-
تفسیر روایات نهی از تعطیل حد به نفی دیدگاههای الغاگرایانه
روایات دربردارندة نهی از تعطیل حد، در یک سطح، با اندیشههای مربوط به عدم استفاده از کیفر برای مقابله با جرم منافات دارند. از این جنبه، نهی از تعطیل حد یعنی نفی هر چیزی که ابزارهای کیفری را از دسترس حاکمیّت اسلامی برای مدیریّت و کنترل جرم خارج نماید. ممنوعیّت تعطیل حد، اجازة حذف نهاد مجازات، به عنوان یکی از ابزارهای واکنش به ناهنجاریهای اجتماعی را نمیدهد.
در نقطة مقابل، آنارشیسم که تبلور اندیشههای الغاگرایانه است، معتقد به حذف نهاد مجازات در واکنش به جرم میباشد. الغاگرایان منکر ظرفیّت و توانایی حقوق جزا برای کنترل جرم و سودمندی مجازات هستند. به نظر آنها نمیتوان درد و رنجی را با اعمال درد و رنجی دیگر توسط دولت جبران کرد. از نگاه طرفداران این نظریه، رویکرد عدالت کیفری باید جای خود را به هدف و مبنایی عاری از هرگونه اعمال صدمه و رنج بدهد. نظریة بازدارندگی مجازات به دلیل اینکه به مجازات مشروعیّتی دروغین میدهد، توسط الغاگرایان مورد انتقاد واقع شده است. آنارشیسم یکی از رویکردهای نظری افراطی ناظر به حذف مداخلة دولت از طریق مجازات، در قلمرو اجتماع و جایگزینی خودانضباطی اجتماعی با استفاده از قدرت تنظیم خودکار رفتار اجتماعی توسط شهروندان میباشد (Haan, 1991: 210-212). بنابراین، اندیشههایی مانند الغاگرایی به خاطر تنافی با ممنوعیّت تعطیل حد، از نگاه فقه کیفری اسلام مقبول و معتبر نخواهند بود.
به هر روی اگر بپذیریم که روایات نهی از تعطیل حد بیشتر بر اصل اجرای کیفر تأکید دارند، نمیتوان این روایات را ناظر به تأکیدی خاص بر اجراء و پیگیری حدود اصطلاحی دانست.
-
تفسیر اجزاء نظام عدالت کیفری در پرتو مفهوم نهی از تعطیل حد
نهی از تعطیل حد، تنها رویکردهای نافی کیفر را رد نمیکند؛ هر آنچه در دل نظام عدالت کیفری باعث از دسترس خارج شدنِ کیفر گردد نیز با نهی از تعطیل حد، مردود است. بر این اساس نمیتوان از اجزاء مختلف نظام عدالت کیفری تفسیری به دست داد که باعث تباه شدنِ نهاد کیفر شود.
برای نمونه عذر «جهل به حکم»، نباید طوری تفسیر شود که مجازات را به کلی از دسترس خارج نماید. به همین دلیل است که اصل «جهل به قانون مسموع نیست»، همچون یک فرض قانونی در حقوق جزای عرفی پذیرفته شده است. البته فرض قانونیِ علم به قانون، تا جایی که امکان دستیابی به علم فراهم شده باشد و فرد قادر به کسب اطلاع از قانون باشد، فرض مناسبی است (میرسعیدی، 1386: ج1، 190-187). بنابراین، در حقوق جزای عرفی، برای اینکه عذر جهل به حکم، نهاد کیفر را ضایع نکند، فرض قانونی «جهل به قانون مسموع نیست»، ایجاد شده است. در فقه کیفری اسلام نیز مسأله به همین ترتیب است.
در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: «اگر زن هنگامى که زنا کرد بگوید: نفهمیدم یا نمىدانستم آنچه کردهام حرام است و حدّ بر او جارى نگردد، حدود الهى تعطیل مىشود» (طباطبایى بروجردى،1429 ه ق: ج30، 710، ح1). بر پایة این روایت، از دیدگاه امام(ع)، «توجّه به جهل همچون عنصری که مسئولیّت کیفری را مخدوش میکند، نباید به گونهای باشد که نتیجة آن نوعی الغاگرایی و بیکیفری باشد» (نوبهار، 1393: 131).
