-
ورّاث؛
سقوط دعوای عمومی به علّت فوت متهم و یا محکومٌعلیه موجب سقوط دعوای خصوصی نیست و با فوت متهم، ورثة او به عنوان قائم مقام، طرف دعوای خصوصی قرار میگیرند؛ این دعوا بر حسب قاعده باید در دادگاه حقوقی مطرح شود، امّا اگر در دادگاه کیفری مطرح شده باشد، دادگاه کیفری باید نسبت به آن تصمیم بگیرد (زراعت، ۱۳۹۳: ۴۰۶). در واقع، مسئولیّت مدنی ناشی از جرم جنبة کیفری ندارد تا با فوت متهم ساقط شود، بلکه دینی بر ذمّة مجرم است که با فوت او مانند سایر حقوق مالی متوفا، به ورثه منتقل میشود. در این خصوص، طبق یک قاعدة کلّی هر دو جنبة مثبت و منفی دارایی متوفا به ورثه انتقال مییابند؛ اگر ورثهْ دارایی مثبت مورّث خود را قبول کنند، ملزم هستند که جنبة منفی آن را هم بپذیرند. وانگهی، اگر دعوا در دادسرا مطرح شده باشد یا هنوز در دادگاه مطرح نشده باشد، نمیتوان دعوا را به طرفیّت ورثه ادامه داد. امّا اگر دعوای خصوصی در دادگاه کیفری مطرح شده باشد، مرگ متهم در صلاحیّت دادگاه تأثیری ندارد و میتوان دعوا را به طرفیّت ورثه ادامه داد. حقّی که برای زیاندیده پس از فوت متهم باقی میماند، نه یک حقّ شخصی بلکه یک حقّ عینی است که پس از فوت به ورثه تعلّق میگیرد و باید در دادگاه حقوقی مطرح شود (زراعت، ۱۳۹۳: ۴۰۶).
-
بدهکاران
اگر افرادی به متهم و یا به محکومٌعلیه بدهکار باشند و متهم یا محکومٌعلیه در مقام مطالبه از آنان برنیاید و نیز دارایی دیگری در اختیار نداشته باشد که دعوای ضرر و زیان را تأمین کند، متضرّران از جرم میتوانند دعوای خصوصی را علیه کسانی اقامه کنند که به متهم بدهکارند.
-
مسئولان مدنی
غیر از شخص متهم و وارث قانونی او، افراد دیگری هستند که در ارتکاب جرم مداخله نداشتهاند، امّا به حکم قانونْ مسئولیّت جبران ضرر و زیان را به عهده دارند؛ این افراد را مسئولان مدنی مینامند. با توسعة قلمرو بیمههای خصوصی و اجتماعی حدود این نوع مسئولیّتها هر روز افزایش مییابد (آخوندی، ۱۳۹۲: ۲۵۰).
-
اولیاء اطفال و محجورین
یکی از شرایط طرح دعوای خصوصی علیه اولیاء اطفال و محجورین در دادگاه این است که خسارت موضوع دعوای خصوصی باید ناشی از رفتار مجرمانهای باشد که منتسب به خوانده است و دعوا نیز باید به طرفیّت سرپرست یا ولی یا قیّم محجور مطرح شود؛ اگرچه این افراد به صورت مستقیم مرتکب رفتار مجرمانهای نشدهاند. مسئولیّت مدنی افرادی که نگهداری یا مواظبت محجورین به حکم قانون یا برحسب قرارداد به عهدة آنان میباشد در مادة 7 قانون مسئولیّت مدنی چنین پیشبینی شده است: «کسی که نگهداری یا مواظبت مجنون یا صغیر قانوناً یا برحسب قرارداد به عهدة او میباشد در صورت تقصیر در نگهداری یا مواظبت مسئول جبران ضرر وارده از ناحیة مجنون یا صغیر میباشد و در صورتی که استطاعت جبران تمام یا قسمتی از زیان وارده را نداشته باشد از مال مجنون یا صغیر زیان جبران خواهد شد و در هر صورت جبران زیان باید به نحوی صورت گیرد که موجب عسرت و تنگدستی جبرانکننده نباشد».
