- مقدمه
پیتر برکس[1] (1984) می پندارد: «زندگی ما به طرزی پایان ناپذیر با روایت در هم کشیده است. با داستانهایی که نقل میکنیم (داستانهایی) که همۀشان در داستان زندگی خودمان که برای خود روایت میکنیم، بازپرداخته میشوند. ما غرق در روایت هستیم» (آسابرگر[2]،1380: 15). خاطره از جمله انواع ادبی پرطرفدار در میان زنان است. چنانکه با خلق آن، همواره کوشیدهاند تا هویّت خود را بیابند.
باوجود نقش سازندۀ زنان در دفاع مقدس، خلق و یا گردآوری خاطراتشان، بسیار اندک و کمحجم است. در این میان خاطره نوشتههایی که به ثبت وقایع زندگی به صورت تقویمی میپردازد، مانند «کنار رود خین» اهمیتّی دوچندان مییابند. بویژه که نویسندۀ آن یعنی «فرشته سماوات» از طبقۀ متوسط جامعه و از مادران شهید است که مانند همنوعان خود مصایب بسیاری را در طول جنگ دیده، گذشته از فرزند، عزیزان دیگری نیز از دست داده، به دردها و مصایب آنان آشناست.
با این بیان، «کنار رود خین» را نمونۀ برجستهای از کتابهای خاطرات زنان است که با حجم اندک خود و پرداختن به جزئیات، بسیاری از حقایق حضور آنان در جنگ را بازنموده است.
1-1. سئوال پژوهش
خاطره نوشتۀ کنار رود خین از نظر تحلیل محتوایی و ساختاری چه ویژگیهایی دارد؟
2-1. پیشینۀ پژوهش
در شاخۀ ادبیات داستانی دفاع مقدس پژوهشگران گاه به بررسی عناصر ساختاری پرداختهاند اما این گونه بررسیهای ادبی در شاخۀ خاطره نویسی مهجور مانده است. با این همه، میتوان به این موارد اشاره کرد:
- شیرشاهی (1401) در مقالۀ «تحلیل ساختار و محتوای رمان در شعلههای آب»، به این نتیجه رسیده است که این اثر دارای قابلیّتهای بسیاری است .
- میهنیان (1394)، در «بررسی توصیف در خاطره نوشتههای دفاع مقدس»، تنها از آن منظر به چند خاطره نوشته پرداخته است و آنها را با هم مقایسه میکند.
- ایروانی (1386)، در «بررسی و نقد و تحلیل سبکی خاطرات آزادگان دفاع مقدس» چند خاطره نوشته از آزادگان دفاع مقدس را از نظر فکری، ادبی و زبانی تحلیل کرده است.
- برجیخانی (1389)، «مقایسه کتاب دا و دختری از ایران»، تلاش میکند تا به بررسی این دو اثر از جهت عناصر داستان و مؤلفههای نوشتار زنانه بپردازد.
- سرائی (1390) در پژوهشی به «بررسی خاطره نگاری دفاع مقدس با نقد و تحلیل کتاب دا» پرداخته، جایگاه کتاب دا در خاطره نگاری دفاع مقدس و علل موفقیّت آن را ارزیابی کرده است.
- بحث اصلی
1-2. معرفی اثر و نویسنده
«کنار رود خین» زندگینامۀ «شهید مهرداد سیستانی» به قلم فرشتۀ سماوات است؛ امّا چون تأکید روایت بر وقایع جنگ است و بقیۀ موضوعات در حاشیه آمدهاند، بیشتر به خاطره شباهت پیدا کرده است.
کتاب «کنار رود خین»، نثری ساده دارد و در توصیف جزئیّات بسیار موفّق است که از تولیدات انتشارات سورۀ مهر است. در پایان نیز آلبومی از عکسهای یادگار روزهای شرح داده شده در کتاب و اسناد مربوط بدان است. این اثر پس زمینهای تاریخی نیز دارد که بخشی از تاریخ معاصر ایران یعنی دورۀ پهلویها و انقلاب اسلامی و سپس جنگ تحمیلی را در برمیگیرد.
از آنجا که کتاب «کنار رود خین»، رمان یا داستان خیالی نیست و شخصیّتهای آن نه حاصل آفرینش ذهن نویسنده است؛ بلکه اشخاص واقعیاند؛ بنابراین مفهوم نویسنده در اینجا متفاوت است. «فرشته سماوات» ماجراهای زندگی مهرداد را فقط نوشته است و از آنجا که نقل خاطرهگویی و واقعگویی است، مجالی برای خیالپردازی برای شخصیّت آفرینی و ذکر اتّفاقات و حوادث خیالی ندارد.
از نظر پیوند اثر با جامعه باید گفت که روایت «کنار رود خین»، بازگویی اموری است که به لحاظ زمانی و مکانی از ما فاصله دارد؛ با این همه راوی در روایت حضور دارد و به مخاطب (خواننده، شنونده) و قصّه نزدیک است؛ امّا رخدادها غایب و دورند.
درونمایۀ «کنار رود خین»، حضور زنان و نقش آنها در جنگ و پیامدهای جنگ است. این امر سبب پیوند بیشتر اثر با زنان نویسنده و مادران شهید است. فکر اصلی اثر شرح جانفشانیهای رزمندگان است.
2-2. وجه تسمیه
نام «کنار رود خین» متناسب با محتوای آن، بیانگر صبر و تحمّل و مقاومت مادران در هشت سال دفاع مقدس است و بومیبودن آن را میرساند. راوی از همان شروع داستان، «کنار رود خین» را معنا میکند که به حادثۀ مفقود شدن مهرداد و سپس کشف جنازۀ او در ساحل رود خین اشاره دارد.
3-2. تحلیل ساختاری
1-3-2. سبک و شیوۀ نگارش
آنچه درکتاب «کنار رود خین»، به عنوان سبک نویسنده اهمیّت دارد، توجّه به جزئیات و بویژه توصیفات چه در رابطه با اشخاص، اماکن، حوادث و فضاها و صحنهها میباشد؛ زیرا «هر چه بیشتر به مسائل بومی، زمان و وضعیّت افراد وفادار باشیم، تصویر واقعیتری از مردم و حوادث ارائه میدهیم» (آژیورن[3]، 1387: 34) که روندی در خلال نوشتن زندگینامه و به نحوی سبکسازی خاص آن است.
این اثر به لحاظ سبکی در سه سطح (زبانی، فکری، ادبی) قابل بررسی است. سبک فکری همان تحلیل محتوای اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و مذهبی است که در طول پژوهش بدان پرداخته خواهد شد:
2-3-2. سبک نوشتار زنانه
نوشتار زنانه نظریهای بر پایۀ این اعتقاد است که «زنان و مردان در مقایسه با یکدیگر روحیّات و اخلاقیّاتی متفاوت دارند و براین اساس، میتوان تفاوتهای نوشتاری این دو جنس را بررسی کرد (همان، 98). مهمترین ویژگیهای سبک زنانه دراین اثر به شرح زیر است :
بیان احساسات و عواطف در قالب الفاظ عامیانه: زنان به علّت داشتن روحیهای متفاوت از مردان در مقایسه با آنها احساسات بیشتری دارند. «البتّه مهمترین علّت این مسئله را میتوان تفاوت میان خلقیّات دو جنس از منظر بیان احساسات، داشتن روحیهای شکننده و لطیف علاوهبر ظهور در آثار در لحن زنان نیز اثر گذاشته است» (کریستال[4]، 1998: 21).