در نوشتههای فقیهان نیز این دغدغه به چشم می خورد که متون چنان تفسیر و تعبیر شوند که عملاً باعث از دست رفتن مجازات نشود. برای نمونه گفته میشود: اگر کسی مرتکب جرم شد و به حرم پناه برد، مجازات در حرم بر او اجراء نمیشود، بلکه بر او سختگیری میکنند تا مجبور شود از حرم خارج گردد؛ سپس وی را مجازات میکنند. یکی از فقیهان در این باره میگوید این سختگیری برای آن است تا حد تعطیل نشود (موسوى گلپایگانى، 1412 ه ق: ج1، 392). بدین سان امن بودنِ حرم، حتّی برای مجرمی که به آن پناهنده شده، نباید به گونهای تفسیر شود که مجازات را ضایع کند.
به همین ترتیب گفته میشود که تکذیب شهادت شهود توسط مشهودعلیه، اثری در اسقاط شهادت یا مجازات ندارد؛ زیرا اگر تکذیب مشهودعلیه اثر داشته باشد، باعث تعطیل حد میشود. چنانکه در این صورت هر کسی میتواند مرتکب جرم شده و پس از آن با تکذیب شهود از مجازات بگریزد (موسوی اردبیلی، 1427 ه ق: ج1، 378).
در مبحث تعارض میان مضمون شهادت گواهان گفته میشود چنانچه میان مفاد شهادت شهود به زنا، اختلافی وجود داشته باشد، باعث میشود که حدّ زنا ثابت نشده، بلکه حدّ قذف بر شهود ثابت گردد. برخی فقیهان در این باره قائل به تفصیل شدهاند. به نظر اینان اگر اختلاف شهادتها در امری آشکار باشد، سقوط حدّ زنا از متهم و ثبوت حدّ قذف بر شهود اشکالی ندارد؛ امّا چنانچه اختلاف در امری پنهان اتّفاق بیفتد، باعث سقوط حدّ زنا از متهم و ثبوت حدّ قذف بر شهود نمیشود. دربارة علّت این تفصیل گفته شده است: «برای اینکه اگر چنین نباشد هیچ شاهدی در مورد شهادت بر زنا ایمن نیست که شهادت خودش یا شهادت یکی یا همة شهود رد شود و در این صورت ترس از حد وسیلهای خواهد شد برای ترک شهادت و تعطیل حدود» (عاملی، 1413 ه ق: ج14، 396). بنابراین، اگر اختلاف در شهادتها که باعث سقوط شهادت و ثبوت حدّ قذف بر شهود میشود، به گونهای تفسیر شود که شامل امور پنهانی هم گردد، در عمل باعث بیکیفری کلی میشود؛ زیرا دیگر کسی حاضر به ادای شهادت نمیشود، بدین دلیل که احتمال دارد شهادتش رد شده و مشمول حدّ قذف شود.
دربارة توبة محارب نیز برخی فقیهان معتقدند که توبة محارب پس از دستیابی به وی پذیرفته نیست. گاه دربارة علّت این حکم گفته میشود: «پذیرفتن توبة محارب حتّی بعد از دستگیری وی، موجب نوعی تعطیل حد میگردد» (فاضل موحدی لنکرانی، 1422 ه ق: 664).
-
تفاوت مفهوم عدم اجرای حد با تعطیل حد
گفتیم که روایات نهی از تعطیل حد به رد اندیشههای نافی کیفر نظر دارند. همچنین معلوم شد که نهادهای نظام عدالت کیفری باید در پرتو مفهوم نهی از تعطیل حد تفسیر شوند. پرسش این است که آیا هر عدم اجرای حدّی، به منزله تعطیل حد است؟ در پاسخ باید گفت که ممکن است حدّی اجراء نشود و در عین حال مصداق تعطیل حد نیز نباشد. عدم اجرای حد در صورتی مصداق تعطیل حد است که متضمن نوعی اهمال و سستی در اجرای مجازات بوده باشد و مایة تجرّی بزهکاران حرفهای و حتّی بزهکاران بالقوّه گردد. در نقطة مقابل «ادلهای که از تعطیل حد منع میکنند، بر فرض که ناظر به حدود اصطلاحی باشند، عدم اجرای حد به استناد مصلحتی معقول و پذیرفتنی را شامل نمیشوند» (نوبهار، 1389: 170). بر این اساس «به کار بستن مصلحتسنجیهای حکیمانه و خیرخواهانه برای کارآمد ساختن مجازاتها در راستای اهدافی که برای آن تشریع شدهاند، مصداق تعطیل حد نیست» (نوبهار، 1389: 297).