برخی از حقوقدانان میان صغیر ممیّز با صغیر ناممیّز و مجنون تفکیک قائل شدهاند و مسئولیّت پدر و مادر را تنها نسبت به خطای صغیر ممیّز، مسئولیّت ناشی از رفتار دیگری میدانند (کاتوزیان، ۱۳۷۵: ۱۸۲)؛ بدین معنا که در اتلافْ رابطة عرفی میان رفتار صغیّر ناممیّز و مجنون با وقوع حادثه چنان ضعیف است که نمیتواند رابطة علیّت بین تقصیر سرپرست و ورود ضرر را از بین برد. در نتیجه، مسئولیّت پدر و مادر در قالب قواعد عمومی بوده و آنان مسئول جبران خسارت ناشی از تقصیر خود قرار میگیرند، نه رفتار دیگری (کاتوزیان، ۱۳۷۵: ۱۸۱). امّا برخی دیگر از حقوقدانان میان صغیر ممیّز و ناممیّز تفاوتی قائل نشده و سرپرست را در درجة اوّل مسئول میدانند (صفایی، ۱۳۸۲: ۳۸)؛ با این توجیه که نخست، کلمة صغیر در مادة 7 قانون مسئولیّت مدنی به طور مطلق آورده شده و دلیلی بر تخصیص آن به صغیر ممیّز نیست. دوّم، در حقوق سوئیس که مأخذ مادة 7 قانون مذکور است، فرقی میان صغیر ممیّز و ناممیّز وجود ندارد (صفایی، ۱۳۸۶: ۲۴۲). برخی دیگر مسئولیّت سرپرست را محدود به مواردی میدانند که رفتار زیانآور مجنون یا صغیر تقصیر به حساب آید (امیری قائم مقامی، ۱۳۷۸: ۳۰۸). به نظر میرسد تفاوت قائل نشدن بین صغیر ممیّز و ناممیّز در تحقّق مسئولیّت وی به عدالت نزدیکتر باشد.
در حقوق فرانسه سه مورد برای مسئولیّت رفتارهای صغیر وجود دارد: مسئولیّت پدر و مادر ناشی از رفتار کودک، مسئولیّت استادکاران ناشی از رفتار کارآموزان و مسئولیّت آموزگاران ناشی از رفتار دانشآموزان.
دربارة مسئولیّت والدین در بند 4 مادة 1384 قانون مدنی فرانسه چنین آمده است: «پدر و مادر از آنجایی که حقّ نگهداری فرزند با آنهاست به طور تضامنی مسئول خسارت ایجادشده توسّط فرزندان صغیر خود که با آنها زندگی میکنند، هستند». در بند 7 همین ماده نیز چنین آمده است: «مسئولیّت مذکور جاری خواهد شد مگر وقتی که پدر و مادر اثبات نمایند که نمیتوانستهاند از آنچه منجر به بروز این مسئولیّت شده، جلوگیری نمایند». شروط سهگانة مذکور در این ماده شرط تحقّق مسئولیّت والدین نسبت به رفتار صغیر بیان گردیده، امّا اخیراً بعضی از آنها تغییر یافته است.