در این اثر، زبان گفتوگوها یک دست نیست. گاه کلمات عامیانه و گاه نوشتاری است. برخی اصطلاحات امروزی در گفتار راوی دیده میشود که با سبک نوشتاری کتاب جور نیست. در جملات زیر نویسنده با زبانی شیوا و زنانه به بیان حالات خویش به خاطر خبر نداشتن از وجود مهرداد میپردازد. حالاتی توأم با غم و دغدغههای ذهنی ملالآور. وجه زنانه پناهبردن به انباری است برای گریهکردن و بروز حالات غم گرفتۀ خود و سرانجام سخن امام حسین (ع) را بیان میکند:
«{...}بلافاصله میپرسم:/-مهرداد شهید شده ؟ {...} و من یک باره احساس میکنم گلویم فشرده میشود و از حنجرهام فریادی در حال بیرون آمدن است{...} در انباری سر به آسمان بلند میکنم {...}میگویم:/-خدایا {...} من راضیم به رضای تو» (25 و 26).
در خاطره نوشتۀ «کنار رود خین»، نویسنده هر جا که توانسته از بیان احساسات خود دریغ نورزیده است.
توصیف جزئیات و اطناب: توصیف جزئیات از عناصر مهم در نوشتههای زنان است. از نظر «مریم حسینی» «این جزئینگری مربوط به کنجکاویهای خاص زنانه است. اطناب و پرگویی هم مؤیدّی برهمان جزئی نگری و فراغت و فرصت بیشتر است. ادبیات زنانه اغلب ادبیاتی است که با سخن گفتنهای فراوان زنان آرایش مییابد» (حسینی، 1384: 97).
در کتاب «کنار رود خین» پرداختن به جزئیات فراوان است، چنانکه وقتی خواننده به عمق داستان میرود، ناگهان به نکات و موضوعاتی برخورد میکند که ارتباط او را با داستان قطع میکند:
«اما حالا دیگر این بچه کاری و به درد بخور در میان ما نیست . /اینها را من میشناسم. آنهایی هم که نمیشناسم و حتی اسمشان را هم نشنیدهام، از من هستند.{...} در دهلاویه، خرمشهر، دزفول، سوسنگرد، کرخه، شوش، بستان، فکّه و در همه دشتهای پهناور غرب و جنوب کشور{...}» (50 و 51)
کاربرد جمله دعایی: بعد از هر رویداد و حادثۀ ناگواری نویسنده همواره با خداوند مناجات کرده، آرزویی دارد:
«{...}میرویم نماز جمعه، {...} به خود میگویم :اسلام این قدر سرباز دارد؛ برای همین است که امام با دلی مطئن از دنیا رفت. /-خدایا ما را هم با نفس مطمئن از دنیا ببر!» (138)
بیان احساسات در قالب استفاده از افعال ناهمگون و نیزکاربرد جملات دعایی از ویژگیهای سبکی این اثر است:
«خدا لعنت کند دشمنان اسلام را{...} خدایا! امام زمان (عج) را به یاری خمینی بفرست!» (32)
اصطلاحات و کنایات: تفاوت در تکلّم را میتوان در حوزه کاربرد اصطلاح هم بررسی کرد. «سخن گفتن مردان و زنان نشان میدهد که هر یک از دوگروه اصطلاحاتی ویژه را به کار میبرند که جنس مخالف به علتهایی متعدد از کاربرد آن پرهیز میکنند» (مدرسی، 1387: 162). در این اثر، اصطلاحات عامیانه فراوان به کار رفته است؛ ازجمله هنگام مصیبتها:
«{...} خبر مصیبتبار وخیم شدن حال امام را میشنوم، {...} از منزل آنها میزنم به خیابان و شروع میکنم بلند بلند گریه کردن. میروم مسجد {...} ولی من دیگر حال هیچ کاری را ندارم{...} ای وای!..چه خاکی بر سرمان شد! از آنچه میترسیدم به سرمان آمد» (134-135).
چنانکه مشاهده میشود، سبک زنانه در طول اثر بیشتر به چشم میآید، بویژه که راوی-نویسنده به عنوان یک زن از احساسات خود سخن به میان میآورد.
کاربرد کنایه: با اینکه نثر خاطره نوشتۀ کنار رود خین بسیار ساده و روان است؛ امّا در خلال روایت نویسنده از کاربرد کنایه خودداری نکرده است، مانند اصطلاح چراغانی شدن خانه یا محلّهای، که کنایه از آوردن جنازۀ شهیدی است:
«اواخر دی 65:... الان مدّت یکماه است که رادیو مرتب مارش حمله میزند و هر روز خانهای چراغانی میشود...» (116-117).
پاس دادن، از خدا بیخبر، حواله دادن: «{...} او حوالهام میدهد به اطلّاعات{...}. اینجا هم افرادی از خدا بیخبر،{...}و مرا پاس دادهاند به این طرف و آن طرف. ..» (69)
رنگواژهها: تفاوتهای واژگانی را میتوان در حوزۀ «واژگان صریح» و «واژگان ضمنی» بررسی کرد. «دلالتهای صریح واژگانی هستند که به صورت مستقیم به جنس زن اشاره میکنند و از جملۀ آنها میتوان واژگانی چون دخت، مادر، خواهر و غیره را ذکر کرد. دلالتهای ضمنی به واژگانی اطلاق می شود که به شکل تلویحی به زن اشاره میکنند و از جملۀ آنها میتوان اهل خانه، حرم و ... را ذکر کرد» (پاکنهاد جبروتی، 1381: 55-58).
در طول خاطره نوشته کاربرد رنگ واژههایی که به سبک نوشتاری نویسنده رنگ زنانه میبخشد، فراوان است:
«شب عروسی یکی از بستگانم بود.{...} موشکی به آن مکان اصابت کرد. {...} کنار اتاق 12 ساعت زیر آوار بودم و مادر این بچّه هم در آن عروسی بود و پدرش در جبهه {...} بعد من با پدر این بچّه ازدواج کردم...» (53).
کاربرد الفاظی که ویژۀ مادران است و یا نگرانی از مفقود شدن فرزند رزمنده را میرساند:
«دیگر کارم شده است صبح از خانه بیرون آمدن {...} و با زبانی کف کرده، گلویی خشک، گرسنه {...} از این بیمارستان به آن بیمارستان{...} تا شاید مهردادم این عزیز جگر پارهام را بیابم» (27و 28).
کاربرد جملات کوتاه و متوالی پشت سرهم: گاهی برای توصیف یک مکان اجتماعی نویسنده جملات کوتاه پشت سر هم میآورد:
«{...}بلافاصله میروم بیمارستان به اطلّاعات مراجعه میکنم{...}/مسئول اطلّاعات میگوید: «برو پیش مددکار اجتماعی»/ میروم پیش مددکار . {...} او حوالهام میدهد به اطلّاعات...» (69).