در موارد سقوط کیفر با توبه، یا عفو حاکم یا شبهه، حد به علّت وجود مصلحتی اجراء نشده است؛ امّا مورد، از مصادیق تعطیل حد نمیباشد. عدم اجرای حد در سرزمین دشمن نیز چنین است (طباطبایى بروجردى، 1429 ه ق: ج30، 580، ح2).
جمیل پسر دراج میگوید: از امام باقر یا امام صادق (ع) دربارة مردى پرسیدم که سرقت، شرب خمر یا زنا کرده و کسى از این کار وى با خبر نشده و دستگیر نشده است، تا این که توبه کرده و صالح شده است. امام(ع) فرمود: «اگر صالح شود و حالت نیکویى از او دانسته شود، حدّ بر او جارى نمىشود». محمد بن ابىعمیر گوید: اگر آن کار در زمان نزدیکى بوده، باز حد در حقّ وى جارى نمىشود؟ حضرت فرمود: «اگر پنج ماه یا کمتر از پنج ماه بوده و حالت خوبى از وى آشکار شده باشد، حدود بر وى جارى نمىشود» (طباطبایى بروجردى، 1429 ه ق: ج۳۰، 552، ح6). نمیتوان گفت سقوط حد در این روایت، مصداق تعطیل حد است. عدم اجرای حد به علّت رعایت مصالحی از این دست مصداق تعطیل حد نخواهد بود.
به موجب روایتی دیگر، مردی نزد امیرالمومنین(ع) به سرقت اقرار نمود. امام از او پرسید: «آیا میتوانی چیزى از کتاب خدا را بخوانى؟» گفت: آرى، سورة بقره را. حضرت فرمود: «دستت را به خاطر سورة بقره بخشیدم.» اشعث گفت: آیا حدّى از حدود خدا را تعطیل مىکنى؟ حضرت فرمود: «تو را چه به این کارها! اگر بیّنه قائم شود، امام حقّ ندارد که عفو کند ولى اگر مرد خود علیه خویش اقرار کرده است، آن در اختیار امام است. اگر بخواهد، عفو و اگر بخواهد قطع مىکند» (طباطبایى بروجردى، 1429 ه ق: ج۳۰، 576، ح11).
از این روایت برمیآید که هر عدم اجرای حدّی مصداق تعطیل حد نیست. میبینیم که در این روایت دو تلقّی از اجرای حد در برابر یکدیگر قرار گرفتهاند. در خوانش علوی، حد تا حدود زیادی منعطف است و امام عادل میتواند آن را به گونهای اجراء کند که متناسب با مورد باشد و اصل شخصی کردن کیفر را تضمین کند؛ حال آنکه قرائت اشعثی از اجرای حدود، خشک و انعطافنابردار است (نوبهار، 1393: 132).
بر این اساس سختگیریهای نابجا در اجرای کیفرهای حدّی و تلاش برای دور نگهداشتن آنها از انعطافهای خیرخواهانه، از ادلة نهی از تعطیل حد برنمیآید. دلیلی هم وجود ندارد که مصالح تاثیرگذار در کیفرهای حدّی را به مواردی که در زمان تشریع محقّق شده است، منحصر بدانیم. قدر مشترکِ مجموعه مواردی که باعث اسقاط حد شده، این است که کیفرهای حدّی ایستا و تغییرنابردار نیستند و میتوان مصالح حکیمانه را در راستای تأمین بهتر اهداف مورد نظرِ شارع، در آنها به کار بست. هیچ دلیل شرعی و عقلانی وجود ندارد که این مصالح منحصر به مصالح مذکور در روایات باشند. دست حاکم صالح اسلامی به منظور انعطاف در کیفرهای حدّی بر اساس مصالح نوپیدا باز است.
ممکن است تصوّر شود که کاربست نهادهای جزایی نوپیدا در حدود که مستلزم تغییراتی در کیفرهای حدّی است، از مصادیق تعطیل حد است. این پندار نیز درست نیست؛ زیرا مفهوم نهی از تعطیل حد بیشتر به مفهوم برابری در اجرای قانون نزدیک است تا دفاع از ثبات و تغییرنابرداری کیفر.