یکی از این شرایط لزوم اثبات تقصیر کودکان است، یعنی ابتدا کودک باید مرتکب تقصیر شده باشد و ضرری به وجود آورده باشد؛ سپس به خاطر این تقصیر، والدین او مسئول شناخته میشوند (Jourdain, 2007: 104). امّا دیوان کشور فرانسه در رأیی تنها لازم میداند که کودک مرتکب رفتاری شده باشد که سبب مستقیم خسارت است (رأی هیأت عمومی، 9 مه 1984). همچنین، آرایی از دیوان عالی فرانسه صادر شده که به صراحت اعلام مینمایند که مسئولیّت پدر و مادر منوط به تقصیر کودک نیست و کافی است که زیان مستقیماً ناشی از رفتار کودک - حتّی رفتار بدون تقصیر وی - باشد (Jourdain, 2007: 104). ویژگی دیگر بند 4 مادة 1384 قانون مدنی فرانسه فرض تقصیر برای پدر و مادر است. فرض تقصیر چنین توجیه میشود که اگر یک کودک توانسته ایجاد خسارت کند، دلیل واقعی این است که والدین به خوبی از وی مراقبت نکرده یا او را بد تربیت کردهاند. بنابراین، از جانب والدین ضمانتی در باب فرزندشان وجود دارد و این ضمانت تبدیل به یک فرض قانونی شده است (Mazeauad, 1978: 498). امّا دیوان عالی فرانسه در رأی مورّخ 19 فوریه 1997 پدر و مادر را قهراً مسئول رفتار کودکانشان شناخته است (Jourdain, 2007: 104). بنابراین، تا پیش از رأی مذکور والدین میتوانستند به گونهای اثبات کنند که به درستی از فرزند مواظبت کرده و در نگهداری از وی مرتکب تقصیری نشدهاند. امّا در حال حاضر تنها در صورت اثبات قوّة قاهره یا تقصیر زیاندیده میتوان از مسئولیّت فوق معاف شد، زیرا با قهری کردن این مسئولیّت، دیوان عالی فرانسه اعلام میکند که این مسئولیّت قهری تنها در صورت اثبات قوّة قاهره یا تقصیر زیاندیده منتفی میشود (Jourdain, 2007: 108).
شرط همزیستی در حقوق فرانسه شرط دیگر برای احراز مسئولیّت والدین است؛ بدین معنا که پدر و مادر در صورتی مسئول رفتارهای کودک خویش میباشند که کودک با آنها زندگی کند و در صورت فوت یکی از والدین یا جدایی آنها از یکدیگر، تنها پدر یا مادری مسئول است که کودک با وی زندگی میکند (Mazeauad, 1978: 499). امّا امروزه که پدر و مادر قهراً مسئولیّت رفتارهای زیانبار فرزند خویش را بر عهده دارند، شرط همزیستی با مسئولیّت والدین در تعارض است، زیرا از طرفی پدر و مادر مسئول همة رفتارهای زیانبار فرزند خویش هستند و از طرف دیگر هنگام بروز رفتار زیانبار، کودک باید با والدین خویش زندگی کند. به همین خاطر بسیاری از حقوقدانان فرانسوی ترجیح میدهند شرط مذکور از شرایط مسئولیّت والدین حذف شود (Jourdain, 2007: 107).
در ایران بر اساس مادة 415 قانون آیین دادرسی کیفری برای رسیدگی به جرایمی که در صلاحیّت دادگاه کیفری یک است یا جرایمی که مستلزم پرداخت دیه یا ارش بیش از خمس دیه کامل است، دادسرا و یا دادگاه اطفال و نوجوانان به ولی یا سرپرست قانونی متهم ابلاغ میکند که برای طفل وکیل تعیین کند. به عقیدة برخی از حقوقدانان در رسیدگی به جرایم افراد زیر هجده سال تمام مادة فوق بیانگر توسعة قلمرو جرایمی است که حضور وکیل در رسیدگی به آنها لازم است (خالقی، ۱۳۹۳: ۳۳۳). همچنین، به دادخواست ضرر و زیان ناشی از جرم در دادگاه اطفال و نوجوانان طبق مقرّرات قانونی رسیدگی میشود. در هنگام رسیدگی حضور طفل لازم نیست، مگر در صورتی که توضیحات وی برای صدور رأی ضروری باشد.
دیوان کشور فرانسه در آراء مورّخ 22 فوریه 1896، 27 آوریل 1899 و 7 ژوئیه 1932 دعوت ولی یا قیّم را برای دفاع از محجور لازم ندانسته و دعوای خصوصی نیز همچون دعوای عمومی علیه مرتکب جرم مطرح میشود و مورد رسیدگی قرار میگیرد (زراعت، ۱۳۹۳: ۴۰۷).