گاهی نویسنده در توصیف از جملات کوتاه با فاصلۀ ویرگول استفاده میکند، بویژه هنگامی که میخواهد فرزندش را نصحیت کند:
«{...} فکر میکنی که جبهه بسیج مسجد است یا میدان تیر پایگاه؟ آنجا مردان بزرگی میخواهد که بتوانند جلو دشمن قد علم کنند، ضایعات دارد، کوری دارد، فلج شدن دارد،{...}» (10).
ساختار نحوی: از ضعفهای ساختار نحوی در این اثر، کاربرد وجه وصفی در پایان جملات است که البتّه رنگ عاطفی نیز بدان بخشیده است:
«{...} معراج شهدا خیلی شلوغ است.{...} به خاطر شهدای زیادی که دشمن در عملیات رمضان از ما گرفته» (52).
یا ضعف و نارسایی در جمله بندی و کاربرد عامیانه افعال و اصطلاحات:
«رزمندگان را از کانالها دور کردهاند و کانالها قبلاً! تمیز شده. از روزنههایی که برای کار گذاشتن تیربار ایجاد کردهاند، تردد نیروهای عراقی را میبینم. در میان خط اروند چنان آرام و باصفا جاری است که از دیدنش سیر نمیشوم.{...}دلم میخواهد بگذارند همین جا بمانم» (76)
بیان اتّفاقهای مهم و کارهای روزانه در قالب افعال استمراری به همراه جملات کوتاه و توصیفی از ویژگیهای خاطره نوشتۀ کنار رود خین است:
«5 فروردین 62: {...} عازم سفر جنوب میشویم، ساعت 10 صبح بعد از طواف گلزار شهدای بهشت زهرا به قم میرویم و بعد از زیارت حضرت معصومه (ص) و گذشتن از اراک، شب به خرم آباد میرسیم و در قلعۀ «فلک الافلاک» میخوابیم (78).
به طور کلی باید گفت نویسنده با استفاده از فضاسازی منحصر به فرد و گاه هنجار شکنی در قواعد نحوی، توانسته است حالوهوای حوادث را تا حدّ امکان به مخاطب منتقل سازد و با ایجاد زبان و لحنی جدّی در عین حال بسیار صمیمی و روان، فضایی مناسب با خاطرات را برگزیند.
حذف افعال به قرینه: در طول خاطره نوشته همواره نویسنده افعالی را به قرینۀ لفظی حذف میکند:
«پدرش میگوید: «هیچی! عفّت تلفن کرده و گفته که پولادی شهید شده»» (130).
-«{...}در خانهای ساده، تک و تنها هم خانهداری کند و هم در بسیج خواهران فعالیّت...» (116).
3-3-2. سطح زبانی
کناررود خین زبان خاص خود را دارد. از نظر قواعد دستوری نیز ویژگی آن ناشی از تلفیق نحوۀ سخن گفتن راوی و زبان نویسنده است. از سوی دیگر، این کتاب یک کتاب توصیفی است و عمیقاً به بیان جزئیات پرداخته است. لیکن از دید سبکشناسی شیوۀ نگارش کتاب اعم از نحوۀ به کارگیری زبان، نحوۀ عبارات، آرایههای بیانی، ویژگیهای صوری و ساختاری بیرونی هنر نویسندگی نویسنده است؛ امّا دارای چنین ویژگیهایی است:
- برخی از واژهها در این اثر نیاز به توضیح بیشتری دارد. واژههایی که امروز کاربرد ندارند و مختص جنگ است:
«در خانه شهید، برای چاپ اطلّاعیه و برگزاری مراسمِ ختم نامهای به من میدهند» (73).
کاربرد نام عملیّاتها از دیگر ویژگیها است:
«اواخر دی 65: عملیّات کربلای چهار شروع شده و ... » (116-117).
کاربرد اصطلاحات خاصی که متداول سالهای جنگ و دهۀ شصت بود، در این خاطره نوشته به چشم میآید مانند لفظ «برادر»: «{...} نامه را تقدیم برادران سپاه میکنم» (72).
تقدّم فعل بر سایر ارکان جمله: تقدّم فعل بر حرف اضافه یا سایر ارکان جمله در طول خاطره نوشتۀ «کنار رود خین» به چشم میآید:
«از مسجد یکراست میروم منزل خلیل.{...} صدای رادیوشان پیچیده است توی کوچه{...}» (19)
نویسنده در برخی جاها فعل را بر سایر ارکان جمله مقدّم میدارد.
اعتقاد به خواب و رؤیا: از ویژگیهای سبک زنانه این است که همواره در آن به خواب و رویا اعتقادی دیده میشود. «درمقایسه با مردان، زنان احساسات را بر منطق و عقل ترجیح میدهند و گاه الهامها و رؤیاهایشان را معیار عمل و تصمیمگیری قرار میدهند» (ایوتادیه، 1378: 94). نویسنده - راوی خوابش را با جملاتی کوتاه و زبانی صمیمی بیان میکند:
«{...}«خانم خلیفهای» خواب دیده بود که مهرداد با لباس سیاه در کنار آبی ایستاده و {...}» (77-78).
4-3-2. ویژگیهای سطح ادبی
الف)کاربرد تشبیه و استعاره: نویسنده در توصیف حالات خود در رثای افراد سرشناس از تشبیهات زیبا استفاده میکند:
«{...}کنار یکی از تابوتها مینشینم و اشک ریزان میگویم: «خدایا {...} چرا باید در این شرایط چون سنگی روی زمین بمانم و نظارهگر عروج خوبان تو باشم{...}» (52و 53).
شخصیّت بخشی به عناصر طبیعت در هنگام بروز وقایع تلخ در نثر ساده و بیتکلّف «کنار رود خین» به چشم میآید. آسمانی که در وسط خردادماه در سوگ امام خمینی (ره) گریان میشود، توسط نویسنده روایت میشود:
«{...}. گویا آسمان هم در عزای «خمینی» گریان است. نیمۀ خرداد همیشه هوای تهران خشک است ولی امشب باران همراه با توفان میآید» (137).
ب) نماد: «نماد یا سمبل به معنای مظهر، علامت و نشانه در ادبیّات به عنوان چیزی تعریف میشود که به جای چیز دیگری قرار گرفته باشد.{...} نماد هم از اجزای سازندۀ عمل داستانی است و هم بر وجوهی از آن دلالت میکند» (میرصادقی، 1387: 404-405).
با اینکه «کنار رود خین»، اثری مستند و دربارۀ زندگی واقعی یک شخص به شمار میرود امّا موضوع خاص آن، نمادهایی را در خود جای داده که به زیبایی اثر، قوّت و استحکام بیشتری بخشیده است. به عنوان مثال، مهرداد و آقای پولادی را میتوان نماد مبارزانی دانست که در مقابل سختیها و ناملایمات استقامت به خرج داده، در این راه هم شهید میشوند.