بنابر آنچه گفته شد، استنباطهای سختگیرانه، به استناد ادلة نهی از تعطیل حدود پذیرفتنی نیست. اساساً این ادله در مقام بیان سختگیریهای نابجا در کیفرهای حدّی نیستند. بنابراین نمیتوان چنین سختگیریهایی را به ادلة نهی از تعطیل حدود مستند ساخت. در ادامه برای نمونه به چند مورد از این سختگیریهای فقهی اشاره میکنیم:
نخست اینکه در حالی که مقتضای اصلِ عصمت دماء یا به تعبیری اصل لزوم حمایت از جان انسان و همچنین اصل احتیاط، فتوا ندادن به اعدام در موارد مشکوک است، برخی فقیهان به تأخیر انداختن اعدام از بار کمتر به بار بیشتر را در مورد تکرار جرم حدّی مصداق تعطیل حد میدانند (نجفی، بیتا: ج41، 333؛ طباطبایی حائری، 1418 ه ق: ج15، 496-495).
دوّم اینکه در موردی که فردی به طور مبهم و مجمل به ارتکاب یک جرم مستوجب حد اقرار مینماید، برخی فقیهان معتقدند که نمیتوان به چنین اقراری ترتیب اثر داد (عاملی، 1413 ه ق: ج14، 348-345). از طرف دیگر برخی فقیهان با استناد به ممنوعیّت تعطیل حد، برآنند که چنین فردی را باید به ابهامزدایی از اقرارش مجبور نمود (نجفی، بیتا: ج41، 286؛ موسوی اردبیلی، 1427 ه ق: ج2، 288؛ فاضل موحدی لنکرانی، 1422 ه ق: 98؛ موسوى گلپایگانى، 1412 ه ق: ج1، 144؛ منتظری نجف آبادی، بیتا: 32؛ تبریزی، 1429 ه ق: ج2، 55).
سوّم اینکه برابر برخی روایات، اجرای حد بر بیمار و زن مستحاضه، تا پایان بیماری و استحاضه به تعویق میافتد (طباطبایى بروجردى، 1429 ه ق: ج30، 564، ح9 و 14). برخی فقیهان نگرانند که چنانچه بیمار یا زن مستحاضه، مشمول کیفر رجم باشد، به تأخیر انداختن اجرای حد بر او، مصداق تعطیل حد باشد. از این رو، باید اجرای رجم به چنین کسانی فوراً انجام شود تا از تعطیل حد جلوگیری گردد (نجفی، بیتا: ج41، 339؛ فاضل موحدی لنکرانی، 1422 ه ق: 201؛ منتظری نجف آبادی، بیتا: 94؛ تبریزی، 1429 ه ق: ج2، 120).
چهارم اینکه اگر فرد نابینا مرتکب زنا شود، مانند فرد بینا مجازات میشود. امّا اگر فرد نابینا ادعای شبهه نماید و احتمال تحقّق شبهه نیز در میان باشد، ادعای او پذیرفته میشود و حد ساقط میگردد (محقق حلی، 1408 ه ق: ج4، 138). برخی فقیهان نوشتهاند پذیرش ادعای نابینا دربارة تحقّق شبهه، باعث تعطیل حد میگردد؛ از این بابت در پذیرفتن ادعای وی تردید وجود دارد (موسوى گلپایگانى، 1412 ه ق: ج1، 117-116).
پنجم اینکه برابر روایات چنانچه کسی بخواهد به ارتکاب زنا شهادت دهد، باید تحقّق زنا را مانند فرورفتن میل در سرمهدان دیده باشد و به طور یقینی شهادت بدهد (طباطبایى بروجردى، 1429 ه ق: ج30، 664، ح9). برخی فقیهان معتقدند که اگر چنین معاینهای شرط شهادت به زنا باشد، حد تعطیل میگردد. در واقع با استناد به ادلة نهی از تعطیل حد در دلالت روایات مذکور خدشه شده است (موسوى گلپایگانى، 1412 ه ق: ج1، 196؛ مکارم شیرازی، 1434 ه ق: ج1، 216).