-
عاقله
یکی از موارد اختلافی در مورد طرح دعوای ضرر و زیان ناشی از جرم، خسارتهای وارده از سوی مجنون است. مطابق مادة 1216 قانون مدنی که مقرّر میدارد: «هرگاه صغیر یا مجنون یا غیررشید باعث ضرر غیر شود ضامن است»، مجنون مسئول خسارات وارده به دیگران دانسته شده است. امّا مطابق بند (ب) مادة 292 و 463 قانون مجازات اسلامی عمد مجنون در حکم خطا دانسته شده و چنانچه جنایت خطای محض با بیّنه یا قسامه یا علم قاضی ثابت شود، عاقله مسئول پرداخت دیه است. در مقابل، اگر این جنایت با اقرار مرتکب یا نکول از سوگند یا نکول از قسامه ثابت شد، پرداخت دیه بر عهدة خود اوست. گفتنی است دیه جنایات باید بیشتر از موضحه باشد تا مسئولیّت عاقله محقّق شده و چنانچه کمتر از موضحه باشد عاقله مکلّف به پرداخت آن نیست.
در مواردی که پرداخت دیه بر عهدة عاقله است، اگر مرتکب عاقله نداشته باشد یا عاقله او تمکّن مالی نداشته باشد، دیه توسط خود مرتکب باید پرداخت شود و در صورت عدم تمکن مالی مرتکب، دیه از بیتالمال پرداخت میشود. بنابراین، نه تنها وقتی که نابالغ مرتکب قتل یا ضرب و جرح شود، عاقله با شرایط فوق ضامن است، بلکه در جنایات خطای محض، عمد و شبهعمد مجنون نیز عاقله پرداخت دیه را بر عهده دارد (آشوری، ۱۳۸۸: ۲۹۲). برخی از حقوقدانان امکان جبران خسارت از سوی عاقله را محدود به پنج شرط دانسته اند: « نخست، خسارت باید بدنی باشد، پس شامل خسارات مالی یا معنوی نیست. دوّم، خسارات وارده بر بدن نباید کمتر از موضحه باشد. سوّم، عاقله باید ملی، عاقل و بالغ باشد. چهارم، خسارات ناشی از خطای محض باشد. پنجم، عاقله موجود باشد، والّا دیه از بیتالمال است» (بزرگمهر، ۱۳۹۴: ۱۲۶).
-
مسئولیّت کافرمایان
مسئولیّت مدنی کارفرمایان برای جبران ضرر و زیانی که از طرف کارکنان و کارگران آنان در حین انجام کار یا به مناسبت آن به افراد وارد میشود، در مادة 12 قانون مسئولیّت مدنی مقرّر شده است: «کارفرمایانی که مشمول قانون کار هستند مسئول جبران خساراتی میباشند که از طرف کارکنان اداری و کارگران آنان در حین انجام کار یا به مناسبت آن وارد شده است مگر اینکه محرز شود تمام احتیاطهایی که اوضاع و احوال قضیه ایجاب مینموده به عمل آورده یا اینکه اگر احتیاطهای مزبور را به عمل میآورند باز هم جلوگیری از ورود زیان مقدور نمیبود...».
در فرانسه بر اساس بندهای 6 و 7 مادة 1384 قانون مدنی آموزگاران و استادکاران مسئول خسارتهایی هستند که شاگردان و کارآموزانشان در طی زمانی تحت مراقبت آنها، به بار میآورند. البته بند 8 مادة مذکور اثبات تقصیر آموزگار را طبق قواعد عمومی لازم میداند، امّا طبق قانون 20 ژوئیه 1899 پس از اثبات تقصیر توسّط زیاندیده، دولت باید خسارت زیاندیده را بپردازد (Jourdain, 2007: 112). بر اساس بندهای پیشگفته مسئولیّت استادکاران مبتنی بر فرض تقصیر بوده و برای احراز مسئولیّت آنها لازم است که نخست، او در امر آموزش و مراقبت از کارآموز کوتاهی کرده و مرتکب تقصیر شده باشد. دوّم، رفتار زیانبار کارآموز ناشی از تقصیر وی باشد. سوّم، این خسارت در زمانی که کارآموز تحت مراقبت استادکار است، ایجاد شده باشد (حسینی نژاد، ۱۳۷۰: ۴۲).