دیگر «روز سه شنبه» است. راوی معتقد است روز سه شنبه خوشیمن است و تمام مسائل نیک زندگی مربوط به مهرداد در این روز اتّفاق میافتاد:
«تمام مسائل زندگی مهرداد در سه شنبه اتّفاق افتاده است. امروز صبح، نامهای از او به دستم میرسد{...}» (20).
در وسط خردادماه معمولاً بارانی نمیبارد؛ اما نویسنده-راوی از باریدن باران بهوسیلۀ چند تکّه ابر با وجود هوای آفتابی هنگام تشییع جنازۀ «شهید ناصر صالحی» یاد میکند:
«پنج شنبه 6 خرداد 61: صبح امروز جنازۀ ناصر از جلو «مسجد محمدیّه» مجیدیه تشییع میشود،{...} چند تکّه ابر در آسمان بالای مسجد{...} شروع میکند به باریدن در صورتی که هوا کاملا آفتابی است» (22).
پروانه: در مراسم سالگر مهرداد پروانهای میآید که تا پایان مراسم میماند. پروانه نماد روح شهید است:
«{...}مراسم سالگرد مهرداد است{...}./ طی دو سال گذشته هر سال پروانهای خاکی رنگ از اول خرداد میآید{...}، قبل از اتمام مراسم نمیرود» (95).
5-3-2. ساختار[5] و پیرنگ[6]
شرح اتّفاقات با رعایت ترتیب زمانی حوادث مسلماً در کنار عنصر تأثیرگذار و کلیدی چون شخصیّت است که به ساختار داستان یا زندگینامه روح و جان میبخشد.« این ساختار علاوهبر آنکه به خوشخوانتر جلوه دادن مطالب کمک میکند، در پررنگ سازی سایر عناصر هم کمک میکند. در یک اثر زندگینامهای نقاط مهم و حساس زندگی شخصیّت، انتخاب و آنگاه با گزینش بهترین ساختار، نمای بسیار روشن و واضحی از زندگی افراد به دست میآید» (آزیورن، 1387: 87).
پیرنگ در «کنار رود خین» تشکیل شده از تقویمی که وقایع روزانه در آن نوشته شده است که از مجموع این وقایع پیرنگ داستانی در خطی زمانی مستقیم شکل میگیرد. خاطراتی است با موضوع و محوریّت جنگ. خاطراتی که برخلاف بحرانهای فراوانش دارای حادثۀ اصلی و نقطۀ اوج داستانی است که نقطۀ اوج بسیار ضعیفی دارد. «تشخیص بین حادثۀ اصلی و بحران داستان حائز اهمیّت است. حادثۀ اصلی لازمۀ طرح داستان و نشاندهندۀ یک گام پیشرفتی است که در اکسیون داستان حاصل آمده است» (یونسی، 1384: 467-468).
بهطورکلی کتاب شامل دو بخش با حس و حال متفاوت است:
دورۀ اوّل مربوط به زمانی است که مهرداد به جبهه میرود و مفقود میشود و نویسنده –راوی به شرح حال دوندگیهای خود با زبانی مادرانه و دلسوزانه میپردازد که لحن غالب بر این دوره، مادرانه، زنانه و دلسوزانه و مضطرب و ترس خورده است. خواننده با شور و حرارت حوادث آن را دنبال میکند، این دوره بیشتر از سایر دورهها نمود مییابد.
دورۀ دوّم مربوط به زمانی است که جنازۀ مفقود شدۀ فرزند را برای راوی-نویسنده میآورند و در این دوران لحن نویسنده صبورتر و محزونتر است. در این قسمت، کتاب اندکی دچار افت میشود و به کلیگویی و ذکر وقایع و حوادث به صورت گذرا میپردازد.
روایتهای اثر، عاری از گرهافکنی و پیچیدگی خاص هرپیرنگی است. بیان جزئیات در عین تقویمی نوشتن و کوتاه نوشتن وقایع از ویژگیهای ساختاری «کنار رود خین» است که پیرنگ خطی و تاریخی آن را نیز میسازد.
6-3-2. صحنهپردازی[7]
صحنهپردازی دقیق و حقیقی و نیز جدید بودن وقایع از جمله دلایل جذابیّت این کتاب است؛ چرا که مخاطب وقایعی را در مییابد که تازگی دارد. در واقع دو عنصر زمان و مکان چنان در صحنهها تنیدهاند که تصور نمیشود بتوانند این صحنهها را به گونهای دیگر بیان نمود و همین تأثیر و قدرت جذابیّت را از آن انتظار داشت. هدف راوی و نویسنده تصویر کردن آن دورانی است که برای تاریخ و مردم کشور ما ارزش محسوب میشود.
2-3-7. روایتپردازی[8]
زاویۀدید در کتاب «کنار رود خین»، درونی و از زبان شخصیّت اصلی است که از حدیث نفس و تکگویی درونی غیرمستقیم نیز بهره میبرد که سبب صمیمیّت و ارتباط عمیق با مخاطب شده، سایر عناصر نیز تأثیرگذار بوده است. به همین جهت، در شخصیّتپردازی بیش از همه بر شخصیّت اصلی مؤثر بوده است.
در این اثر نویسنده برای انتخاب کانون روایت کاملاً آزاد نیست. در واقع ساختار خاطره نوشته او را به سوی انتخاب کانون سوق میدهد. در حقیقت «تقابلهای دوگانۀ راوی/ شخصیّت، روایت اوّل شخص/ سوّم شخص»،«درون، بیرون»، «ذهن، عین» عامل کانون (شناسا)، مورد کانون (متعلق شناخت)، در انتخاب کانون روایت نقش تعیینکنندهای دارد. «نویسندگان موفّق گذر از یک کانون به کانون دیگر را در یک داستان تجربه میکنند و امکانات متعدد کانون روایت را به نمایش میگذارند» (صرفی، 1386: 141).
نکته دیگر چرخش زاویۀ دید نویسنده از اول شخص به سوّم شخص و سپس تک گویی درونی است که با لحنی حسرتوار و معترض درمیآمیزد :
«{...}امروز برای دیدن عفّت و پولادی میروم شهرستان نور{...}/اواخر اسفند 59 در منزل آقای «مشکینی» در قم، در اتاقی که به طلبهها اختصاص داشت، با حضور پدر و مادر داماد و عروس، خطبۀ عقد خوانده شد {...}، با اثاثیهای مختصر در دو اتاق اجارهای زندگی مشترک خود را شروع کردند» (59).
