» (1876: ج 3: 502). به فرض هم که تصحیح درست باشد، این ترجمه چه ارتباطی به متن دارد؟ این است که تا به حال هر چه بی مراجعه به ترجمه، به تصحیح مُل ارجاع داده شده، باید به صحّت آن تردید کرد.
در تصحیح مسکو این بیت چنین است: کزو رنج بر مهر بگزیدهای/ستایش بدین گونه بشنیدهای (1967: 5/234/2515). کزّازی هم دقیقاً بیت را همانند ضبط مُل آورده و نگزیندی و بیندی را چنین توصیف کرده است: « ساختهای کهن فعلند در شرط» (ج 5: 740). جیحونی، هم در تصحیح کامل (1380ک 2/876/ 2275) و هم در گزیدۀ شاهنامه (1384: 535/921) بیت را چنین آورده است: گر او رنج بر مهر نگزیدیای/ ستایش بدین گونه نشنیدیای.
جالب این است که نه خالقی مطلق و نه کزّازی هیچ یک در مورد معنای بیت توضیحی ندادهاند و خالقی در واژهنامۀ جلد دهم که این بیت مربوط به آن است، واژۀ ناز را ثبت نکرده است. او در واژهنامۀ جلد نهم برای آن، دو معنا ارائه کرده است: 1- آسایش و خوشی و نعمت 2- عشوه و طنّازی، شادابی و دلربایی (1391، ج 9: 914) و از اینجا میتوان حدس زد که احتمالاً در بیت مورد بحث نیز معنای نخست را برداشت کرده است و البته جز این معنا هم در اینجا نمیتواند باشد. با توجّه به ازجانگذشتگی بیژن در بازگرداندن گستهم، سخن کیخسرو جز اشاره به این نیست که او رنج و سختی را بر ناز و راحت و آسایش ترجیح داده است. از این رو در اینجا مهر که انتخاب جیحونی است وجهی ندارد و باید کنار نهاده شود.
امّا در مورد افعال بیت حق به دست جیحونی است. جلالیان در مورد افعال ماضی تمنّایی ـ شرطی کمیاب در شاهنامه، در بیتی از داستان زادن زال و برخی شواهد دیگر بیرون از شاهنامه، پایانۀ «ییی» یا «یای» را گونهای خاص در صرف سوم شخص مفرد این افعال دانسته است (1391: 91-93؛ نیز نک احمدی گیوی، 1380: 299). میتوان این بیت را نیز نمونهای دیگر از این ساخت در شاهنامه دانست. در این بیت نیز جمله شامل دو فراکرد شرط و جواب آن در زمان ماضی است و فاعل آن دو نیز سوم شخص مفرد (بیژن) است: «اگر بیژن رنج را بر ناز بر نمیگزید، کی این گونه مورد ستایش قرار میگرفت؟» منظور از این ستایش همان است که در بیت پیش از این بیت آمده است: «از (مردمان) روزگار کسی را تیماردار و غمخوار همچون بیژن ندیدهام». با این توضیحات آنچه در تصحیح مُل و خالقی مطلق آمده، به دلیل اینکه زمان افعالﹾ مضارع است، فاقد اعتبار است و صورت صحیح بیت باید تلفیقی از تصحیح خالقی و جیحونی باشد:
|
گر او رنج بر ناز نگزیدیای
|
|
ستایش بر این گونه کی دیدیای
|
خالی از لطف نیست به بیتی دیگر از شاهنامه که حاوی واژۀ ناز است و خالقی و کزّازی آن را از بیت خارج کردهاند، اشارهای شود. رودابه به کنیزکان خویش وعده میدهد که اگر آنچه را در مورد رساندن او به معشوق گفتند کاربند شوند:
|
که این گفته را گر شوی کاربند که هـر روز یاقــــوت بار آورد
|
|
درخت برومند کاری بلند برش تازنان در کنـــار آورد
|
(1386: 1/190/387-388؛ 1393: 1/110/392-393)
خالقی بیت دوم را چنین شرح کرده است که: «درختی که هر روز بار خواهد داد و بار خود را به زودی در دامن شما خواهد انداخت (1391، ج2: 225). کزّازی تازنان را تازیان خوانده و چنین آورده است که: «نکتهای باریک و شایستۀ درنگ در بیت 2531، سخنی است که از تازیان رفته است؛ رودابه میگوید که اگر پیوند در میانۀ او و زال سامان و سرانجام بگیرد بهره و سودهای فراوان خواهد داشت و یکی از آنها همبستگی و پیوند در میانۀ ایرانیان و تازیان خواهد بود ...» (ج 1: 718). این دو خوانش و برداشت در برابر ضبط جیحونی که بر اساس تنها نسخۀ لن2 و تصحیف در نظر گرفتن سایر نسخها، در متن نازتان را نشانده (ج 0: 201) رنگ میبازند. «درختی برومند خواهید کاشت که هر روز بار یاقوت میهد و شما را برخوردار از نعمت و راحت و آسایش خواهد کرد». نگارنده این بیت را نیز مؤیّد نظر جیحونی میداند:
|
بدو گفت کاکنون ز رنج دراز
|
|
ترا بر دهد بختْ آرام و ناز
|
(1386: 2/425/100)
بحث و نتیجهگیری
با توجّه به توضیحاتی که در ذیل هر یک از موارد چهارگانۀ فوق آمد، در نهایت، برای مورد نخست، خوانش ذیل پیشنهاد شد:
|
نیــاز نیـــا یادگـــار پدر
|
|
نیــــا پروریده مر او را به بر
|
برای مورد دوم، خوانش دشوارتر، امّا سازگارتر با متن بدین گونه ارائه شد:
|
نبندد دو چشـــمم مگر گرد رزم
|
|
حـــرام است بر جان من جام بزم
|
این صورت هم ارتباط معنایی دو مصرع بیت را بهدرستی بیان میکند و هم ضبط دشوارتری است و هم از ملاحت و اغراق بیشتری برخوردار است.