-
مسئولیّت متصدّیّان حملونقل
مسئولیّت متصدّیّان حملونقل نسبت به زیانهای ناشی از جرم کسانی که از طرف آنان مأمور حملونقل شدهاند، در مادة 388 قانون تجارت پیشبینی شده است: «متصدّی حملونقل مسئول حوادث و تقصیراتی است که در مدّت حملونقل واقع شده اعم از اینکه خود مباشرت به حملونقل کرده و یا حملونقلکنندة دیگری را مأمور کرده باشد...». همچنین، میتوان به رأی شمارة 2803 مورّخ 18/12/1349 هیأت عمومی دیوان عالی کشور اشاره کرد: «امین در صورتی مسئول است که مرتکب تفریط یا تعدّی گردد و حمل نمودن اضافه بر ظرفیّت اتومبیل که در امر کیفری تأثیر نداشته، در موارد مدنی ممکن است این مطلب تعدّی و تفریط نباشد. تعدّی و تفریط به لسان قانون مدنی اموری است که پیشبینی آن در حیطة قدرت امین بوده باشد. در مورد بحث هم واژگون شدن اتومبیل در نتیجة وجود سیلاب بوده که نظر کارشناسان مؤیّد آن است و میزان و تعداد محموله تأثیری در امر نداشته است تا بتوان طبق مقرّرات مدنی امین را مسئول تعدّی یا تفریط دانست».
-
مسئولیّت مالکان کشتی و متصدّیّان حملونقل دریایی
مادة 69 قانون دریایی چنین مقرّر میدارد: «مالک کشتی شخصاً مسئول اعمال و تعهّدات و قصور و خطاهای خود و نیز مسئول عملیات فرمانده و قراردادهایی است که وی ضمن انجام وظایف خود منعقد میکند. مالک کشتی همچنین مسئول عملیات کارکنان کشتی و مأموران مجازی که از طرف او به خدمت در کشتی گمارده شدهاند، خواهد بود». از این رو، مالکان کشتی و متصدّیّان حملونقل دریایی نسبت به زیانهای ناشی از جرایم کارکنان کشتی مسئول هستند.
همچنین، مادة 113 قانون پیشگفته مقرّر میدارد: «فوت یا صدمات بدنی بر اثر خطای متصدّی حمل. 1- متصدّی حمل مسئول خسارات ناشی از فوت یا صدمات بدنی مسافر است مشروط بر اینکه حادثهای که منجر به ایجاد خسارات گردیده در جریان مسافرت و بر اثر غفلت و تقصیر متصدّی حمل یا مأموران مجاز وی حین انجام وظیفه پیش آمده باشد. ۲- در صورتی که فوت یا صدمات بدنی ناشی از تصادم یا به گل نشستن یا انفجار یا حریق و یا غرق شدن کشتی باشد فرض این است که حادثه بر اثر تقصیر و یا غفلت متصدّی حمل و یا مأموران مجاز او اتّفاق افتاده است مگر آنکه خلاف آن اثبات گردد. ۳- به استثناء بند 2 این ماده اثبات تقصیر و یا غفلت متصدّی حمل یا مأموران مجاز او به عهدة مدّعی است».