چنانکه در این نمونه مشاهده میشود، همه چیز اعم از ماجراها، شخصیّتها، نحوۀ عملکرد آنها، رویدادها و موقعیّتهای زمانی و مکانی و هر آنچه راوی در جریان آن قرار داشته، از دید او بیان شده، به خواننده شناسانده میشود. در این اثر هنگام بیان حادثهای راوی میتواند در مورد آنچه در اطراف او میگذرد، نظر دهد، به بیان احساسات بپردازد و حتی نسبت به آن در مقام انتقاد برآید. همچنین در پایان قادر است به طور مستقیم به وسیلۀ تک گویی درونی خواننده را در جریان درونیّات خود اعم از افکار، عقاید، آرمانها و احساسات، خاطرات، خیالها و ..قرار دهد. پیتربرکس (1984) میپندارد: «زندگی ما به طرزی پایان ناپذیر با روایت در هم کشیده است. با داستانهایی که نقل میکنیم (داستانهایی)که همۀشان در داستان زندگی خودمان که برای خود روایت میکنیم، بازپرداخته میشوند ما غرق در روایت هستیم» (آسابرگر، 1380: 15). از گذر تبدیل خاطرات شفاهی زنان به خاطرات مکتوب، چندان زمانی نمیگذرد.
این اثر روایت زنانهای است از دوران جنگ که در متن حوادث آن دوران قرار داشته است. در این کتاب، روایتی بسیار لّذت بخش و کششدار ارائه شده و علاوه بر روایت خاطرهگونه از روایت تاریخی و داستانی نیز استفاده شده است. روایت این اثر برونگرا و عینی است که با پرداخت جزئی نگری به رویدادها همراه شده است.
راوی: در این اثر، راوی و روایت در ارتباطی مستقیم و تنگاتنگ با همدیگر قرار دارند، بدین صورت که روایت بازتابی از نگرش و خصوصیّات شخصیّتی راوی است. راوی زنی است با خصوصیّات کنجکاوی، ریزبینی، جسارت، شهامت، احساسات و عواطف که خصوصیّات روانی و موقعیّت فردی، اجتماعی، خانوادگی او در عینیسازی حوادث و همه جانبهنگری در روایت رویدادها در زمان جنگ مؤثر بوده است. بهگونهای که در کمتر کتابهای قبل از آن، پرداختن به مسائلی چون مردم و جنگ، خانواده و تواناییهای زن در جنگ..به این تفصیل دیده نمیشود:
«سه شنبه 15 تیر: از پنجرۀ قطار بیرون را نگاه میکنم {...} فقط از فاصلۀ خیلی دور ستون دودی به چشم میخورد که از رزم دلاورمردان اسلام حکایت میکند {...}/هرچه از اهواز فاصله میگیرم، فشار روحیام بیشتر میشود. دلم میخواست اجازه میدادند خودم میرفتم جنازۀ مهرداد را میآوردم» (46).
کانونیسازی روایت: کانون داستان ممکن است بهگونهای تنظیم شده باشد که وقایع و حوادثی را از نمای دور ببیند و به سرعت از آنها بگذرد یا این که از نمای نزدیک به مشاهدۀ آنها بنشیند. استفاده از کانونهای مختلف روایت از ویژگیهای ساختاری خاطره نوشتۀ «کنار رود خین» است و این امکان را در اختیار راوی قرار میدهد که بتواند دربارۀ چگونگی حضور خویش در داستان تصمیمگیری کند و با تغییر مداوم کانونهای روایت موجبات پویایی و تحرک اثر را فراهم سازد. این امر؛ علاوهبر گونهگونی کانون موجبات حقیقتنمایی، زیبایی و در نتیجه لذّتبخشی و عدم یکنواختی روایت محض سبب میشود. در این اثر، استفاده از کانون روایت و چرخش زاویۀدید، یکی از ابزارهای توانمند و کارگشای نویسنده است. نویسنده به وسیلۀ آن بین روایت، زاویةدید، راوی و خواننده ارتباط ایجاد میکند. بهعنوان نمونه، در ابتدا راوی مهرداد را به مرکز روایت خود میکشاند، به توصیف او میپردازد. درست مثل دوربینی که رو به جلو زوم شده باشد و با حرکت آهسته تمام جزئیات را نشان دهد:
«مهرماه 63: از طرف مدرسه درخواست میشود که بروم پروندۀ مهرداد را تحویل بگیرم. چشمم که به محیط مدرسه میافتد، حالم دگرگون میشود. {...} خودم را به زور به دفتر مدرسه میرسانم{...}/ به خیابان که میرسم، بغضم میترکد و شروع میکنم به گریه {...} پرونده را باز میکنم، مهرداد سال سوم رشته ریاضی بود» (98و 99).
زمان: در این اثر، انتخاب زمان به عنوان نقطۀ کانونساز به زمانمندی روایت میانجامد و به محض فاصله گرفتن از زمان با در هم شدن زمانهای گذشته و حال اساس روایت دگرگون میشود.
در این زحالت زمان روایت موقتاً از ترتیب زمانی تقویمی رخداد عقبتر است و راوی بعد از آن که وقایع به پایان رسیدند ما را از آن آگاه میکند. این نوع زمانمندی غالباً با فعل ماضی و از زوایۀدید دانای کل نامحدود بیان میشود و راوی با اشرافی که بر مسائل گذشته دارد یا جزئیات وقایع را بازگو میکند و یا با نقل حادثهای که اتّفاق افتاده است، نتیجهگیری میکند.
یکی از این موارد هنگامی است که به بیان واقعۀ تصادف خانوادۀ صادقزاده و مرگ فهمیه میپردازد، آنگاه به گذشته گریز میزند و ویژگیهای فهمیه را بیان میکند:
«29 فرودین 67 :خانوادۀ «صادق زاده» در یک تصادف اتومبیل که حدود ده نفر سرنشین داشته –تعدادی کشته و مجروح میدهند. یکی از کشتهها فهیمه عروس آنها و دیگری نوۀ دختریشان است. {...} / یک بار رفته بودم منزل خانم صادق زاده. {...}از جهادسازندگی «گنبد» مهمان داشتند. دوستان «غلامرضا» بودند. /فهمیه گفت :«یکی از اینها شهید میشود» (127).
بعد از شهادت مهرداد، راوی با هر حادثهای که مواجه میشود، خود به خود به زمان گذشته برمیگردد.
7-3-2. لحن[9]
لحن پردازی در کتاب کنار رود خین یکی از علل جذابیّت کتاب است. لحن غالب اثر مادرانه و دلسوزانه و گاه مضطرب و نگران است. عمدتاً تحسّربرانگیز است. گاهی نیز رنگ اعتراضی به خود میگیرد. به عنوان مثال نویسنده هنگام توصیف افراد خودخواهی که به جای دفاع و ایستادگی به امورات شخصی خود مشغولند، لحن اعتراضآمیز میگیرد (59).
لحن غالب دیگر در اثر لحن شعاری است، نویسنده –راوی هرجا که در سوگ شهیدان سخن میگوید، لحنی شعاری در عین حال مادرانه به خود میگیرد (50 و 51).
2-3-8. شخصیّتپردازی[10]
4-2. تحلیل محتوا[11]
1-4-2. محتوای اجتماعی
الف) مردمشناسی
در اثر، مردم در صحنههای گوناگون ظهور دارند و نویسنده در رویدادهای مختلف چهرۀ مردمان را به تصویر میکشد. از جمله اینکه مردم همواره دغدغۀ فراق فرزند به جبهه رفته را دارند و در پشت پادگانها برای گرفتن خبری از فرزند یا بدرقۀ آنها جمع میشوند:
«{...} به پادگان «21حمزه» میرویم. غیر از من، پدر و مادرهای دیگری هم برای دیدن بچّههایشان آمدهاند، ولی به ما اجازۀ ملاقات نمیدهند. میگویند:«بچّهها برای خداحافظی به منزل میآیند» (12).