ششم اینکه شیخ طوسی معتقد است اگر کسی از سر اختیار به سرقت اقرار کند، آنگاه از اقرارش برگردد، حدّ قطع از او ساقط میشود، ولی رد مال بر عهدة او است (طوسی، 1400 ه ق: 718) ابنادریس پذیرش چنین نظری را موجب تعطیل حد دانسته است (ابن ادریس حلی، 1410 ه ق: ج3، 491).
هفتم اینکه بیشتر فقیهان معتقدند چنانچه کسی به ارتکاب جرمی اقرار کرده و سپس توبه نماید، امام مختار است که وی را عفو یا مجازات کند (محقق حلی، 1408 ه ق: ج4، 139). ابنادریس در دو جا با این فتوا مخالفت کرده است. نخست اینکه ایشان در بحث توبه پس از اقرار به ارتکاب سرقت با این قول مخالفت کرده، میگوید: قرار دادن اختیار عفو برای امام، مصداق تعطیل حد است (ابنادریس حلی، 1410ه ه ق: ج3، 491). دوّم اینکه به نظر او اختیار امام در عفو یا اجرای مجازات، تنها در جایی که فرد محکوم به رجم است، وجود دارد؛ امّا در جایی که فرد به خاطر ارتکاب زنا محکوم به کیفر تازیانه است، لحاظ اختیار عفو برای امام به منزلة تعطیل حد میباشد (ابنادریس حلی، 1410 ه ق: ج3، 444).
میبینیم که در استنباط شماری از احکام کیفری، به نهی از تعطیل حدود استناد شده است. این در حالی است که این برداشتهای سختگیرانه مدلول روایات نهی از تعطیل حد نیستند. «این روایات هرگز به کیفرگرایی و سختگیری و زیادهروی در بکارگیری کیفر توصیه نمیکنند تا بتوانند مستند چنین احکامی قرار گیرند» (نوبهار، 1393: 142).
-
عدم ملازمة اجرای حد با عدم تعطیل آن
میتوان تصوّر کرد که حد اجراء شود، امّا اجرای آن مستلزم تعطیل حد هم باشد. اگر اجرای حدود به گونهای باشد که نتواند اثرگذار باشد، با آنکه حد اجراء شده، تعطیل هم شده است. برخی فقیهان به این نکته تصریح نمودهاند (نک: مومن قمی، 1422 ه ق: 327؛ موسوى گلپایگانى، 1412 ه ق: ج1، 387). در روایات هم چه بسا به این برداشت اشاره شده است. در روایتی از امیرالمومنین(ع) آمده است: «اگر در اجراى حد، امّا و اگر راه پیدا کند، حد تعطیل مىشود» (طباطبایى بروجردى،1429 ه ق: ج30، 516، ح43). میتوان این روایت را چنین تفسیر کرد که اجرای مجازات در فرض شک و شبهه مستلزم تعطیل و تضییع آن است.[1] برابر این برداشت از حدیث میتوان تصوّر کرد که حد اجراء شود، امّا همزمان تعطیل شده باشد. به طور کلی اگر اهداف مورد انتظار از اجرای حد نادیده گرفته شوند، حد به نوعی تعطیل شده است. به تعبیری دیگر پافشاری بیمورد بر اجرای حد در هر حال مصداق تعطیل حد است.
از نقطه نظر تحلیلی یکی از نظریههای توجیه کیفر، نظریة بازدارندگی است. این نظریه از نظریههای «نتیجهگرا» قلمداد میشود. در نظریههای نتیجهگرا، واکنش در مقابل جرم بر اساس نتایجی که از آن انتظار میرود، توجیه میشود (غلامی، 1395: 127). بازدارندگی مجازاتها در گرو سه مؤلفة شدّت، فوریّت و حتمیّت آنهاست. سزار بکاریا ضمن تبیین سه مؤلفة اساسی بازدارندگی مجازاتها، بر عناصر سرعت و حتمیّت بیش از شدّت مجازات تأکید میکند (بکاریا، 1389: ۸۶-۶۷). بر اساس مؤلفههای بازدارندگی هم میتوان مواردی را شناسایی کرد که حد اجراء شود، امّا تعطیل شده باشد.