-
مسئولیّت دولت
مسئولیّت دولت به سبب اعمال تصدّی کارکنان دولت و شهرداریها و مؤسّسات وابسته به آنها در مادة 11 قانون مسئولیّت مدنی آمده است. این ماده چنین مقرّر میکند: «کارمندان دولت و شهرداریها و مؤسّسات وابسته به آنها که به مناسبت انجام وظیفه عمداً یا در نتیجة بیاحتیاطی خسارتی به اشخاص وارد نمایند، شخصاً مسئول جبران خسارت وارده میباشند. ولی هرگاه خسارت وارده مستند به عمل آنان نبوده و مربوط به نقص وسایل ادارات و مؤسّسات مزبور باشد در این صورت جبران خسارت بر عهدة اداره یا مؤسّسة مربوطه است ولی در موارد اعمال حاکمیّت دولت هرگاه اقداماتی که برحسب ضرورت برای تأمین منافع اجتماعی طبق قانون به عمل آید و موجب ضرر دیگری شود، دولت مجبور به پرداخت خسارت نخواهد بود».
نتیجه
شناخت اصحاب دعوا اهمیّتی ویژه دارد، زیرا اگر در دعوای ضرر و زیان ناشی از جرم اقامهکنندة دعوا، ذینفع یا جانشین وی نباشد و خواندة دعوا اگر متهم یا جانشین وی نباشد، دعوای مذکور به درستی مطرح نشده و محکوم به رد خواهد بود. دراین نوشتار تلاش شد تا به صورت کوتاه به شناسایی اصحاب دعوای ناشی از جرم و جانشینان آنها پرداخته شود. دعوای خصوصی ناشی از جرم، از مصادیق دعاوی حقوقی محسوب میشود و از حیث ماهوی به عنوان مصداقی از مسئولیّت مدنی مرتکب رفتار مجرمانه قابل رسیدگی است و از حیث شکلی مستلزم تشریفات قانون آیین دادرسی مدنی است. دعوای خصوصی ناشی از جرم دعوایی است که به منظور جبران ضرر و زیان مادی، معنوی یا از بین رفتن منافع ممکن الحصول از سوی بزهدیده یا جانشین وی اقامه میشود. بنابراین، ویژگیهای دعوای خصوصی مطرحشده در دادگاه کیفری این است که نخست، دعوای خصوصی بایستی ناشی از جرم باشد. دوّم، دعوای خصوصی باید منتهی به جبران خسارت مادی یا معنوی گردد. سوّم، تا پیش از اعلام ختم دادرسی با تقدیم دادخواست مطرح شود.
دربارة اینکه اصحاب دعوای ناشی از جرم چه کسانی هستند باید گفت که به صورت کلّی طرفین این دعوا شامل چهار گروه هستند: مدّعی خصوصی (زیاندیده)، جانشین مدّعی خصوصی (جانشین زیاندیده)، مدّعیعلیه خصوصی (متهم)، جانشین مدّعیعلیه خصوصی (جانشین متهم). وانگهی، آنچه اهمیّت دارد و گاه ابهامبرانگیز است، شناسایی دقیق اصحاب دعوی است، زیرا دعوی خصوصی امکان انتقال دارد؛ این انتقال میتواند به صورت ارادی یا قهری باشد، به گونهای که اقامة دعوا افزون بر مجنیعلیه ممکن است توسّط جانشینان وی اعم از ورثه، بیمهگر، منتقلالیه یا طلبکاران اقامه شود. همچنین، دعوی ممکن است به طرفیّت جانشینان مدّعیعلیه اعم از ورثه، بدهکاران، مسئولان مدنی، عاقله یا دولت اقامه گردد. در نظام حقوقی فرانسه نیز همانند نظام حقوقی ایران امکان اقامة دعوی خصوصی توسّط اشخاص دیگری جز مجنیعلیه و همچنین امکان اقامة دعوا به طرفیّت اشخاص دیگری جز مرتکب جرم وجود دارد. با توجّه به پراکندگی و عدم انسجام قوانین مربوط به موضوع پژوهش حاضر پیشنهاد میشود در جهت حمایت از اصحاب دعوی و جلوگیری از ابهامات موجود، قوانینی منظم و منسجم در این حوزه تصویب شوند تا حقوق و تکالیف هر یک از اصحاب دعوا مشخّص باشند.