مردمان پای بند به مسائل دینی و آداب شریعت و دعای کمیل هستند:
«{...}دعا در مسجد «امام» بازار است و من چقدر آرام میشوم وقتی خود را در انبوه جمعیّت دعا خوان مییابم» (13).
چنانکه در این سطرها مشاهده میشود، مردم انبوه جمعیّت دعاخوان معرفی میشوند. علاوه بر این، نویسنده در خلال گفتوگو به توصیف مردمی میپردازد که در خوزستان جنگ و بمباران برایشان عادی شده است و در مغازههایی که در و دیوار ندارد، مشغول کسب و کار هستند (85).
رزمندگان: رزمندگان اهل ایمانند. در تمامی امور زندگی توجّه به مراسم عبادی و نماز و شریعت را مقدّم میدارند. همچنین بارها به جبهه اعزام میشوند یا شهید میشوند یا اگر شهید نشوند، باز روحیۀ خود را نباخته، برای رفتن به جبهه میشتابند. خستگی ناپذیرند. درعین حال شوخ طبعاند.
رزمندگان ایثارگرند. بویژه وقتی در عملیّاتها از لحاظ پوشاک یا امکانات کمبودی باشد، دیگری را بر خود ترجیح میدهد. بهعنوان نمونه «ناصر صالحی» با اینکه فرماندۀ جنگ است، وقتی میفهمد که برخی از رزمندگان پوتین ندارند، خودش پوتین نمیپوشد و با کتانی به عملیّات میرود:
«{...}ناصر فرماندۀ گردان بلال تیپ محمّدرسول الله (ص) بود {...} میگویند شب عملیّات چون برای همۀ بچّههای گردان پوتین به اندازۀ کافی نبود، ایشان هم پوتین نپوشیده و با کتّانی رفته عملیّات» (23).
منافقین: منافقین کسانی هستند که در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی همواره شروع به آشوب و ترور سران حکومت میکنند که یکی از جنایات آنها ترور شهدای هفتم تیر است. نویسنده در توصیف آنها آیهای از قران را ذکر میکند:
«مگرنه اینست که قران از منافقین بیشتر از کفّار میگوید: «انّ المنافقین فی درک الاسفل من النّار»، خود دکتر بهشتی میفرمود:«من تلخی برخورد صادقانه را به شیرینی کاذب منافقان ترجیح میدهم». {...} چرا نباید ما در خانۀ خودمان امنیّت داشته باشیم؟» (32)
منافقین نماد توحش و نامردانگی هستند که با ناجوانمردانهترین وجه با رزمندگان رفتار میکردند و بعد از شکنجههای بسیار آنها را به شهادت میرساندند، طوریکه بعداز اینکه تابوتشان به ایران میرسید، کسی را یارای دیدن جسد متلاشی شدۀ آنان نبود (64).
دستۀ دیگری از منافقین بنی صدر و یارانش بودند که با انواع کارشکنی و توطئه باعث به شهادت رسیدن رزمندگان بویژه در هویزه شدند:
«دیدن قبور شهدای هویزه و غربت آنها{...}، برایم فشار روحی شدیدی به وجود میآورد..در روزهای اول تجاوز از شهر دفاع کردند، اما دستهای خیانتکار داخل{...} و نمونهاش بنی صدر بود این فرزندان صالح خدا را قربانی کردند» (80).
بیتفاوتان نسبت به جنگ: دستۀ دیگر از مردمان این خاطره نوشته کسانی هستند که نسبت به جنگ تحمیلی و پاسداشت شهدا بیتفاوتند و درست هنگامی که برخی در مساجد در حال برگزاری مراسم دعای کمیل هستند و در مراسم تشییع جنازۀ شهدا شرکت میکنند، آنها بیتفاوت در منزلشان آرمیدهاند (47 و 48).
شهیدان: شهیدان شریفترین و بزرگترین انسانها هستند که با بذل جان خود از وطن خویش دفاع کردهاند. توصیف شهدا و احساس حقارت و شرمندگی در برابر آنها از درونمایههای فراگیر است:
«کنار حیاط 27 شهید را داخل تابوت گذاشتهاند. {...} با تک تک اجساد نجوا میکنم و از آنها شجاعت، اخلاص، ایمان، یقین و کمال میطلبم؛ فضیلتهایی که از وجود آنها سرازیر شده» (60).
دشمن عراقی: از شخصّیتهای پررنگ که شاهد حضور مستقیم او در این اثر نیستیم اما همواره آثار و نشانههای فعّالیّتهای ویرانگرانۀ او مشاهده میشود، نیروهای عراقی است. دشمنی که علاوه بر حمله به مناطق مرزی و جبهۀ جنوب و غرب به مناطق مسکونی و شهرها ابایی ندارد:
«{...}وسط میدان که میرسم همراه با صدای مهیبی تمام شیشۀ مغازهها و بانک و سینما میریزد. ولولهای است.{...} موشک خورده است توی خیابان «شهرستانی{...}» (122).
ب) جایگاه زنان
جنگ خانوادۀ زنان را در این خاطره نوشته وارد سرنوشتی تازه میکند و از آنان امدادگرانی شجاع و ایثارگر و زنانی صبور و آرمانخواه میسازد که نمیتواند خللی در اعتقاد و روحیۀشان به وجود آورد.
زنان در این خاطره نوشته به دستههای مختلف تقسیم میشوند که عبارتاند از:
خواهران شهیدان: برخی از خواهران شهید، با اینکه پرستارند ولی خبر از بیهوش بودن برادر خود ندارند تا اینکه برادر شهید میشود، با این حال نسبت به خواهر شهید بودن خود افتخار میکنند (27).
همسران شهیدان: همسران شهید نیز مانند فهمیه با اینکه تازه با همسر خود عقد کرده است، همواره در مراسم تشییع همسر لباس سفید به تن میکند و به جای گریه، سخنرانی میکند و از شهادت میگویند. نویسنده از وجود چنین دختری تعجّب میکند و او را نتیجۀ تربیت صحیح مادری شایسته میداند ) 34 و 35).
مادران شهید: از زنان برجسته که حضور فعّال و آموزندهای دارند، مادران شهیدان هستند که نویسنده-راوی به توصیف حالات آنها در مراسم تشییع جنازۀ پیکر فرزندانشان میپردازد. یکی از آنها مادر «خلیل غفاریان» است که شهادت فرزند را در راه آرمانهای دفاع مقدس و انقلاب متبرک میداند و صاحبان اصلی پیروزی خرمشهر را شهیدان میداند. دستۀ دیگر، مادر «رضا علیوار» است که در مراسم تشییع جنازۀ فرزندش چندان بیتابی نمیکند و فرزند شهیدش را از سایر فرزندانش ممتازتر میداند:
«بعداظهر در تشییع جنازۀ رضا علیوار شرکت میکنیم. کنار مادرش مینشینم و او را تسلی میدهم. میگوید: «رضا چیز دیگری بود. همه مسائلش الهی بود» (21 ).