برخی از فقیهان نهی از تأخیر در اجرای حد را منصرف به مواردی میدانند که منجر به تعطیل حد گردد (نجفی، بیتا: ج41، 395؛ فاضل موحدی لنکرانی، 1422 ه ق: 278). بنابراین، حدّی که با تأخیر ناروا اجراء شود، با آنکه اجراء شده گویی تعطیل شده است. تأخیر ناروا در اجرای حد نیز بر اساس مؤلفههای بازدارندگی قابل تحلیل است. تأخیر ناروا در اجرای مجازات باعث از دست رفتن عنصر فوریّت در اجرای مجازات میشود؛ با از دست رفتن عنصر فوریّت، کیفر دیگر بازدارنده نخواهد بود. در این صورت کیفر با تأخیر انجام میگردد، امّا چون به خاطر نداشتن فوریّتْ ناکارآمد شده، مصداق تعطیل حد است.
شفاعت تبعیضآمیز نیز موجب از بین رفتن قطعیّت مجازات و ناکارآمدی آن میگردد. مجازاتی که در آن احتمال پذیرفته شدنِ شفاعت برود، حتمیّت نخواهد داشت. زوال حتمیّت مجازات به معنای از دست رفتن بازدارندگی آن است. شفاعت تبعیضآمیز لزوماً موجب عدم اجرای مجازات در همه موارد نیست. ممکن است شفاعت در مواردی پذیرفته شود یا نشود. صرفِ باز شدنِ باب شفاعت در کیفر باعث از بین رفتن قطعیّت کیفر میشود. در این صورت مجازات اجراء شده، امّا مصداق تعطیل حد است. این نکته در روایات هم آمده است. پیامبرخدا (ص)، شفاعت ام سلمه از کنیزش را تبعیضآمیز میدانست. از این جهت آن شفاعت را مایة تضییع حد دانست (طباطبایى بروجردى،1429 ه ق: ج30، 538، ح2). وعدة عذاب توسط پیامبر خدا (ص)، برای کسانی که با شفاعت نابجا در پی تعطیل و بیاثر کردن حدود هستند نیز از همین باب است (طباطبایى بروجردى،1429 ه ق: ج۳۰، 542، ح11).
در روایتی آمده است که «پیامبر خدا (ص) از تعطیل کردن حدود نهى کرد و فرمود: بنىاسرائیل به این دلیل هلاک شدند که آنان همیشه حدود الهى[2] را بر فرومایگان- نه بر توانگران و اشراف- جارى مىساختند» (طباطبایى بروجردى،1429 ه ق: ج۳۰، 508، ح19). در روایت دیگری از امیرالمومنین(ع) آمده است: «حدود را در مورد نزدیکان اجراء کن تا افراد دور از آن پرهیز کنند. خونها را هدر مده و حدود را تعطیل مکن» (طباطبایى بروجردى،1429 ه ق: ج۳۰، 506، ح15). در این دو روایت، همراه شدن نهی از تعطیل حد، با هشدار در بارة پرهیز از اجرای حدود بر ضعیفان و اجراء نشدن آن دربارة توانگران و افراد بانفوذ، نشاندهندة این است که روایات دربردارندة نهی از تعطیل حد، به اجرای حد با معیارهای دوگانه، مثلاً اجرای حد دربارة ضعیفان و عدم اجرای آن دربارة توانمندان نیز نظر دارند (نوبهار، 1389: 297). حدّی که به صورت تبعیضآمیز اجراء شود، به خاطر از دست دادن قطعیّت، بازدارنده نبوده و گویی معطّل است.
اتّفاقاً برای مراقبت از حدود و جلوگیری از تعطیلی آن حاکم اسلامی باید اختیاراتی داشته باشد که با تکیه بر آنها حدود را پیوسته روزآمد نماید تا از تعطیلی آنها پیشگیری شود. پیداست که این اختیارات در چارچوب برداشتهای نهادی و عقلانی از مفهوم حاکمیّت است که دخالت دیدگاههای کارشناسی را ضروری میسازد (نوبهار، 1389: 342).
-
نامطلوبی تعطیل کیفرهای تعزیری
ممنوعیّت خلع سلاح اجتماع از ابزار کیفری در مقابله با جرم، به مجازاتهای حدّی اختصاص ندارد. جرایم مستوجب حد شمار اندکی از جرایم را تشکیل میدهند. در حال حاضر عمدة واکنشها به جرم از طریق کیفرهای تعزیری است. بنابراین الغاگرایی تنها دربارة کیفرهای حدّی نکوهیده نیست، بلکه دربارة کیفرهای تعزیری نیز روا نیست.