در خصوص سومین مورد، همان خوانش مبتنی بر ضبط دشوار نخست خالقی مطلق برگزیده شد، امّا با برداشتی متفاوت از برداشت او:
|
زره خواهم از تو، گر اسپ سیاه
|
|
پرســتار، اگر بر ســرش تاجْ ماه
|
«پرستار و یا ماهی که تاج بر سر دارد.»
صورت پیشنهادی برای مورد آخر تلفیقی از خوانش خالقی مطلق و جیحونی است:
|
گر او رنج بر ناز نگزیدیای
|
|
ستایش بر این گونه کی دیدیای؟
|
این خوانش هم حاوی صورت دشوارتر ناز به جای مهر است و هم صورت صرفی صحیح افعال را، آنگونه که از زبان فردوسی انتظار داریم، در بر دارد.
تعارض منافع
تعارض منافعی وجود ندارد.
بیانیۀ نحوۀ استفاده از هوش مصنوعی
بدین وسیله به عرض میرساند که مقالۀ ارسالی اینجانب محمدحسن جلالیان چالشتری، با عنوان «پیشنهادهایی در تصحیح چند بیت از شاهنامۀ فردوسی» حاصل تأملات و تحلیل دادهها از جانب نگارنده بوده و در تدوین آن از هیچ یک از ابزارهای هوش مصنوعی استفاده نشده است. تنها موردی که از این ابزارها بهره گرفته شد، ویرایش مقدماتی ترجمۀ انگلیسی چکیده مقاله است و بس.
- 1. Lectio difficilior potior
[2]. Utrum in alterum abiturum erat
[3] . سر تنگ تابوت کردند سخت/ شد آن شاخگستر نیازی درخت.
[4] . ولف تنها معنای معمول و شناختهشدۀ واژۀ نیاز را در برابر آن نهاده و نیازی را در بیت کنون خواه تاجش ده و خواه تخت/ شد آن شاخگستر نیازی درخت که مُل به جای آن کیانی ثبت کرده بوده، بر اساس تصحیح مکن با تنها همین شاهد مدخل کرده و معنای «نیازمند» (bedürftig)را برای آن در نظر گرفته است (1965: 829).
[5] . شاید صورت سادهتر نهاده که اغلب نسخهها آن را پشتیبانی میکنند، بر این صورت مرجّح باشد. این نکته نیازمند تحقیقی جداگانه است.
[6] . من بر آنم که به بلاد افراسیاب فرو روم و خود را بدین جنگ سپارم تا انتقام سیاوش بستانم یا کشته شوم (آیتی، 1380: 157)
[7] . جالب اینکه بر خلاف کزّازی که این واژه را به صورت «ببندد» در نظر گرفته، خالقی مطلق و بهفر بی آنکه نسبت به به مسألۀ نقطه در این واژه اشاره کنند، آن را در نسخه «نبندد» دیدهاند.
[8] . یکی چشمهیی دید (گیو) تابان ز دور/ یکی سروبالا دلآرام پور (ل: دلانجام تور) (1386: 423/55)
[9] . در ادامۀ مطلب، این بیت و پس و پیش آن آمده است.
[10] . فریگیس ترگی به سر برنهاد/ برفتند هر سه بکردار باد (همان، 430/172)
[11] . مورد آخر (= زره) را در دو بیت بعدتر بیشتر توصیف میکند.
[12] . اگر نسخههای بادلیان 369، 325 ، پاریس 494 را که «پور رخشنده ماه» را دارند و بادلیان 344 و 716 که به ترتیب «تاج شاه» و «افسر بماه» دارند را نیز به شمار آوریم این برتری شمار همچنان پایدار میماند.
[13] . نشست از بر تخت پیروزه شاه/چو سرو سهی بر سرش گرد ماه (1386: 1/130/651) و نمونههای بسیار دیگر.
[14] . وز آن روی تاج بر سر تژاو/ که بودیش با شیر درّنده تاو (همان، 3/ 69/679).
[15]. نشانۀ شگفتی از خالقیمطلق است.