علاوه بر این، زنانی بودند که به دست رژیم بعثی به شهادت میرسیدند که خود اسوۀ مظلومیتّند و یادکرد شهادت آنان، تأثّر و اندوه خواننده را برمیانگیزاند، بویژه که توصیف مزار آنان با شقایقها از صحنهپردازیهای غمانگیزی است که توجّه مخاطب را به خود جلب میکند (82).
ج) جامعۀ نادلخواه
جامعۀ نادلخواه در «کنار رود خین» متنوع است؛ چنانکه گاه بیمارستانی است که در آن بیماران و مجروحین جنگی مجهول الهویه را میآورند که از شدّت جراحات آنقدر بیهوش میمانند که میمیرند و کسی پی به هویّت آنها نمیبرد. این امر در عین اینکه بحران هویّت را در این اثر رقم میزند، تصویری خشن از جامعهای مقابل چشم مخاطب میآورد که گاه صحنههای آن چندشآور است:
«{...} از ایشان میخواهم نام بیمارستانی که بسیار مجهول الهویه در آن است، در اختیارم بگذارد. {...} برای اینکه نگاهم به او نیفتد و ناراحت نشود، زود از آنجا دور میشوم و از بیمارستان میزنم بیرون تا فردا که دوباره روزی دیگر و بیمارستانی و سردخانهای دیگر!» (29و 30)
جامعهای که از مجروحین و شهدای جنگی انباشته شده است (69).
جامعهای که در آن به دلیل بمباران دشمن، خانهها در زیر آوار میمانند، جمعیّت زیادی شهید میشوند؛ جنازههای شهدا آنقدر زیاد میشود که فرصت کفن و دفن آن نیست، از هولناکترین جوامعی است که زندگی در آن رنگ باخته است و مرگ فراگیرتر شده است ( 105).
2-4-2. تحلیل محتوای فرهنگی
بزرگداشت شهیدان و رزمندگان: گرامیداشت یاد شهدا با لحنی حسرتبار از درونمایههای مسلّط این خاطره نوشته است. بویژه هنگامی که حس مادرانه با فراق فرزند مفقود درمیآمیزد و فضایی تیره را در اثر حاکم میسازد:
«... در این دل شب، یاد شهدا غوغایی در درونم برپا میکند و بغضم گلویم را میفشارد.{...} / ای خوبان خدا! حالا که قرب خدا نصیبشان شده، به یاد من هم باشید!» (50 و 51)
ستایش رزمندگان: از کارکردهای مهم این خاطره نوشته، ستایش کردن رزمندگان و تبرّک جستن به آنها و سرزنش خود در برابر عظمت وجودی آنهاست. که یکی از مظاهر آن، اعتقاد به تبرک داشتن نامۀ رزمندگان است:
«{...} امروز صبح، نامهای از او به دستم میرسد، خیلی خوشحال میشوم، نامه را میبوسم و روی چشم میگذارم، تبرّک است» (20).
مظلومیّت ارزشها: خیانت کردن به وطن و کارشکنی و عدم رسیدگی و اعزام نیروهای تازه نفس به جبههها از جمله ضد ارزشهای دفاع مقدس است که سردمدار آن بنی صدر و یارانش میباشد، نویسنده بنی صدر و خیانتکاریهای او را سبب شهادت آنها میداند:
«دیدن قبور شهدای هویزه و غربت آنها در بیابان {...}، برایم فشار روحی شدیدی به وجود میآورد.{...} در روزهای اول تجاوز از شهر دفاع کردند، اما دستهای خیانتکار داخل که {...} نمونهاش بنی صدر بود این فرزندان صالح خدا را قربانی کردند» (80).
رفتارهای نادرست برخی افراد که سبب رنجش خانوادههای شهدا میشود، مظلومیّت ارزشهای آنان را میرساند:
«{...} خانوادههای شهدا علاوه بر داغ فرزندان باید گوشه و کنایه و حرفهای کوردلانی را که هر خانوادهای هستند، تحمل کنند و با اینکه مثل من جواب بدهند و دائماً جنگ اعصاب داشته باشند. خدایا پناه همۀ بیپناهان تویی» (94و 95).
3-4-2. تحلیل محتوای مذهبی
اعتقاد به شفاعت کردن شهدا: اعتقاد به اینکه شهیدان در روز قیامت به شفاعت کردن نزدیکان خود میپردازند، از درونمایههای اعتقادی در خاطره نوشتههای دفاع مقدس از جمله «کنار رود خین» است:
«خدا را شکر میکنم که امانتدار خوبی بودهام. مهرداد مال خدا بود{...} شاید در قیامت شهدا گوشه چشمی هم به ما داشته باشند» (30).
دفاع یک واجب شرعی است: جنگیدن در برابر دشمن متجاوز یک واجب شرعی است . مهرداد وقتی میبیند خرمشهر اسیر چنگال دشمن است، بر خود واجب میبیند که به جبهه برود و این امر را به قربانی کردن گوسفند تشبیه میکند:
«میگوید: «برای آزادی خونین شهر احتیاج به نیرو هست{...} کنار خانۀ خدا گوسفند را به خاطر خدا قربانی میکنند، مگر من از گوسفند کمترم ؟» (10)
جلوۀ عاشورا: ایدئولوژی در قالب مشروعیّت دفاع در طول اثر، آنجا تجلّی مییابد که پیکرهای سوخته و تکّه پاره شدۀ شهیدان نمادی از جهان پر از ظلم و ستیز میگردد که در آن جوانهای بیگناهی پرپر میشود و مظلومیّت عاشورا را تداعی میکند:
«{...} چشمم میافتد به بدن تکه تکه شده چند تن از خوبان جبههها، که گرد و خاک روی سر و صورتشان نشسته، مشغول جمع و جور کردن اجساد هستند تا آنها را بسته بندی کنند.{...} نمیدانم چرا یکباره صحنۀ عاشورا جلو چشمم میآید {...}» (43-45).
فضایی که توصیف میشود، سنگین و غمبار است. غربت و مظلومیّت عاشورا در آن طنین انداز میشود.
4-4-2. تحلیل محتوای سیاسی
دیدگاه نویسنده دربارۀ رهبر انقلاب (ره): هنگامیکه سلامتی رهبر انقلاب (ره) در خرداد 68 رو به وخامت است، نویسنده-راوی، برای اینکه لحظاتی را با امید بگذراند از روشنکردن رادیو پرهیز میکند تا مبادا خبر فوت ایشان را بشنود:
«{...}تلویزیون را که باز میکنم، خبر مصیبتبار وخیم شدن حال امام را میشنوم، دیگر چیزی نمیفهم{...}. میروم مسجد و میبینم که بسیجیان امام مشغول دعای توسل هستند {...} /به خدا پناه میبرم» (135).