سهلانگاری و اهمال در اجرای کیفر نیز اختصاصی به حدود اصطلاحی ندارد. همة جرایم تعزیری لزوماً از همة جرایم حدّی کماهمیّتتر نیستند. بنابراین، سستی و اهمال در اجرای کیفرهای تعزیری نیز ممنوع است. بازدارندگی تنها در کیفرهای حدّی مورد انتظار نیست تا بتوان مفهوم نهی از تعطیل حد را به آنها منحصر دانست. بازدارندگی از جمله اهداف کیفر به طور کلی است. کیفرهای تعزیری هم هدفمند هستند. هر امری که باعث ناکارآمدی کیفرهای تعزیری در تأمین اهداف عقلایی مورد انتظار از آنها شود، مشمول ادلة نهی از تعطیل حد قرار میگیرد. اجرای تبعیضآمیز کیفر، خواه حد باشد یا تعزیر، به دلیل ناکارآمدسازی کیفر، مصداق تعطیل حد است.
فقیهان به ادلة نهی از تعطیل حد در مورد اجرای کیفرهای تعزیری نیز استناد کردهاند (موسوی اردبیلی، 1427 ه ق: ج2، 698). در روایات نیز در مواردی از تعطیل حد نهی شده، در صورتی که مجازات در آن مورد اساساً حد نیست. امامان معصوم (ع) دربارة تنبیه و تأدیب افراد نابالغ، از تعطیل نشدنِ حد سخن گفتهاند. این به معنای آن است که نهی از تعطیل حد، به حدود اصطلاحی اختصاص ندارد.
در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: «در کتاب على (ع)آمده است: امام با کل تازیانه و با نیم یا بخشى از آن، حدود الهى را اجراء مىکرد و آن زمانی بود که پسر و دختر بالغ نشده باشند و او حدّى از حدود الهى را باطل نمىکرد. از امام صادق(ع) پرسیدند: امیرالمؤمنین(ع) [در این گونه موارد] چگونه [تازیانه] مىزد؟ حضرت فرمود: تازیانه را از وسط یا از یک سوم آن به دست مىگرفت و متناسب با سنّشان آنها را تنبیه میکرد و حدّى از حدود الهى را باطل نمىکرد» (طباطبایى بروجردى، 1429 ه ق: ج30، 506، ح14). در چندین روایت دیگر نیز به ممنوعیّت تعطیل حد برای تأدیب افراد نابالغ اشاره شده است (طباطبایى بروجردى،1429 ه ق: ج ۳۰، 994،ح 23 و 988، ح6 و حر عاملی، 1409 ه ق: ج28، 20، ح1).
نتیجه
روایاتی که ثمراتی را برای اقامة حدود برمیشمارند؛ روایاتی که تأکید میکنند اجراکنندة حد خود نباید حدّی بر عهده داشته باشد؛ همچنین روایاتی که اجرای حد را مایة تطهیر بزهکار میشمارند، مجموعاً باعث شدهاند که برخی فقیهان کیفرهای حدّی را دارای ویژگیهای قدسی و آنجهانی تلقّی کنند. این تلقّی به نوبة خود راه را بر هرگونه انعطاف مصلحتمدار در کیفرهای حدّی بسته است. زیرا تصوّر میشود که هر تغییری در این کیفرها باعث از دست رفتن ویژگیهای قدسی آنها میشود.