از گفتمانهای رایج سیاسی، بردن تابوت شهدا به حرم مطهر امام خمینی (ره) است که نشانگر عشقی بوده است که مردم به رهبر خود داشتند:
«{...} از آقای نصراللهی که رانند ۀآمبولانس را برعهده دارد، میخواهم که مهرداد را به زیارت مرقد مطهر امام ببرند و 72 تن را طواف کنند و بعد به خاک بسپارند» (152و 153).
گفتمان انقلاب اسلامی: در طول اثر، میبینیم که اغلب مادران شهید از شهادت فرزند خود ناراضی نیستند و به رهبر انقلاب لبیک میگویند و شعار مرگ بر آمریکا و منافق سر میدهند:
«{...} امروز تشییع جنازۀ سه فرزند غیور دلاور این سرزمین از افراد مخلص کمیته است {...}. مادرش میگوید: «خیلی وقت است که او را به انقلاب بخشیدهام و ناراحت هم نیستم: ولی خب بالاخره من هم مادرم» (64)
در خلال گفتگوی میان راوی –نویسنده با مادر یکی از شهیدان، اشاره به مبارزات آن مادر در تظاهرات علیه رژیم پهلوی میکند:
«{...}جنازۀ حسن را که میآورند، مادرش یکباره خم میشود. زیر بغلش را میگیرم و میگویم:«ایران خانم! مگر 8 بهمن 57 میدان انقلاب را فراموش کردی؟{...} مگر شما همان شیرزنی نیستی که تفنگ را از دست سربازان گارد گرفتی؟{...}» (74).
ترور سران حکومت: از مباحث مهمّی که در طول خاطره نوشتۀ «کنار رود خین» همواره تکرار میشود، ترور سران حکومت است:
«یکشنبه 6 تیر 61: امروز سالگرد ترور آقای خامنهای است.به شکرانۀ سلامت ایشان، در مجلسی که به همین مناسبت برپا شده، شرکت میکنم./ چه روز بدی بود! ششم. تیر سال گذشته، شب هفت شهید عزیزمان دکتر چمران بود.{...} رفتیم بیمارستان قلب و بیشتر امت حزب الله آنجا جمع بودند و گریان» (32).
5-4-2. تحلیل محتوای اقتصادی
ساده زیستی بسیجیان و سپاهیان: در سالهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و نیز جنگ تحمیلی، مردم به زندگی ساده و قناعت خو کرده بودند که نمونهای از آن برگزاری مراسم ساده برای عروسی آقای پولادی بود.
«{...}یاد عروسی عفّت و پولادی میافتم که چقدر ساده برگزار شد و من چقدر از این وصلت راضی بودم./ {...} با اثاثیهای مختصر در دو اتاق اجارهای زندگی مشترک خود را شروع کردند» (52).
کمبود امکانات: از ویژگیهای خاطره نوشتۀ «کنار رود خین» بیان برخی واقعیّتهاست، از جمله فقدان امکانات در جبهه که یک نمونه از آن نبودن پوتین کافی برای رزمندگان بوده است:
«{...}«میگویند شب عملیّات چون برای همۀ بچههای گردان پوتین به اندازۀ کافی نبود، ایشان هم پوتین نپوشیده و با کتانی رفته عملیّات» (23).
بیشترین کمبودها زمان بمباران شهرها و بیخانمان شدن خانوادهها و نبود امکانات رخ میدهد.
- بحث و نتیجهگیری
«کنار رود خین» از دیگر آثار منتشر شده در حوزۀ خاطره نویسی زنان در طول جنگ تحمیلی است که با رویکردی نو همراه با تلفیق عناصر داستان با خاطره و حضور مؤلفههای سبک زنانه در آنها نوشته شده است. بهرهگیری از اکثر عناصر داستانی (موضوع، شخصیّت پردازی، زاویه دید، فضا، لحن، ساختار و غیره) و استفاۀ مناسب از آنان چون فضا، توصیف و صحنه، کمک بسیاری به انتقال پیام داشته است؛ اما روایت جنگ نیاز به کشف، ساختاری مناسبتر برای گسترش تأثیر خود دارد.
در «کنار رود خین»، زمینه برای رشد و گسترش فکری و روحی افراد وجود دارد. عمل برخی اشخاص این اثر باورپذیر و متناسب با فضای آن است. ویژگی اصلی کتاب، تلفیق روایت داستانی با رویکرد خاطره است. در قسمتی که مهرداد به جبهه میرود و دیگر برنمیگردد که بخش اصلی کتاب را تشکیل میدهد و صبغۀ داستانی به خود گرفته است، از عناصر داستانی بیشتر بهره برده است. در قسمتهای بعدی، بیشتر وقایع نگاری و خبر رسانی میباشد و راوی روزنامهوار خبرها را بیان میکند، پس سه نوع ژانر ادبی (خاطره، داستان، وقایع نگاری) در کتاب به چشم میخورد.
در این داستان یک شخصیّت مهم وجود دارد. کنشگران فرعی بسیار است و زنان نقش پررنگی در اثر دارند.کنشگر اصلی یعنی راوی در اثر دارای ابعاد مختلف شخصیّتی و رشد و پویایی و کمال است. شخصیّتهای یاریرسان و فرعی در اثر تعدد و تنوع وکثرت بالایی دارند که در دو گروه همرزمان و خانواده و مردم شهر قرار میگیرند. شخصیّتهای رقیب در دو حوزۀ درون مرزی و برون مرزی قرار دارند. دشمن در حوزۀ برون مرزی قرار دارد و در درون مرزها گروهکها و منافقین هستند. اثر دارای کانون دیدی عینی و بیرونی و کانون دید ثابت من- قهرمان است.
راوی در صحنه پردازی از توصیف و صحنه پردازیهای واقعی و ملموس و زنده، گفتگو نویسی و زاویه دید مناسب استفاده کرده است.
از دیگر ویژگیهای اثر این است که در آن به بیان فراوان نکات اعتقادی پرداخته شده است که نمیتواند تصادفی باشد و همین اعتقادات بوده است که چنین توالی به حوادث آن بخشیده است. به طور کلی، باید گفت نویسنده با استفاده از فضاسازی منحصر به فرد توانسته است حال و هوای حوادث را تا حد امکان در نزدیکترین وجه به مخاطب منتقل سازد و با ایجاد زبان و لحنی جدی در عین حال بسیار صمیمی و روان فضایی مناسب با خاطرات را برگزیند و در انتقال به مخاطب نقش مهمی را ایفا نماید.
تعارض منافع
تعارض منافع وجود ندارد.
سپاسگزاری
از بنیاد ملی علم ایران بابت حمایتهای مالی سپاسگزاری میشود.
بیانیۀ نحوۀ استفاده از هوش مصنوعی
به اطلاع میرساند برای نوشتن این مقاله از هیچ برنامه هوش مصنوعی در هیچ قسمتی استفاده نکردهام.
- Peter Preston Brooks
- Arthur Asa Berger
- Brian Osborne
- David Crystal.
[5]. Structure
[6]. Plot
[7]. Staging.
[8]. Narrative.
[9]. tone
[10]. Personification.
[11]. Content analysis.