چنین تلقّیای از حدود پذیرفتنی نیست؛ زیرا روایات مربوط به اقامة حدود خالی از قرینهای است که آنها را به اجرای کیفر چند جرم خاص محدود نماییم. از معنای قرآنی واژة حد و همچنین روایات دیگر برمیآید که مقصود از اقامة حدود، اجرای تمامی احکام الهی در جامعه است. اجرای مجازاتها تنها یک مصداق از اقامة حد است. بر این اساس، احکام الهی مجموعهای از مقرّرات مختلف هستند که به صورت نظاممند باهم در ارتباطند. نمیتوان بخشی از این احکام را رها کرد و فقط به اجرای برخی از آنها همّت گماشت. گاه با اجراء نشدنِ برخی از احکام شریعت، به دلیل ارتباط نظاممندی که این احکام با یکدیگر دارند، اجرای سایر احکام نیز دچار مشکل خواهند شد. برای نمونه پرداخت زکات به فقرا و تأمین نیازمندیهای اوّلیّة آنها، یکی از مصادیق مهمّ حدود و مقرّرات الهی است (نک: حر عاملی، 1409هق: ج9، 12، ح7). تلاش برای برپاداشتن زکات در جامعه مصداق مهمّ اقامة حدود الهی و مقرّرات دینی است. از این منظر، در صورتی که سنّت اسلامیِ پرداخت زکات در یک جامعه به کلی منسوخ شده باشد، نمیتوان بر اجرای مجازاتهای حدّی پای فشرد. اجرای مقرّرات اسلامی یک مجموعه است. نمیتوان اجرای اقتصاد اسلامی و پرداخت مالیاتهای دینی را رها کرد، امّا به بهانة اقامة حدود در اجرای مجازاتها سختگیری نمود. در روایات مربوط به زکات آمده است که چون خداوند میدانسته که میزان زکات تعیینشده برای فقیران کفایت میکند، به این ترتیب مقرر فرموده است. اگر خداوند میدانست که این مقدار کفایت نمیکند، زکات را بیش از این قرار میداد (حر عاملی، 1409هق: ج۹، 10، ح3). روشن است که فلسفة تشریع زکات، پوشش دادن به نیازمندیهای اقتصادی است. بدون تأمین این نیازمندیها نمیتوان از اقامة حدود در جامعه سخن گفت.
از سوی دیگر روایات مربوط به شرط منزه بودنِ مجریان حد از ارتکاب جرم حدّی، در مقام بیان این حقیقت هستند که کسانی صلاحیّت حکومت بر جامعة اسلامی و اجرای احکام الهی را دارند که خود از ارتکاب گناهان و جرایم منزه باشند. این روایات به طور ضمنی بر حقّ معصومان بر حکومت تأکید دارند. همچنین تطهیر بزهکاران لازمة قطعی خود اجرای حد نیست. منطقی نیست که کسی صرفاً به علّت تحمّل مجازاتی خاص از عقوبت اخروی و آثار وضعی گناه خود پاک شود. کسی که با تحمّل کیفر متنبّه و اصلاح شود، تطهیر شده است؛ امّا طهارت کسی که حتّی با تحمّل کیفر توبه ننموده و عزم ترک گناه نکرده است، بیمعناست. البته در این مورد میان کیفر حدّی و تعزیری تفاوتی وجود ندارد.
روایاتی که تعطیلی حدود را نکوهش میکنند، به هیچروی در مقام بیان سختگیری در اجرای بیچون و چرای کیفرهای شرعی نیستند. سختگیریهای غیرمتعارفی که با استناد به ممنوعیّت تعطیلی حدود، در اجرای کیفرهای حدّی شده است، مدلول روایات موجود در این باره نیست. این روایات دیدگاههای الغاگرایانهای را رد میکند که معتقد به حذف نهاد کیفر یا کاهش کارآیی آن هستند. این روایات همچنین مانع تفسیرهایی از اجزاء نظام عدالت کیفری هستند که به تباه شدن کیفر بینجامد. اجراء نشدنِ کیفر حدّی، لزوماً مصداق تعطیل حدود نیست؛ زیرا ممکن است کیفر حدّی بنا به مصالحی اجراء نشده یا با تأخیر اجراء گردد؛ مصالحی که نمونههای آن در روایات و نوشتههای فقهی وجود دارد، هرچند این موارد به آنچه در روایات آمده محدود نیست.
اجرای کیفر حدّی، به هر شکل و در هر شرایطی، لزوماً مانع تعطیل حد نیست. اگر کیفر حدّی با اهمال و سستی اجراء گردد یا به شکلی اعمال شود که اهداف کیفر تأمین نگردد، حد به نوعی تعطیل شده است؛ حتّی اگر حد اجراء شده باشد. پافشاری بر ثبات و اجرای کیفرهای شرعی به گونهای که مانع هرگونه انعطاف مصلحتمدار و همسو با اهداف کیفر در آنها گردد، به نوعی همسو با تعطیلی حدود است. بدینسان، باب تغییرات روشمندی که کیفرها را در هر حال روزآمد و کارآمد نماید باید گشوده باشد. بیگمان کیفرهای برخوردار از این ویژگی بهتر میتوانند از ارزشهای اسلامی دفاع نمایند.